| تاريخ:
٠١/٠٦/١٣٨٢ |
تعداد
بازديد صفحه: ١٣٢٠
|
بر روي خط شب (1)
|
|
|
|
مجموعه حاضر مصاحبه هاي تعدادي از جداشدگان از سازمان مجاهدين با راديو 24 ساعته مي باشد که در سال 1373 صورت گرفته است .اين مصاحبه ها بعدها با همين نام به شکل کتاب در آمد و اکنون جهت اطلاع و آشنايي بيشتر خوانندگان در ايران ديدبان انتشار مي يابد.
مصاحبه با كريم حقي و حيدر بابايي :
اجازه بدهيد امشب از اين فرصت استفاده كنيم و با آقايان كريم حقي و حيدر بابايي صحبت كنيم . آقاي حيدر بابايي پدر حامد بابايي هستند . كريم حقي را يادتان هست تراژدي محترم عشق از دست رفته ، تيتر يك قصه ، يك كتاب عشق من دشمن من شد در تمامي مطبوعات هلند منعكس شد .
اما اجازه بدهيد از اين دو پدر اين پدرهايي كه اجازه بدهيد اينگونه معرفي كنم ديگر سرود رزمي نمي خوانند ، شبها لالايي مي خوانند ، لالايي براي بچه هاي ناآرامي كه به دنبال سايه مادرانشان مي گردند . به گفته فريدون گيلاني شاعر متفكر ،اصطلاح جالبي را به كار گرفت و گفت : مادران مصادره شده .
مي بينيد در چه عصري به سر مي بريم حالا مجبور هستيم برويم پيش آقاي كاپيتورن ، موسيو كاپيتورن حرفهاي ما را بشنود . اما ما شنونده هاي خوبي داريم در خط شب كه دوست دارند دريابند كه اين تراژدي چه بوده .
با درود به آقاي كريم حقي و با سپاس بسيار از آقاي حيدر بابايي كه امشب را با ما روي خط هستند ، سپاسگزارم دوستان نازنين .
كريم حقي :
با سلام حضور شنوندگان عزيز و درود بر شما آقاي خدابخشيان .
_ آقاي كريم حقي تمام شنوندگان ما به تدريج به صداي شما اخت پيدا كرده اند و هرگز شما را فراموش نكردند ، اين را فقط به عنوان يك رابط از سوي شنوندگان به شما اطلاع بدهم . آقاي بابايي مي دانم كه اين اولين باري است كه شما با ما گفتگو مي كنيد .
حيدر بابايي :
حيدر بابايي هستم و خدمت تمام شنوندگان عزيز سلام مي رسانم اميدوارم كه اوقات خوبي را داشته باشم .
_ يك لحظه واقعاً اين را مي گويم آدم بغض مي كند نه فقط بغض غم ، بغض خشم و شنيدم اين يكي از داستانهايي است كه آقاي كريم حقي بيشتر آقاي موسيو كاپيتورن را تحت تاًثير گذاشت اگر اشتباه نكنم .
اولاً براي شنونده ها توضيح بدهيد كه وظيفه آقاي كاپيتورن چه بود ؟ در كجا با او ملاقات كرديد ؟ چگونه اين ملاقاتها اتفاق افتاد ؟
كريم حقي :
همان طور كه خود شما مي دانيد و شنودگان عزيز هم در جريان هستند آقاي موسيو كاپيتورن اخيراً به جاي آقاي گاليندوپل براي بررسي وضعيت حقوق بشر در ايران انتخاب شدند .
و از آنجايي كه ما يعني بچه هاي جدا شده از سازمان مجاهدين ، جدا شده از فرقه رجوي مقوله حقوق بشر را يك مقوله عام مي دانيم ، يعني مقوله اي كه بالاخره فراگير است و شامل همه مي شود ، يعني وقتي يك جايي حق كسي ضايع مي شود فرقي نمي كند كه اين در جمهوري اسلامي باشد يا در اپوزيسيون .
وقتي ايشان بجاي گاليندوپول انتخاب شدند دوستان ما و بچه ها نامه هاي متعددي نوشتيم و تبريك گفتيم و اظهار اميدواري كرديم كه ايشان بتوانند از عهده اين وظيفه مهم كه بر عهده شان گذاشته شده برآيند ، چون واقعاً مسئوليت مشكلي است و به قول معروف استقامت و توان بسيار بالايي را طلب مي كند.
من طي نامه اي كه به ايشان نوشتم ، گفتم كه خلاصه چشم بسياري به اقدامات ايشان دوخته شده است و ايشان بايستي خودشان را براي اين امر مهم آماده كنند .
گفتم بر خلاف ادعاهاي اينها و چهره كاذب و دروغيني كه اينها از خودشان در اروپا و آمريكا نشان مي دهند ، يعني دمكراسي حقوق بشر چيزي نيست كه آدم موكول به فردا كند .
عملكرد امروز من و شما و هر كس ديگري بيانگر ماهيت و محتواي من و كاري كه فردا خواهم كرد است . وقتي كه فرقه رجوي و شخص رجوي با ما كه در واقع همه چيز خودمان و دار و ندارمان را براي آن گذاشته بوديم اينگونه برخورد مي كند .
شما براي نمونه حامد را داريد مثال مي زنيد . خوب دهها نمونه مثل حامد را ما داريم با خودمان يا گوشه و كنار خودمان .
حيدر بابايي :
مي خواهم يك پرانتز باز كنم بين حرفهاي آقاي حقي . اين فقط قصه حامد است من قصه پويان و قصه عماد را هم دارم كه در آينده خواهم گفت .
_ حالا شما قصه حامد را براي آقاي كاپيتورن تعريف كرديد ، براي جامعه ايراني كه تعريف نكرديد اين تراژدي است . به نظر من وقتي شما خطها را مي خوانيد باور نمي كنيد كه يك فرزند ايران در زندان به دنيا آمده باشد ، هنوز زنداني گذشته خودش است .
به آقاي كاپيتورن چه گفتيد ؟ زندگي حامد را چگونه تعريف كرديد ؟
حيدر بابايي :
البته آقاي حقي در بدو ملاقات اشاره نكردند ، ما از طرف مجاهدين كارشكني هايي داشتيم ، يعني اينها آمده بودند به هر شكل شده مانع اين ملاقات بشوند و اينها رفته بودند به مأمورين جلو درب و آن منشي آقاي كاپيتورن گفته بودند كه اينها از طرف جمهوري اسلامي آمدند ، اينها پاسداران رژيم هستند كه متأسفانه در بدو شروع اين ملاقات مأمورين آنجا برخورد خوبي نداشتند .
_ يعني اين اتهامات مؤثر واقع شده بود ؟
كريم حقي :
آقاي خدابخشيان اجازه بدهيد توضيح بدهم ، آقاي كاپيتورن اعلام كرده بود كه قبل از اينكه بخواهد براي بررسي حقوق بشر به ايران برود دوست دارد كه با اپوزيسيون ايراني ملاقات داشته باشد .
كه بعد از اينكه اين مسئله از طرف ايشان اعلام شد ما مصراً درخواست كرديم كه داوطلب هستيم و مي خواهيم در اين ملاقات شركت بكنيم و اين را علني كرده بوديم و نامه نوشته بوديم و نامه هاي ما هم كاملاً علني بود و آن را منتشر كرده بوديم .
بعد اينها تاريخ ملاقات را براي ما مشخص كردند كه ما مي توانيم شانزدهم و هفدهم ژانويه با ايشان در ژنو و مقر اروپايي ملل متحد ملاقات كنيم . از آنجايي كه اين مسئله عام بود و سازمان مجاهدين اين را مي دانست سعي كرد كه پيشاپيش به قول خودشان مسئله را بسوزاند .
به اين ترتيب كه با بمباران تبليغاتي ، با جو سازي ، با نسبت دادن اين امر به رژيم جمهوري اسلامي اين مسئله را از قبل محكوم كند و جوري برخورد كند كه اگر فردا اين ملاقات انجام شد بگويد : ببينيد ما كه گفتيم اين جوري است و همچنين ملاقاتي قرار است انجام بگيرد ، سر يك محور مشخصي از قبيل انهدام واحد خانواده در مجاهدين و مسئله زندان و شكنجه در ميان مجاهدين و مسئله كردكشي و غيره .
چند روزي اينها يك تبليغات بسيار وسيعي را عليه اين مسئله شروع كردند از طريق اطلاعيه هاي شوراي ملي مقاومت از طريق تلفن خبرهاي خودشان و بسيج نيرويي كه به راه انداخته بودند .
_ چند نفر جلوي آن مقر آمده بودند ؟
كريم حقي :
والا با چشم خودمان ديديم كه حداكثر 55 نفر بيشتر نمي شدند ، ولي اينها در اطلاعيه خودشان گفتند چهار صد نفر ، ولي چيزي كه ما ديديم 150 نفر در حداكثر آن بودند .
_ اين همه راه را آمده بودند كه اجاز ندهند شما برويد و با آقاي كاپيتورن صحبت كنيد ؟
كريم حقي :
اينها برنامه هاي متعددي را تدارك ديده بودند ، گفتم كه در مرحله اول بحث تبليغات راه انداخته بودند ، مرحله بعدي آقاي محسن رضايي براي بسيج نيروها به فرانكفورت آمده بودند .
_ من با خبر شده بودم كه آقاي محسن رضايي ترتيب دهنده تمامي اين فعاليتها بوده است .
كريم حقي :
بله ، اينها با هواداران خودشان در كشورهاي مختلف از قبيل سوئيس ، آلمان ، فرانسه تماس داشتند و سعي كردند تا آنجايي كه مي توانند نفرات بيشتري را به ميدان ملتها ببرند كه مانع كار ما بشوند .
همزمان اينها آمده بودند به اصطلاح يكسري از نيروهاي خودشان ، نظير بهزاد نظيري ، بيژن رحيمي و خانمي به نام سعيده و كسان ديگر را داخل مقر ملل متحد برده بودند .
_ چرا آنها را به آنجا برده بودند ، كه چه كار بكنند ؟
كريم حقي :
خب ، ببينيد اينها بالاخره سالهاي سال است كه كارشان اين است .
_ فعال سياسي هستند و مي دانند كه چگونه بايد برخورد كنند .
كريم حقي :
بله ما هم تقريباً همه بچه هايي كه در اين ملاقات شركت داشتند اكثراً در بخشهاي نظامي سازمان بودند و هيچ كدام از ما در بخشهاي سياسي سازمان كار نكرده بوديم .
_ آقاي بابايي شما هم جزو كادر نظامي سازمان بوديد ؟ چه پستي در كادر نظامي داشتيد ؟
حيدر بابايي :
بله من فرمانده دسته تانك بودم .
_ در مبارزات و در جنگهاي فروغ جاويدان يا ديگران شركت كرده بوديد ؟
حيدر باباي :
بله ، من فرمانده دسته تانك بودم ، به علاوه مربي آموزش زرهي نيز بودم .
_ يعني شما آشنايي كامل با فعاليتهاي نظامي و شبه نظامي سازمان داشتيد ؟
حيدر بابايي :
بله ، بله دقيقاً .
_ آيا كسي تدارك اين سفر را داده بود يا خود بچه هاي رها شده با كمترين امكانات دست به اين سفر زده بودند و چگونه همه شما راه افتاديد ؟ چگونه با هم پيوند پيدا كرديد ؟
حيدر بابايي :
اولاً اكثر بچه هايي كه در اين سفر حضور داشتند همه بيكار و با حقوق پناهندگي زندگي مي كنند و هزينه سفر هم في الواقع اين قدر براي ما مشكل بود كه چرتكه انداختيم ، چكار كنيم كه هزينه كمتر بشود و تقريباً بيش از هزار كيلومتر در ميان مه و هواي سرد شبانه خودمان را به مركز سازمان ملل رسانديم .
در آنجا هم با آن برنامه اي كه آقاي كريم حقي اشاره كردند مواجه شديم كه اينها به هر شكل مي خواستند مانع بشوند كه ما به ديدار نماينده سازمان ملل نتوانيم برويم .
_ چگونه وارد شديد و شما را سرانجام چگونه پذيرفتند ؟
حيدر بابايي :
بالاخره ما قبل از اينكه اين اشخاص از حضور ما با خبر شوند ما ملاقات گرفته بوديم و قرار شد ساعت 10 ملاقات ما شروع شود ، اينها حدود 20 دقيقه به ساعت 10 فكر مي كنم خودشان را به آنجا رساندند و بهزاد نظيري با يكي از مأمورين آنجا كه گويا از مقامهاي بالاي آنجا بود گفتگو كرد كه بعد از اين گفتگو كلاً برخورد مأمورين آنجا با ما تغيير كرد .
حتي اينها از گرفتن مترجم براي ما خودداري مي كردند ، من تعجب مي كنم كه چطوري در يك مركز به اين بزرگي يك مترجم فارسي زبان وجود نداشت .
_ آن هم يك نهاد جهاني مثل سازمان ملل ، يك مترجم فارسي براي شما نبود ! ؟
حيدر بابايي :
در حالي كه ما اينجا در هر ارگان پناهندگي كه مي رويم اگر مترجم فارسي وجود نداشته باشد در جا مترجم تلفني مي گيرند ، ولي آنجا آن آقايي كه منشي دبيركل بود مي گفت كه مترجم نيست .
_ سرانجام چه شد ، مترجم چه شد ؟
حيدر بابايي :
كه در نهايت با پيشنهاد خودمان و با هزينه خودمان به شكل تلفني اينها پذيرفتند كه كار ما و مسئله ترجمه حل بشود .
_ آقاي كريم حقي سرانجام مترجم چه شد ؟
كريم حقي :
از قديم مي گويند كه عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد ، ببينيد تدارك اين سفر براي ما خيلي سخت بود ، بخصوص جنبه هاي امكاناتي و مالي .
_ بنده در جريان هستم كه شما چگونه زندگي مي كنيد اين را واقعاً مي توانم با اطمينان به شنونده ها بگويم .
كريم حقي :
يعني در واقع شايد براي شما اين باور كمي سخت باشد ، ما يك نصف روز تمام بحث داشتيم كه آيا توان كرايه كردن ميني بوس را داريم يا نداريم ، نصف روز تمام ما سر اين موضوع بحث مي كرديم .
دو روز پشت سر هم بچه ها بي خوابي كشيدند و در سفر بودند ولي ما حتي توان اينكه در بين راه در طول اين مسافرت بسيار طولاني در اين هواي زمستاني يك غذاي گرم هم براي بچه ها تهيه كنيم نداشتيم و در واقع هر كدام از بچه ها يك غذاي سرد با خودشان برداشتند و اين چيزي بود كه ما با خودمان داشتيم .
_ همه از هلند سفر كرديد يا از آلمان يا دانمارك و يا ديگر نقاط هم بودند ؟
كريم حقي :
ما اكيپي از هلند بوديم ، بچه هاي ديگر هم شركت داشتند ، ولي اكيپ ما از هلند بود ، ما با دوستاني كه آنجا در سوئيس داشتيم صحبت كرده بوديم كه شب برويم و خانه آنها بمانيم ، ولي به دليل جو سازي مجاهدين و به دليل گردنكشي هايي كه مجاهدين كرده بودند اين مسئله عملي نشد .
و ما برنامه را طوري تنظيم كرديم كه شبانه حركت كنيم و شب را در راه باشيم و صبح اول وقت به ژنو برسيم ، كه ما حدود ساعت 8 بود كه به ژنو رسيديم و از آنجايي كه نسبت به محل آشنايي نداشتيم گفتيم كه تا دو ساعت وقت داريم تا محل را شناسايي بكنيم .
وقتي رفتيم سر محل ديديم كه يك سري دارند به ما اشاره مي كنند كه بياييد اين طرف و ما فهميديم كه اينها نفرات مجاهدين هستند و از آنجايي كه منتظر اكيپ هاي مختلف از كشورهاي مختلف هستند ما را هم با نفرات خودشان اشتباه گرفتند و فكر كردند كه ما هم آمده ايم براي آنها شعار بدهيم .
خب ما اعتنايي نكرديم و به راه خودمان ادامه داديم كه يكي از اينها با ماشين آمد دنبال ما و گفت كه شما داريد اشتباهي مي رويد و بعد بايد بياييد ميدان ملتها تظاهرات آنجا است .
كه ما با او صحبت كرديم و گفتيم كه اشكال ندارد شما برويد ما يك سري كارهايي داريم انجام مي دهيم و قبل از ساعت 10 خودمان را به آنجا مي رسانيم ، او را رد كرديم رفت و ما بعد فهميديم كه اينها در تدارك چه كارهايي هستند .
براي همين رفتيم و با گارد حفاظتي دم درب سازمان ملل صحبت كرديم و موضوع را گفتيم و خواستار اين شديم كه به دليل مشكلات امنيتي كه براي ما به وجود آمده از درب ديگر وارد بشويم .
با اين كار توافق شد و ما رفتيم داخل و برگه هاي ملاقات را داديم و ترتيب كار داده شد ، تا اينكه حدود نيم ساعت بعد مرحله ديگر كار مجاهدين شروع شد كه در واقع اينها مي خواستند يك سري را بفرستند داخل كه از داخل مانع از انجام ملاقات بشوند .
_ عمليات نفوذي به اصطلاح در آنجا مي خواستند شكل بدهند .
كريم حقي :
خب آنها كساني بودند كه چهره هاي سياسي آنها بودند و طي اين سال در بخش سياسي سازمان فعال بودند و ملاقاتهاي متعدد داشتند ، راه و روشهاي كار را مي شناسند و با افراد مختلفي برخورد مي كنند و حتي در مواردي هست كه اينها را مي خرند و به آنها پول مي دهندتا با آنها همكاري بكنند .
داخل كه بوديم ديديم كه بهزاد نظيري به همراه مسعود علمي و يك خانم به نام سعيده به داخل آمدند ، خب من بهزاد نظيري را از قبل مي شناختم ولي او مرا نمي شناخت و ما در موقعيت بغرنجي گير كرده بوديم .
همچنان كه به شما گفتم ما نه كسي را داشتيم كه مسلط به زبان خارجي باشد نه راه و چاه را مي دانستم .
_ به چه زباني بايد صحبت مي كرديد ؟
با زبان فرانسه يا انگليسي ، آن زماني كه وقت درس خواندن ما بود درس خواندن جرم حساب مي شد و يك كار غير انقلابي محسوب مي گرديد و ما همه درس و مشق را ول كرديم و رفتيم دنبال خط و خطوطي كه آقاي رجوي مي داد .
بعد ما از آنجايي كه مي خواستيم مانع كارشكني و سمپاشي آنها بشويم و كار خودمان را پيش ببريم و از آنجايي كه من بهزاد را مي شناختم ، بطور طبيعي شروع كردم با او احوالپرسي كردم و خب او من را نمي شناخت و فكر كرد كه ما از بچه هاي خودشان هستيم .
گفت : شما اينجا چه كار مي كنيد ، گفتم خب آمديم اينجا و نمي دانيم كجا بايد برويم ، گفت : بايد برويد ميدان ملتها و نبايد اينجا باشيد ، خلاصله ما حدود نيم ساعتي اينها را سرگرم كرديم كه كار ما پيش برود .
كه اينها نهايتاً فهميدند كه ما چه كساني هستيم و براي چه كاري آنجا آمده ايم كه بلافاصله اين آقاي بهزاد نظيري كه يك مدتي سخنگوي مجاهدين در فرانسه بود رفت با يكي از كاركنان ملل متحد كه از طرز برخورد و صحبتهاي آنان مشخص بود كه همكاريهاي گسترده اي با همديگر دارند و ايشان احتمالاً حقوق و جيره مواجب از مجاهدين مي گيرند صحبت كردند .
بعد بلافاصله اين آقا آمد و با بقيه كاركنان ملل متحد صحبت كرد و آمد سراغ من و با زبان فرانسه گفت : تو كي هستي ؟ براي چه آمدي ؟ بعد من گفتم فرانسه نمي دانم بعد يكي از بچه ها به انگليسي گفت كه ايشان من را به عنوان سعيد شاهسوندي معرفي كردند و گفتند كه فلان شخص يعني من سعيد شاهسوندي هستم و اين هيئت رژيم جمهوري اسلامي است .
_ يعني معتقد هستند سعيد شاهسوندي با جمهوري اسلامي همكاري مي كند .
كريم حقي :
بله دقيقاً ، بعد در اثر سمپاشي يعني در اول ما هيچ مشكلي با هيچ كس نداشتيم ولي بعد از اينكه اينها آمدند اين جوري جو را خراب كردند كلي فضا نسبت به ما عوض شد و در واقع همه ما را به چشم مأموران جمهوري اسلامي و اين هيئتي است كه از طرف جمهوري اسلامي روانه شده نگاه مي كردند .
ولي از آنجايي كه ما قرار مشخص داشتيم و زمان و مكان آن مشخص بود ديگر كاري نمي توانستند بكنند ، يعني اگر سمپاشي آنجا قبل از اينكه ما وارد ملل متحد بشويم انجام مي شد كه خب چه بسا ما موفق به انجام اين ديدار نمي شديم .
ولي از آنجايي كه ما به داخل رفته بوديم قرار ملاقات را داده بوديم و مشخص شده بود كه با چه كسي قرار داريم ديگر كار از كار گذشته بود .
_ و سرانجام موفق شديد كه به ديدار آقاي كاپيتورن برويد .
كريم حقي :
بله فقط يك نكته را بگويم كه من در طول عمرم ، خب من شايد 17 تا 18 سال از عمرم را در مسير مبارزه بر عليه ظلم و نابرابري و براي به دست آوردن عدالت اجتماعي و آزادي انسانها صرف كرده بودم ، خب در اين مدت شايد من خيلي سختي ها كشيدم مثل همه بچه هاي ديگر .
ولي واقعاً اين را به شما بگويم كه در آن نقطه اي كه در واقع تحت تأثير جو سازيهاي مجاهدين با ما مثل مأموران جمهوري اسلامي برخورد مي شد من هيچ نقطه اي در زندگي ام اندازه آن لحظه سختي نكشيدم و به من فشار نيامد ، در واقع من احساس مي كردم كه ما حالت يك بچه يتيم را آنجا داشتيم .
_ آدمهاي گمشده و بدون هويتي كه خودتان نمي دانستيد در كجا ايستاده ايد ، يعني فشار روحي كه وارد شده بود را احساس مي كرديد در واقع يك توهين به عقايد و آرمانهاي انسانهاست .
كريم حقي :
ما هيچ حرفي نداشتيم فقط به عنوان يك انسان آمده بوديم از حق دمكراتيك خودمان براي بيان آن مسائلي كه بر ما گذشته دفاع كنيم و اينها در مسير منافع خودشان چه جوري حاضر بودند كه براي دستيابي به اين منافع به هر خس و خاشاكي دست بزنند و اين واقعاً جاي تأسف بود .
خب نقطه مقابل آنها بودند با درياي امكانات با كلي ارتباطات و تجارب و ما كه از كوچكترين امكانات بهره مند نبوديم راه و چاه نمي دانستيم و حتي كسي كه بتواند زبان انگليسي را خوب بفهمد با خودمان نداشتيم .
اگر اجازه بدهيد لحظه اي فرصت مي دهيم ، يك ترانه مي شنويم ، و بر مي گرديم مي بينيم در اتاق آقاي كاپيتورن چه شد ، چه قصه اي اين چنين نماينده به اصطلاح كميته حقوق بشر سازمان ملل را تكان داد كه شايد پايه هاي لرزان امپراطوري آقاي رجوي را هم لرزاند .
_ همانگونه كه در بخش اول شنيديد گروهي رها شده در پشت دفتر آقاي كاپيتورن ايستاده ، نماينده ها و طوطيان سياسي آقاي رجوي دارند سمپاشي مي كنند ، به هر حال آقاي كريم حقي و آقاي حيدر بابايي و ديگر دوستان اين فرصت را پيدا مي كنند كه با نماينده ارسالي و اعزامي سازمان ملل براي بررسي مسائل حقوق بشر ديدار كنند.
چرا كه من شنيدم كه ناگهان جو عوض شده ، آقاي بابايي چگونه شد كه جو عوض شد ، شما انتظار داشتيد كه جو عوض بشود با شما برخوردي منطقي تر صورت بگيرد .
حيدر بابايي :
از دست مجاهدين هر چه بر آمد كردند ، ولي مسائلي كه بر ما گذشته بود به عنوان يك واقعيت و بلاهايي بود كه بر سر ما آمده بود و در همين رابطه مداركي داشتيم و بچه ها ارائه كردند .
مطمئن بودم فضا خواهد چرخيد و به همين دليل بعد از گرفتن مترجم تلفني و شروع مصاحبه و معرفي آنان و دادن مدارك و ارائه اسناد و شنيدن قصه هاي بچه ها به طور كلي فضا چرخيد .
_ اگر اشتباه نكنم با پيشنهاد يكي از دوستان از آقاي فريدون گيلاني در آلمان خواهش كرديد كه به صورت مترجم تلفني مسائل را با آقاي كاپيتورن در ميان بگذارد ، يعني آقاي فريدون گيلاني بود كه به عنوان مترجم تمامي اين زحمات را متحمل مي شد ؟
حيدر بابايي :
ما از قبل اين پيشنهاد را كرديم كه نپذيرفتند ، يعني منشي آقاي كاپيتورن از ما نپذيرفت ولي به خودشان كه گفتيم خودشان پذيرفتند ، ولي هزينه تلفن را گفتند كه بايد خود شما به عهده بگيريد .
_ چه كساني در اين جلسه به جز شما و آقاي كريم حقي حضور داشتند ؟
حيدر بابايي :
بچه هاي ديگري بودند كه بعداً با شما صحبت خواهند كرد ، يعني بهتر است كه از زبان خودشان بشنويد ، كريم قصه خودش را گفت ، تراژدي محترم را مطرح كرد ، من قصه خودم را گفتم ، قصه حامد و پويان و عماد را و عكسهاي بچه ها را به او نشان دادم .
|