| تاريخ:
٢٥/١١/١٣٨١ |
تعداد
بازديد صفحه: ٣٠٦٩
|
مجاهدين خلق و امام خميني
|
رسول جعفریان
|
|
به رغم فاصله سازمان از روحانيت به لحاظ فكري ،مجاهدين تلاش مي كردند تا از وجهه روحانيون و نفوذ آنان و حتي شخص امام (آيت الله خميني) كه موقعيت ممتازي در ميان انقلابيون و عامه مردم مبارز داشت ، استفاده كنند .
در اين زمينه سازمان فعاليت ويژه اي را آغاز كرد كه بتواند از امام براي خود تأييديه اي بگيرد . اما پيش از آن كه در اين انديشه بيفتد ، سازمان با مشكلي كه در جريان هواپيما ربايي خود به بغداد پيدا كرد ، نيازمند بهره گيري از نفوذ امام (آيت الله خميني) در عراق شد.
با زنداني شدن افراد سازمان ، نماينده اي از طرف آنان نزد امام (آيت الله خميني) رفت تا از ايشان بخواهد براي آزادي آنان وساطت كند كه امام (آيت الله خميني) نپذيرفت . اين شخص تراب حقشناس بود كه سالها در عراق و سوريه براي سازمان كار مي كرد .
به هر روي آن ماجرا با كمك فلسطيني ها خاتمه يافت و پس از آن سازمان به فكر آن افتاد تا با معرفي مرام خود به امام (آيت الله خميني) ، ايشان را به تأييد سازمان بكشاند . در اين باره از هر وسيله ممكن استفاده شد .
نخست استفاده از روحانيون ايران و نامه ها و پيامهايي آنان براي امام (آيت الله خميني) ارسال كردند . علاوه بر آن سازمان مأمور ويژه اي را مسؤول اين كار كرد . اين شخص حسين روحاني از كادرهاي اصلي سازمان و مؤلف كتاب " شناخت " بود .
هر دو نفر بعدها در جريان ارتداد داخلي سازمان ماركسيست شدند و در سال 57 سازمان پيكار در راه آزادي طبقه كارگر ، يعني خشن ترين سازمان كمونيستي در ايران پس از انقلاب اسلامي را بنيانگذاري كردند .
در سال 59 اين دو نفر مصاحبه اي مفصل با نشريه خود كرده اطلاعاتي را درباره روابطشان با امام (آيت الله خميني) در نجف منتشر كردند . از آنجا كه اطلاعات اين افراد براي شناخت ماهيت انديشگي سازمان اهميت دارد ، و در عين حال سرسختي امام (آيت الله خميني) را ، آن هم در اوج مبارزه با شاه و نيازش به جوانان و نيروي آنان در برابر انحرافات نشان مي دهد، مروري بر اين مطالب خواهيم داشت : طبعاْ صحت و سقم برخي از اين اظهارات بايد با اظهارات كساني كه طرف آنان بوده اند مقايسه شود :
روحاني و حق شناس در پيكار( ش 67) با اشاره به مصاحبه محمد منتظري كه به مجاهدين و التقاطي بودن آنان حمله كرده بود ، به بيان همكاري برخي از روحانيون نجف با مجاهدين در آن سالها اشاره كرده اند .
از جمله به حجت السلام دعايي كه سمپات نيرومند آنان در نجف بوده و حتي كارهاي خود را در اين زمينه از آيت الله خميني مخفي مي كرده است .( ش 68 ، ص 9) .
در آنجا همچنين آمده است كه تراب حق شناس سه سال در قم تحصيل كرده (37 _ 1339) ومدتي هم در نجف در مدرسه سيد محمد كاظم يزدي براي چند نفر از طلاب از جمله آقاي دعايي درس تفسير قرآن و نهج البلاغه مي گفته است .( پيكار 68،ص9) .
حق شناس مي گويد كه در سال 1344 هم مدتي با مرحوم مطهري مراوده داشته و حتي كتاب " علل گرايش به مادي گري " را براي ايشان ويرايش و غلط گيري كرده است .( همان ، ص 15) .
وي همچنين اظهار مي دارد : كتاب " شناخت مجاهدين " را آقاي دعايي در نجف چاپ كرده و هزينه آن را خودش پرداخته است .( ش 69 ، ص 14) .
حسين روحاني نيز در پيكار (ش70 ،ص 7 ، 12 ) و ( ش 72 ، ص 10 ) مطالبي در ارتباط بامسائل نجف و برخورد مجاهدين با امام (آيت الله خميني) آورده است .
همچنين در ( ش 76، ص 16) پاسخ امام (آيت الله خميني) در مقابل نامه آيت الله طالقاني براي نجات مجاهدين كه با هواپيما به عراق رفته بودند را آورده و اظهار مي دارد كه امام (آيت الله خميني) دو مطلب را گفت :
نخست آن كه اگر من وساطت كنم وضع بدتر مي شود و دوم آنكه قصد آن را ندارم تا از بعثي ها درخواستي بكنم .
همچنين تراب حق شناس ميگويد كه نامه مفصل هاشمي رفسنجاني را به امام (آيت الله خميني) درباره مجاهدين ، من به عراق بردم .( ش 77 ، ص 13) حق شناس مي افزايد : آقاي مطهري هم سفارش كرده بود .( ش 77،ص 13) همين طور مجدالدين محلاتي هم نامه اي در حمايت از مجاهدين به امام (آيت الله خميني) نوشت ( همانجا ) حقشناس مي افزايد: " آيت الله خميني هيچ جواب مثبتي به آن نامه ها نداد ". پيكار ( ش 77 ، ص 13)
حق شناس مي افزايد : آقاي منتظري هم نامه اي درباره حمايت مجاهدين نوشت . متن اين نامه و تصوير آن در پيكار ( ش77، ص 14) آمده است ؛ اما متن نامه :
پس از تقديم سلام و تحيت به عرض عالي مي رساند ، چنانكه اطلاع داريد عده زيادي از جوان هاي مسلمان و متدين گرفتارند و عده اي از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفته اند .
تصلب آنان نسبت به شعائر اسلامي و اطلاعات وسيع و عميق آنان بر احكام و معتقدات مذهبي معروف و مورد توجه همه آقايان روحانيون واقع شده . از مراجع و جمعي از علماي بلاد اقداماتي براي تلخيص آنان كرده اند و چيزهايي نوشته شده . بجا و لازم است از طرف حضرتعالي نيز در تأييد و تقويت و حفظ دماء آنان چيزي منتشر شود .
اين معنا در شرايط فعلي ضرورت دارد ؛ چون مخالفين سعي مي كنند آنان را منحرف قلمداد كنند . البته كيفيت آن بسته به نظر حضرتعالي است .
تراب حق شناس مي گويد در بهمن 50 جلسات مرتبي با آيت الله خميني درباره سازمان مجاهدين داشتيم .( ش 77). حسين روحاني نماينده ديگر مجاهدين در عراق هم در پيكار ( ش 78،ص 13، 15، 79) مطلبي گفته و در ( ص 16) مي گويد مجموعه جلسات تقريباْ ده ساعت مي شد .
ما تك تك ديدگاههايمان را مي گفتيم و ايشان در آخر نظرش را مي گفت . آخرين جمله اي كه آيت الله خميني به من گفت اين بود : آقا اين مطلب را پيش خودتان داشته باشيد ، واقع امر اين است كه من اعتقادي به مبارزه مسلحانه ندارم ( ش80، ص17) پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدين با ايشان درباره تكامل و معاد اشاره كرده است .
حسين روحاني پس از انقلاب اعتراف كرد كه از طرف سازمان به نجف رفته و طي هفت جلسه با امام (آيت الله خميني) گفتگو كرده است .وي دو كتاب " راه امام حسين " و " راه انبياء ، راه بشر " را به امام (آيت الله خميني) داده است .
وي توضيح مي دهد كه امام (آيت الله خميني) تحليل ما را از معاد يك تحليل مادي قلمداد كرد . مورد دوم بحث تكامل بود كه ما به تكامل انواع دارويني اعتقاد داشتيم كه امام (آيت الله خميني) آن را مخالف احكام قرآني برشمرد .
همچنين وي مي گويد كه امام (آيت الله خميني) صريحاْ گفت كه من با جنگ مسلحانه مخالفم . امام (آيت الله خميني) به وي تأكيد مي كند كه من درباره ايدئولوژي شما بايد از روحانيون ايران مانند مطهري ، طالقاني ، منتظري و رفسنجاني تحقيق كنم .
شگفت آن كه آقاي سيد محمود دعايي كه خود در نجف بوده تلاش فراواني كرده است كه تا نظر امام (آيت الله خميني) را نسبت به مجاهدين مساعد كند ، اما در اين كار توفيقي حاصل نكرده است .
 |