| تاريخ:
١٤/٠٢/١٣٨٢ |
تعداد
بازديد صفحه: ١٢١٦
|
خشونت تشکیلاتی 5
|
|
|
|
« شکنجه در زندانهاي رجوي »
گزارش به رياست سازمان صليب سرخ جهاني و همه سازمانهاي مدافع حقوق بشر درباره: وضع دروني و زندانهاي سازمان مجاهدين خلق ايران
(5)
آقاي رئيس !
در اينجا لازم مي دانم مختصري در مورد دستگيريها و زندان و شکنجه هاي معمول در زندانهاي رجوي مسئول شوراي ملي مقاومت تا آنجا که اطلاع دارم و شاهد آن بوده ام برايتان بازگو کنم .
دستگيريها :
در سالهاي ابتدايي ورود به عراق ( سال 1983 ) بيشتر دستگيريها به اين شکل بود که افراد معترض را به بهانه اي از درون روابط خارج کرده و از يگان و قسمتي که در آن مشغول بود بيرون آورده و بدون اينکه کسي متوجه شود تحت برخورد قرار مي دادند.
و در صورتي که فرد اندک مقاومتي نشان داده و حاضر به قبول آنچه که مزدوران رجوي مي خواستند ، نمي شد بين افراد ديگر به نوعي شايع مي کردند که فلاني ( فرد بازداشت شده ) به مأموريت اعزام شده و وقتي زنداني بعد از تحمل ماهها زندان و سختي ناچار به پذيرفتن بعضي خواست هاي رهبري مي شد به او مي گفتند :
" مي تواني به درون روابط مجاهدين بازگردي و مسائل تو حل شده است ." و از طريق حيله و يا تهديد او را وادار به نوشتن " اعتراف نامه " و " نامه درخواست بازگشت به درون روابط " کرده و وقتي بعد از ماهها دوري از روابط و مناسبات به درون روابط سازمان باز مي گشت .
افراد ديگر فکر مي کردند که در اين مدت او از سوي سازمان به " مأموريت پنهاني " رفته بوده و چونکه همه افراد نسبت به اصل " حداقل اطلاعات " توجيه بودند ، مي دانستند که نبايد در مورد مأموريتي که در چند ماه گذشته داشته از او سئوال کنند .
از سويي ديگر با جو سازي فضايي را براي فرد ايجاد مي کردند و بر سرش منت گذاشته و مي گفتند : " ما به بچه ها نگفته ايم که اين مدت زندان و تحت برخورد بوده اي و آنها فکر مي کنند تو به مأموريت رفته بودي و ما آبروي تو را به اين شکل حفظ کرده ايم .
و اگر بچه ها بفهمند که تو مسئله داشتي با تو درست تنظيم رابطه نمي کنند و اين براي خودت خوب نيست ، پس بهتر است خودت هم بين بچه ها حرفي نزني ." و بدين ترتيب از انعکاس خبر مسئله دار و زنداني شدن افراد جلوگيري مي کردند .
ولي بعدها و مخصوصاً بعد از عمليات فروغ جاويدان و مرواريد ( از سال 1988به بعد ) که اعتراضات افراد و همچنين دستگيريها جنبه وسيع تري به خود گرفت ، شکل دستگيريها نيز بمرور تغيير کرد .
و اگر فردي مسئله دار شده و يا نسبت به موضوعي اعتراض مي کرد و يا حتي در رفتارش مشاهده مي شد که از آنچه که اتفاق مي افتد راضي نيست و خود را سرحال و شاداب و خوشحال و راضي نشان نمي داد ، جاسوسان رجوي بلافاصله گزارش مي کردند .
و بدنبال آن افراد متعصب و مزدور رجوي که در سطح يگانها پراکنده بودند به بهانه اي با او درگير شده و باران تهمت و فحش و ناسزا و تهديد بر سرش فرو ريخته و اگر فرد کوچکترين دفاعي از خود مي کرد بصورت چند نفره هجوم آورده و او را به شدت کتک زده و سرکوب مي کردند .
و او را " خائن " و " کوفي " و " مزدور " خوانده و هر کدام از مزدوران و فالانژهاي رجوي سعي مي کرد از ديگري سبقت گرفته و با عربده جويي خواستار اعدام فرد خاطي مي شدند ، و از " رهبري " اجازه مي خواستند تا آن " مزدور و خائن " را خود اعدام کنند !
بعد از اينکه فرد بشدت در ملاء عام کتک مي خورد او را به زندان منتقل مي کردند و بلافاصله در سطح يگان و قسمت مربوطه نشست گذاشته مي شد و در غياب زنداني شخصيت او را در نزد ديگران مورد اهانت و تحقير قرار داده و از تک تک افراد در نشست خواسته مي شد که در مورد مزدوريها ! و جنايات ! و رفتار منفي فرد دستگيرشده صحبت کنند و بدين ترتيب به همه افراد مي فهماندند که سزاي انتقاد کردن و اعتراض به رهبري چيست ؟
و در آن فضا هر کس متوجه مي شد که نبايد از زنداني هيچگونه دفاعي بکند و يا حتي بيطرف بماند و افراد بخاطر اينکه نشان دهند مسئله دار نيستند ، هرکدام سعي مي کردند در مجيز گويي و چاپلوسي نسبت به رهبري گوي سبقت را از ديگران ربوده و وفاداري خود را به "رهبري ايدئولوژيک " به نمايش بگذارد .
اين ماجراها مربوط به داخل روابط تشکيلات بود حال در زندان و بازجويي چه مي گذشت ، آنرا نيز بطور خلاصه مطرح مي کنم .
بازجويي:
وقتي مسئله بازجويي مطرح مي شود ممکن است فکر کنيد " بازجويي براي چه؟ " و يا " بازجويي با چه هدفي صورت مي گيرد؟ " چونکه رژيم ها عموماً براي گرفتن اطلاعات زنداني او را به بازجويي کشانده و کار خود را انجام مي دهند. ولي در زندانهاي مسئول شوراي ملي مقاومت اينطور نيست ، زيرا شکنجه گران و بازجويان اين سيستم خود بهتر مي دانند که زنداني اطلاعات خاصي ندارد که بخاطر آن بازجويي شود !
و بازجويي در اين سيستم براي به تسليم کشاندن زنداني و به کرنش درآوردن و مطيع رهبري گرداندن اوست ، لذا از همان ابتداي بازجويي و زندان بدنبال خرد کردن روحيه و شخصيت زنداني هستند و براي رسيدن به اين هدف يکسري اتهامات واهي توسط بازجويان و زندانبانان رجوي رديف شده و بطور مکرر براي زنداني تکرار مي شود. اين اتهامان " يک شکل " اينهاست :
1 _ خميني گرايي و ترويج افکار خميني در بين رزمندگان ارتش آزدي بخش و سربازان مسعود و مريم .
2 _ قبول نداشتن انقلاب خواهر مريم.
3 _ محفل زدن و محفل گرايي و بدگويي عليه برادر مسعود " رهبري عقيدتي و خاص الخاص مجاهدين ".
4 _ ترک صفوف " انقلاب " و " رهبري عقيدتي " و " تنها گذاشتن امام وقت " (يعني مسعود و مريم ) نمايندگان برحق خدا روي زمين !( اين افراد از نظر انقلاب و رهبري کوفي نير هستند !)
5 _ ايجاد رابطه نامشروع با جنس مخالف و دزدي و جاسوسي نيز از اتهامات رايج بسياري از زندانيان است .
جالب اينجاست که تا زماني که فردي انتقاد نکرده و معترض نشده و نسبت به روابط و مناسبات دستگاه جبروت رهبر خاص الخاص مجاهدين ! ! و مسئول شوراي ملي مقاومت مسئله دار نيست و در آن سيستم بمثابه مهره بي اراده اي کار کند ، هيچ کدام از اين اتهامات مطرح نيست .
ولي بلافاصله بعد از اينکه کمترين انتقادي توسط فرد صورت گيرد ، باران اتهامات بي وقفه بر سر وي فرود آمده و گفته مي شود که " از اول هم فلاني خائن بود " و به کالبد شکافي شخصيت و دست اندازي به سوابق و زندگي سياسي او از ابتدا تا انتها پرداخته و تمام ارزشها و تلاشها و سوابق و مبارزاتش را به زير تيغ برده و موجود بخت برگشته دفعتاً تبديل به يک جاني و خائن بالفطره مي شود .
و حجم اين اتهامات آنقدر زياد مي شود که بمرور شکل يک هجوم تبليغاتي را پيدا کرده و در ادامه براي زنداني جنبه تلقيني و القايي به خود مي گيرد و في الواقع سربازان مسعود و مريم سعي مي کنند آنرا به زنداني و ديگران تلقين کنند .
و سپس با لحن حق به جانب و طلبکارانه از زنداني مي خواهند که از افکار خود دست برداشته و علاوه بر انزجار از " اعمال خيانت بار ! " خود، در پيشگاه مسعود و مريم توبه کرده و به گناهان خود اعتراف نمايد و درخواست عفو و بخشش کند .
مزدوران رجوي بازجويي و شکنجه در زندان را مرحله به مرحله به پيش مي برند و تمام تلاش آنها اين است که زنداني را وادار به عبور از اين مراحل نمايند :
1 _ همه اتهامات وارده را زنداني بدون کم و کاست و بدون چون و چرا و در کمال سرافکندگي بپذيرد .
2 _ بپذيرد که هر اشکال و ضعفي مربوط به خود اوست و شخص خودش بوده که به سازمان و رهبري خيانت کرده و نتوانسته روابط و مناسبات بغايت توحيدي و انقلابي مجاهدين را بکشد ، فلذا او " بريده " است .
3 _ اعتراف به جرم در پيشگاه رهبري عقيدتي و درخواست عفو و بخشش از مسعود و مريم .
4 _ اعتراف کند که تا کنون قدر رهبري ايدئولوژيک را ندانسته و درخواست کند که رهبري به او فرصت دهد تا به روابط تشکيلات بازگشته و خيانتهايش را جبران کند .
البته سربازان مسعود و مريم کاملاً حرفه اي و به وظيفه خود آشنا هستند و سعي مي کنند همه اعترافات را بطور کتبي از زنداني بگيرند تا اگر در آينده نياز شد از اين اعترافات عليه خود فرد حداکثر استفاده را بنمايند .
در طي اين مراحل از زنداني مي خواهند تا متن هاي از پيش تهيه شده از طرف رجوي را امضا کند و به همين منظور شکنجه ها و فشارها شدت پيدا مي کند که به يک نمونه از اين موارد اشاره مي کنم .
در سال 1992 جزوه اي به نام " پاسخ به ياوه هاي ساواک آخوندي و همدستان دشمن ضد بشري درباره زندانهاي موهوم مجاهدين و ارتش آزاديبخش " از سوي فرقه رجوي منتشر شد که در صفحه 77 تا 85 اين جزوه نمونه هايي از متن هاي تهيه شده توسط رجوي و مزدورانش چاپ شده است .
آنها طي يک دوران کشنده و طاقت فرسا و با اعمال شکنجه هاي گوناگون از من امضاء گرفتند در حاليکه هيچکدام از مطالب و متن نامه ها با رضايت من نبوده و نيست.
آنها اعتراف نامه هاي ديگري نيز در مراحل شکنجه از من گرفته اند که تماماً مخدوش و بي اعتبار است ، آنها مي گفتند : " اگر حرفي بزني آنها را چاپ مي کنيم و ترا نيز مي کشيم ! "
ترجيح بند تکراري همه اعتراف نامه ها و شاه بيت غزل همه توبه نامه ها اين جملات است :
" من از انقلاب بريدم و به انقلاب و رهبري و سازمان مجاهدين خلق ايران و به تنها آلترناتيو بر حق مقاومت ايران خيانت کردم ! "
آنها به همين اندازه نيز اکتفا نکرده و بعد از گرفتن اين اعتراف نامه ها دور ديگري از شکنجه را آْغاز کرده و بعد از اينکه زنداني را در يک شرايط سخت و جانکاه ( که در قسمت توضيح شکنجه ها آنرا شرح خواهم داد ) قرار دادند ، بدنبال اين هستند که مجموعه دفتر اعتراف نامه فرد را تکميل کنند ، و در اين ميان شکنجه هاي روحي را نيز تشديد کرده و بطور مضاعف از آن سود مي جويند .
با خواندن مکرر اعتراف نامه ها براي زنداني سعي در خرد کردن و در هم شکستن روحيه ، شخصيت و مقاومت زنداني دارند . در خيلي از موارد ديده مي شود که زنداني بخاطر نوشتن چنين نامه هايي در يک عذاب وجدان بسر برده و احساس مي کند با دست خودش به خودش خيانت کرده و نسبت به همه چيز تنفر پيدا کرده و به هيچ کس نمي تواند اعتماد کند ، حتي خودش .
و در اين مرحله است که بعضي زندانيان اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند و تسليم مي شوند و يا دست به خودکشي مي زنند و اين هدفي است که رجوي آنرا دنبال مي کند ، يا تسليم يا مرگ .
ولي چه خيال باطل و چه فکر کودکانه اي ! بيچاره رجوي فکر مي کند با بازجويي و شکنجه مجاهدين، مي تواند آنها را وادار کند تا خود را بازيچه و آلت دست فرقه گرايي هاي او و توهمات همسر بي مايه و حقيرش " مريم رجوي " سازند .
شکنجه ها :
البته در دستگاه رجوي مشت ، لگد ، شلاق ، کابل ، فحش ، ناسزا و هر گونه خشونت ديگري که از سربازان مسعود و مريم عليه زنداني اعمال شود شکنجه محسوب نشده و کار بدي نيست .
بلکه اين شکنجه ها چون براي گرفتن حق رهبري صورت مي گيرد سراسر رحمت است و نقش راه گشايانه و بن بست شکني دارد و باعث مي شود زنداني سر عقل بيايد و ايمانش به رهبري عقيدتي صد چندان شود .
لذا انجام آن يک عمل انقلابي ، مبرم و ضروري است ، به هر حال در اينجا من فقط به ذکر چند نمونه از شکنجه هاي رايج در زندانهاي مسئول شوراي ملي مقاومت اکتفا مي کنم .
1 _ شلاق زدن :
شلاق زدن بر سر ، پشت ، کمر و کف پاي زنداني از مرسوم ترين شيوه هاي شکنجه در زندانهاي رجوي به شمار مي رود و گويا شلاق زدن بر سر زنداني از هر نوع شکنجه اي نزد جلادان زندانهاي رجوي مقدس تر بشمار مي رود .
زيرا شکنجه و فشار آوردن روي سر زنداني از آ ن جهت که مورد نظر رهبري خاص الخاص و عقيدتي و مسئول شوراي ملي مقاومت بوده و هست از اهميت بيشتري برخوردار است .
و بر اساس توصيه هاي رجوي به مزدورانش در مورد شخص خودم که " سر او را هاون بگذاريد و آنقدر بکوبيد تا له شود ؛ شايد سر عقل بيايد و انقلاب خواهر مريم رادرک کند! "
سربازان مسعود و مريم نيز با الهام گرفتن از رهبري ايدئولوژيک خود با شعارهاي ايران _ رجوي ، رجوي _ ايران آنقدر بر سر زنداني مي زنند تا " حق رهبري " را از دماغ زنداني بيرون بکشند .
معلوم نيست اين " حق رهبري " چيست ؟ که بايد حتماً با شلاق و شکنجه گرفته شود ؟ شلاق نيز عموماً از جنس کابل برق است که به محض فرود آمدن روي هر نقطه از بدن درد و سوزش آن تا اعماق وجود آدم رسوخ کرده و پيام انقلاب خواهر مريم را به تک تک سلولهاي بدن مي رساند .
آري اين است معجزه " انقلاب خواهر مريم " و اين شکنجه گران نيز از " بيّنه هاي روشن و تام و تمام انقلاب خواهر مريم " هستند و تازه " اين هنوز از نتايج سحر است" " باش تا صبح دولتت بدمد ! "
2 _ معبد :
نمي دانم با شنيدن اين کلمه چه چيزي در ذهن شما و يا هر خواننده ديگري تداعي مي شود ، لذا من آنرا شرح مي دهم تا بدانيد که " معبد سربازان مسعود و مريم " کجا و چگونه است ؟
براي آنکه زنداني موقعيت خود را گم کند و متوجه نباشد که در چه محلي است ابتداً حدود نيم ساعت او را در راهرو و زندان چرخانده و سپس او را به " سالن انتظار " مي برند و در آنجا تيم هاي زبده و کارآزموده سربازان مسعود و مريم زنداني را آنقدر با مشت و لگد مي زنند تا در مقابل تمثال مسئول شوراي ملي مقاومت و همسرش خانم رئيس جمهور ! مريم رجوي زانو زده و درخواست عفو کنند .
و بسيار ديده شده که عليرغم وحشيگريهايي که در اين محل عليه زنداني اعمال مي شود خيلي از زندانيان ( حتي براي رهايي از درد طاقت فرساي شکنجه هاي بي امان حاضر به چنين کاري نشده اند و " مأموران معذور ! " رجوي نيز آنقدر وظيفه ايدئوژيک خود را ادامه داده اند تا زنداني بيهوش شده و بحالت اغما افتاده ، و در همين موقع است که به قول خودشان زنداني را رو به قبله ! دراز مي کنند ، بطوريکه وقتي زنداني به هوش آمد اول از هر چيز چشمش به عکس " رهبري " بيفتد .
آقاي رئيس !
هر چند که مي دانم حتي شنيدن و خواندن و تصور اين وقايع براي هر انساني که اندک عاطفه انساني در وجودش باشد و بويي از انسانيت برده باشد ، موجب اندوه شديد و مايه آشفتگي روح و فکر و ناراحتي بسيار است .
ولي با کمال تأسف بايد بگويم که سربازان ايدئولوژيک و سرسپرده مسعود و مريم که در مکتب رهبران عقيدتي خود درس کينه و نفرت و هنر شقاوت و بي رحمي را به خوبي آموخته اند ، نام اين اتاق شکنجه را "معبد" گذاشته اند ، معبد يعني "محل عبادت " !
3 _ اتاق فوتبال :
چونکه بعضي از زندانيان در " معبد " راضي به عبادت رهبر مجاهدين نشدند ، لذا سربازان مسعود و مريم چاره اي ندارند جز اينکه اين تضاد را از طريق ورزش فوتبال ! حل کنند .
و براي همين اگر شکنجه هاي معبد چاره ساز نبود زنداني را کشان کشان به اتاق فوتبال برده و در وسط اتاق رها مي کنند ، و سپس مانند گرگهاي هار زوزه کشان بدور او حلقه زده و علاوه بر توهين هاي بي شمار و مسخره کردن فرد و براي درهم شکستن روحيه اش شروع به خنديدن و قهقهه هاي مستانه کرده ، و در اينجا افراد تازه نفس ديگري که در کارشان مهارت تمام دارند آماده دريدن طعمه مي شوند .
و جمعاً 6 نفر در دو تيم 3 نفره زنداني را مثل توپ فوتبال با مشت و لگد به سمت يکديگر پرتاب کرده و پاس مي دهند و زنداني براي در امان ماندن از ضربه هاي مرگباري که هر لحظه ممکن است به نقاط حساس بدنش اصابت نمايد ، مجبور است به حالت نيم خيز حرکت کند .
و آنقدر زنداني را با مشت و لگد به يکديگر پاس مي دهند که زنداني بيهوش به کف اتاق افتاده و شبح گرگهاي خون آشام رجوي را که دور سرش مي چرخند به حالت گيجي و با چشمان خون آلود نظاره مي کند ، و غالباً زنداني در اين مراحل از هوش مي رود .
ولي فوتباليستهاي باشگاه رجوي به اين سادگي حاضر نيستند " توپ " ! را از دست بدهند و به اين بازي ايدئولوژيک خاتمه دهند ، لذا به يکديگر مي گويند او دجالگري ! مي کند و رو به زنداني کرده و خطاب به او که بيهوش و با بدني درهم شکسته و خونين کف اتاق افتاده مي گويند :
" دجالگري فايده اي ندارد و الآن نشانت مي دهيم ! " سپس سطل هاي پر از آب را آورده و بر سر و صورت زنداني مي ريزند و او را بهوش مي آورند و بازي مجدداً آغاز مي شود ، مدت اين شکنجه بستگي به قدرت جسمي و نفس شکنجه گران دارد .
البته که سربازان مسعود و مريم از اين شکنجه ها " سير " نمي شوند و پايان شکنجه زماني است که از نفس افتاده و " خسته " شوند و در اين جدال خونين که از يک سو فقط " کتک زدن " است و از سوي ديگر فقط " کتک خوردن " ، برنده کسي است که " نمي برد " .
در آنسوي اين معامله شکنجه گران با " ايمان کامل " و " عشق به رهبري " شکنجه مي کنند و از کار خود لذت مي برند . آنها در اوج لذت خود احساس مي کنند که با هر ضربه اي که به زنداني وارد مي آورند يک قدم به " رهبري عقيدتي " خود يعني "مسعود و مريم رجوي " نزديکتر مي شوند و به حلقه " وصل رهبري " چنگ مي زنند!
و در اين حال مشاهده خوني که از دهان و بيني و گوش زنداني سرازير شده و کف اتاق را رنگين کرده ، نه تنها اين سربازان وظيفه شناس مسعود و مريم را نگران نمي کند ، بلکه رنگ خون زنداني " کوفي و خائن " آنها را هر لحظه سرحالتر و شاداب و زنده تر مي کند .
آري . اين است نتيجه بلافصل انقلاب ايدئولوژيک رهبري خاص الخاص مجاهدين ! مسعود رجوي مسئول دمکرات شوراي ملي مقاومت تنها آلترناتيو واقعي و جدي ! رژيم و اين است رايحه دل انگيز و پيام رهايي بخش انقلاب خواهر مريم .
4 _ دهليز قبر :
در اين شيوه از شکنجه هاي رجوي زنداني را بين دو سطح چوبي که با اهرم به يکديگر نزديک مي شوند قرار داده و شکنجه گران مسئول شوراي ملي مقاومت با چرخاندن دستگيره اهرم ها از هر دو طرف ، سطح آنها را به هم نزديک کرده و به اطراف سر و بدن و ساير اعضا فشار مي آورند .
آنها مي گويند وقتي انسان مي ميرد او را داخل قبر مي گذارند و اگر گناهان او زياد باشد در شب اول قبر آنچنان فشاري به انسان مي آورند که شيري که از پستان مادرش در کودکي نوشيده در آن زمان از دماغش بيرون مي جهد و اينقدر زنداني را تحت فشار قرار داده تا " حق رهبري " را از زنداني بگيرند .
اين شکنجه آنقدر دردآور و کشنده است که زنداني در يک لحظه احساس مي کند تمام استخوانهايش در حال خرد شدن است و اهرمها را آنچنان فشار مي دهند که زنداني بيهوش مي شود .
و اين عمل را بعد از بهوش آوردن زنداني بارها تکرار مي کنند تا زنداني را حاضر به امضاي متن مورد نظر رهبري کنند ، و وقتي از نظر آنها زنداني به مرز " شکست و بريدن و تسليم " رسيد و حاضر به امضاي متن و يا قبول خواسته رهبري شد ، آنگاه اهرم ها را رها کرده و زنداني بيهوش به کف اتاق مي افتد .
آري ، اين نيز از ثمرات و برکات " انقلاب خواهر مريم است . که انگار همه تضادهاي اين دنيا را حل کرده و در نوک پيکان تکامل به سراغ " دهليز قبر " رفته و نقش پيشتازي و راه گشايانه خود را در " دهليز قبر " ايفا مي کند !
5 _ کفن پيچ :
پتو پيچ يا " کفن پيچ " که در مراحل پاياني شکنجه قرار دارد ، بدين شکل است که زنداني را روي زمين قرار داده و پتويي را دور او پيچيده و او را روي زمين مي چرخانند تا زنداني دچار تهوع و غش شود .
و در حالتي که زنداني نيمه بيهوش است ، او را زير ضربات مشت و لگد و کابل قرار داده و زماني که زنداني بيهوش شده و مانند يک جنازه روي زمين افتاده شکنجه گران رجوي با ريختن آب روي سر و صورت زنداني سعي مي کنند زنداني را به حرف آورده و سئوال و جواب مي کنند .
آنها مي گويند : " امروز براي تو ( زنداني ) روز قيامت است و بايد جواب سئوال ما را بدهي ." شايد بپرسيد چه سئوال مهمي است که بخاطر آن بايد اين همه زجر و شکنجه را ديد و " بها " پرداخت ؟
سئوال اين است : " آيا رهبري و برادر مسعود و خواهر مريم را قبول داري يا نه؟"
و واي به حال زنداني اگر در اينجا جواب رد بدهد که در اين صورت همگي زنداني را "کوفي " خطاب کرده و از يکديگر مي پرسند : " با کوفي چه بايد کرد ؟ " جواب مشخص است ." اعدام " .
و باز هم شکنجه را ادامه مي دهند ، اين بار وحشيانه تر و سبعانه تر ، ..... آري اين است چهره واقعي رجوي و دنياي " رحمت و رهايي " که مسعود رجوي رهبري خاص الخاص مجاهدين ! به ارمغان آورده .
6 _ سلول قفس :
در اين نوع شکنجه زنداني را براي يک دوره در محفظه هاي بتوني قابل حمل و نقل قرار مي دهند که ارتفاع اين محفظه ها 170 سانتي متر و طول و عرض آن نيز يک متر در يک متر و نيم مي باشد .
درب اين محفظه ها که اصطلاحاً " قفس " ناميده مي شود کشويي است و تنها راه ورود هوا در زماني که درب قفس بسته است يک سوراخ به قطر يک اينچ روي درب قفس مي باشد .
تصور کنيد اگر حتي يک پرنده کوچک در اين قفس زنداني شود شايد حتي يک روز هم نتواند تحمل کند و بعد از چند ساعت سکته کرده و جان مي دهد ، پس واي به حال انساني که در اين قفس زنداني مي شود .
غالباً افرادي که در اين قفس ايزوله مي شوند بواسطه شرايط بغايت سخت و وحشتناک بعد از چند روز دچار بيماري رواني شده و ديوانه مي شوند و يا سکته کرده و مي ميرند .
و اين نوع شکنجه به قدري کشنده و دردناک است که تصور آن براي هيچ کس ممکن نيست ، و من 37 روز تمام در قرارگاه اشرف و داخل همين قفس ها بسر بردم . جالب اينجاست که همه اين تمهيدات و پيشرفتهاي علمي ! در زمينه ساخت ابزار شکنجه در دستگاه رجوي تنها و تنها براي تمکين و بزانو در آوردن و اعتراف گرفتن از موجودي به نام " انسان " است .
و در سوي ديگر تنها سپر و وسيله دفاعي زنداني اراده و مقاومت و هدفدار بودن اوست و همين سرمايه ها است که در اين شرايط بغايت وحشتناک و فوق طاقت بشري به زنداني اميد و روحيه و توان و نيرو مي بخشد .
و دريچه هائي از اميد به آينده و ايمان به پيروزي بر ديکتاتورها و توتاليترهاي جنايتکار را به روي او مي گشايد و قلب زنداني را مالامال از "عشق و اميد و حرکت " مي سازد .
و تحمل ناگواريها و مشقات را براي او ممکن مي کند و من امروز زندگي و آينده و تپش قلب کوچک سرشار از عشقم را مديون همين سرمايه هاي انساني هستم .
7 _ صحنه سازي اعدام :
زندانبانان مسئول شوراي ملي مقاومت اين شيوه از شکنجه را در مورد زندانياني بکار مي برند که از قبل بارها و بارها در طي مراحل مختلف شکنجه او را به اعدام تهديد کرده و اين موضوع را به او القاء کرده باشد که جزاي کارهايش چيزي به جز اعدام نيست .
زيرا از نظر مسعود و مريم رجوي راهبران عقيدتي مجاهدين ! خون " بريده ها " حلال و ريختن خون آنها بر رزمندگان ارتش آزاديبخش مباح است ، چون آنها " خائن و کوفي " بوده و از پاسداران خطرناک تر هستند .
آري اين توجيهاتي است که سربازان مسعود و مريم به آنها مباهات مي کنند ، رقابت و سبقت گرفتن از يکديگر براي دريدن و شکنجه زنداني گاهي کارشان را به دعوا و قرعه کشي مي کشاند .
به دستور رجوي مسئول شوراي ملي مقاومت زنداني را در يک فضاي رعب و وحشت و همراه با عربده کشي به ميدان تير برده و در آنجا و در مقابل چشمان بهت زده و نگاه بي رمق زنداني که فکر مي کند آخرين لحظات عمرش را مي گذراند ، در مورد اينکه کداميک تير خلاص را بزند با يکديگر دعوا مي کنند .
سپس چشمان زنداني را بسته و در نهايت دهها گلوله به اطراف و نزديک سر و بدن زنداني شليک مي شود و بدين ترتيب به مشاهده منظره اي مي پردازند که زنداني نزديک است از ترس و وحشت قالب تهي کند و به آنها التماس کند .
آقاي رئيس !
بدن خون آلود و مجروح من شاهدي زنده بر دنائت و پستي و رذالت مسئول شوراي ملي مقاومت است ، سربازان مسعود و مريم در يک مراسم صحنه سازي " اعدام انقلابي " مرا به ميدان تير برده و با چشم بسته و از کمر به پائين هدف آماج گلوله هاي سلاح هاي مرگبار خود قرار دادند .
هنوز آثار گلوله روي ساق پاي چپ و راست من هست ، براي اثبات اين موضوع به گواهي پزشکان که ضميمه اين گزارش است توجه کنيد تا در جريان وضعيت روحي و جسمي من که ناشي از دوران سخت زندان و شکنجه در زندانهاي رجوي است ، قرار بگيريد .
آقاي رئيس !
در مورد ذکر شکنجه هاي روحي که زنداني را تا سر حد جنون و يا خودکشي مي رساند ، بدليل اينکه ابعاد آن فوق تصور است و قلم توانايي ترسيم ابعاد آنرا ندارد ، خودداري مي کنم و آنرا بعهده مبارزين و مجاهدين آزاده و دلير ديگري که موفق به فرار از زندانهاي مسئول شوراي ملي مقاومت شده اند واگذار مي کنم .
ادامه دارد...
 |