جريان
جدايي يكبار ديگر در سال 64 شدت گرفت و اين در حالي بود كه گروه به سمت
نزديكي هر چه بيشتر به آمريكا در بيرون و پذيرش اعتقادات فرقه اي در
درون پيش مي رفت.
انجمن
نجات به ابتكار جمعي از اعضاء سابق سازمان مجاهدين خلق تأسيس و
بنيانگذاري شده است. انجمن نجات بلند گوي مظلوميت تمامي افراد در بند
تشكيلات رجوي،خانواده هاي دور افتاده از فرزند، نفرات جدا شده و
اعضاء سابق سازمان مجاهدين خلق مي باشد.
اين
سايت براي خانواده ها و افرادي كه دوستان وآشنايانشان بعنوان اعضاء و
كادرهاي ناراضي سازمان مجاهدين خلق در عراق بلاتكليف و جانشان در خطر
مي باشد تاسيس شده است.
به
نظر اینجانب صرف جدا شدن و حتی مخالفت با یک جریان توتالیتر نمی تواند
مبنای تشخص و هویت یک فرد ، یک گروه و یا یک سازمان گردد ، هر جدا شدنی
می بایستی دارای جنبه های ایجابی بسیار روشن و جدی باشد . در غیر این
صورت به دشمنی کور در خواهیم غلطید و دشمنی کور هم نتیجه ای هم جز
بازیجه و وجه المصاله قرار گرفتن ندارد.
همان گونه که رجوی بدون دارا بودن وجهه دمکراتیک
و تنها به صرف دشمنی قدرت طلبانه با جمهوری اسلامی بازیچه و وجه
المصاله قدرت های بیگانه قرار گرفته است .
يک روز اواخر سال 52 جواني به منزلمان مراجعه نموده و يک بسته اعلاميه
را به من داد ، چون او را نمي شناختم بسته را نگرفته و جواب رد دادم
.بعداً مطلع شدم که وي از طريق بچه هاي زندان به سراغ من آمده بود و
لذا منتظر شدم تا دوباره مراجعه کند. بعد از يک ماه وي را در مسير
مدرسه ديدم. با من قراري گذاشت ومن آن را پذيرفتم ، در اولين قرار
تعدادي سوال را مطرح نمود و قرار شد که پاسخ آنها را نوشته و در دفعه
بعد به او بدهم.
نبی نگهبانی می داد و می
آمد روی من آب یخ می ریخت تا مرا مجبور کند که بلند شوم ، او به من
هشدار می داد که سرسختی نکنم و آنچه را که می خواهند انجام دهم. او می
گفت : " قبول کن ، اگر این اعتراف را بنویسی دنیا به آخر نمی رسد ،
باور کن هیچ چیز عوض نمی شود و هیچ چیز باعث آزار تو نخواهد شد ، اصلاً
هیچ کس با خبر نخواهد شد ، همین که اعتراف کردی تو را به واحد پذیرش می
فرستیم تا به دیگران بپیوندی ، زود باش بنویس بچه ها منتظر تو هستند.
جعفر
بقال نژاد خویی
از اعضای
جداشده مجاهدین و مدیر سایت خبری
"نگاه
نو"
ادیو
نجات در زمستان سال 1381 فعالیت خود را آغاز کرد و با انجام مصاحبه با
اعضای جداشده در داخل ایران و خانواده اعضای مجاهدین که در عراق مستقر
می باشند، کوشش نمود بخشی از توهم پراکنی مجاهدین را خنثی نموده و پیام
آشکار بازگشت به آغوش میهن و خانواده را به گوش اعضای مستفر در قرارگاه
اشرف برساند.
در
واقع ما ستون پنجم عراق بودیم ، ما در نقش تروریستهایی بودیم که داشتیم
علیه کشورمان با عراق همکاری و فعالیت می کردیم . مثلاً بچه ها به ترور
شهید صیاد شیرازی اشاره کردند . چون خودم آنجا بودم و بطوریکه کم و بیش
در نگهبانی ها برخورد داشتم ، خوشحالی و شعفی که عراقی ها مخصوصاً
مسئولین بالا داشتند قابل وصف نیست .