تاريخ: ٢٥/١٢/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٠٢٤
حمايت ازآقاي باراني

انجمن نجات

به نام خدا



انجمن نجات از مجامع انسان دوست و اصول گرا جهت حمايت از ‹‹پدر باراني ›› استمداد ميطلبد!



رجال UN – رجال صليب سرخ – انجمنها و نهادهاي مدافع حقوق بشر، مطبوعات و روشنفكران نوعدوست ،‌حقيقت پرستان، دينداران ،‌آزادگان ، اي تمامي انسانها ...



پدري ميانسال نحيف و بيمار پس از تكاپوي بسيار براي نجات فرزندش در نهايت درماندگي ،‌استمداد ميطلبد :



با پدر باراني در جريان عزيمت هاي كاروان نجات به عراق آشنا شده ايم هر بار كه اسباب اعزامي مهيا ميشد اين پدر با اشتياقي معصومانه مشكلات و هزينه هاي سفر را به جان خريده به عراق ميرفت و در بازگشت نالان و پريشان اظهار ميداشت : شما را بخدا كاري كنيد :‹‹ پسرم از دست ميرود !››



همه والدين به فرزندان خود عشق ميورزند...اما در احساس خطر و عدم امنيّت جگر گوشه هايشان ، ‌درياي عواطفشان طوفان ميكند! از اينرو پدر باراني هر بار كه بازميگشت بيقراري ميكرد تا در كارواني ديگر عازم شود و دوباره به مقر MKO در عراق مراجعه كند ، زهر كنايه ها ،‌اهانتها ، ‌تهديدها و آزارهاي گوناگون ساعتها از صبح تا شام گرسنه و تشنه در سوز و سرما بيابانهاي بغداد معطل و سرگردان بماند كه اجازه دهند لحظاتي فرزند را ملاقات كند هر بار كه ميآمد و اين گونه برخوردهاي حيواني را برايمان ميگفت ، ‌ما شرمزده ميشديم كه چگونه همرزمان سابق ما به اين درجه از سنگدلي و وقاحت رسيده اند كه از مأموران مزد بگير دولت هاي فاشيستي بر نمي آيد ؟



از اينرو ما بارها و بارها با خود وي به دفاتر صليب سرخ در تهران و حقوق بشر رفته بوديم و درخواست رسيدگي عاجل به موارد اضطراري (چون فرزند وي علناً جهت جدايي و بازگشت به ايران اعلام موضع كرده بود!) را نموده بوديم.



نمايندگان صليب سرخ در مواجهه با اين موارد بشدت متأثر ميشدند و با قول مساعدت آنان ، ‌ما به اين پدر دلداري ها داده ايم .



بار پيش كه پدر باراني را ديديم اندكي راحت تر به نظر ميرسيد زيرا فرزندش موفق به فرار شده بود و در اختيار نيروهاي آمريكايي به سر ميبرد . با اين وصف ما مجدداً جهت پي گيري به صليب سرخ مراجعه نموديم اميدوار بوديم در شرايط پيش آمده آزادسازي اين افراد( كه در آن زمان 140 نفر بودند) آسانتر انجام پذيرد.



پدر باراني در هفته اخير مجدداً با جمعي ديگر از خانواده ها به عراق رفت او در حاليكه از وضعيت بسيار بد جسماني خويش رنج مي برد مي گويد ‹‹ بخدا آنقدر براي پسرم بيقرارم كه حال خودم را نمي فهمم تقصير خودم بود كه تصادف كردم ›› وي با دست و پاي گچ گرفته در حال دوران نقاهت رنج سفر دوري از فارسان تا بغداد را به جان خريد و رفت.



پدر باراني روز گذشته با انجمن تماس گرفت ، چه ميشود تا يك مرد زار بزند؟ با هق هقهاي سوزناكش از بيرحمي هايي گفت كه ما خجالت ميكشيم .اين پدر بيمار را از صبح تا شب در سوز سرما در آرزوي ملاقات پسرش نگهداشتند و سپس اجازه ديدارش ندادند!!



با صداي لرزانش تكرار ميكرد:‹‹ شما را بخدا براي پسرم كاري بكنيد فرزندم از دست ميرود او هپاتيت گرفته است ! اگر مادرش بفهمد دق ميكند!›› انجمن فقط با او گريه كرد! زيرا ميدانيم دلجويي- هاي شفاهي ما و مقامات صليب سرخ و...ديگر فايده اي ندارد.



زيرا او آرام نخواهد گرفت تا فرزندش را نزد خود نبيند . او همچنان شبانه روز بيتابي ميكند و استمداد ميطلبد



ما صداي او را منعكس ميكنيم .



از همنوعان خود ميپرسيم در چه دنيايي به سر ميبريم ؟



فرزند او نه در مجازات جرم و جنايت ، بلكه در اختيار MKO بنام يك سازمان انقلابي با ادعاهاي سفيد مي باشد.



براستي چرا نميشود او رابيرون كشيد؟!



از همه كسانيكه بنام رويارويي و بر عليه يك دولت ديكتاتور به عراق آمده اند ،‌بايد بپرسيم چرا نمي- شود جوان بيماري را كه از قضا در اختيار آمريكاييهاست را به خانواده اش بازگردانيم ؟!



چرا اين اقدامات انساني به دشواري انجام ميپذيرد چرا نجات يك انسان 20 ساله ناشدني به چشم ميآيد . گويي اين پسرك بينوا در تاريخي بسيار دورتر از امروز و در مكاني بعيدتر از كوه قاف به جرمي بزرگ و نابخشودني زنداني است !



ما صداي او را منعكس ميكنيم ...



چه كسي او را مدد ميرساند؟!







انجمن نجات



اسفند82






 © Copyright 2004 www.irandidban.com