تاريخ: ١٢/٠٨/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ٢٢٥٣
تفسير خشونت آميز از اسلام (3)

اروند ابراهیمیان





بنيان گذاري و شكل گيري ( 8 _ 1963 ) :







و نهايتاً مسعود رجوي كه بعد از انقلاب اسلامي از رهبران بالاي مجاهدين شد ، دانشجوي علوم سياسي دانشكده حقوق دانشگاه تهران و جوان ترين عضو كميته مركزي مجاهدين محسوب مي شد ، وي در سال 1947 در شهر كوچك طبس در مركز خراسان متولد شد .



پدر وي در مشهد دفتر اسناد رسمي داشت ، شغلي كه به طور سنتي در خانواده آنها مي چرخيد ، مسعود رجوي پيش از رفتن به دانشگاه تهران در طبس و مشهد درس خوانده بود ، وي در دانشگاه تهران با حنيف نژاد آشنا گشت .



تيم ايدئولوژي كه در اولين سالهاي پايه گذاري مجاهدين نقشي به اهميت كميته مركزي ايفا كرد ، 10 نفر را شامل مي شد كه يك گروه منسجم را تشكيل مي داد ، اين تيم از جمله 6 عضو كميته مركزي را در بر مي گرفت : حنيف نژاد ، سعيد محسن ، عسكري زاده ، ميهن دوست ، بهمن بازرگاني و رجوي ، رضا رضايي ، حسين روحاني و تراب حق شناس نيز عضو اين تيم بودند .



رضا رضايي برادر جوانتر احمد رضايي ، دانشجوي دندان پزشكي دانشگاه تهران در سال 1948 در تهران چشم به جهان گشود ، او به هنگام برپايي قيام 15 خرداد دانش آموز دبيرستان بود .



بنا به نوشته بيانيه اي از مجاهدين رضا رضايي روزي شاهد يك درگيري حماسي و قهرمانانه مردم بدون سلاح با نيروهاي مسلح و نيرومند رژيم بوده و از همان روز به بعد كينه سوزاني را عليه شاه و حاميان امپرياليست او به دل گرفت و با خود حمل مي كرد .(19)



حسين روحاني يكي از مسن ترين رهبران مجاهدين در سال 1940 در مشهد به دنيا آمد او فرزند يك روحاني بود و پيش از فرستادنش به تهران براي اخذ مهندسي كشاورزي قوياً مذهبي تربيت شده بود ، روحاني همزمان با حنيف نژاد در دانشكده كشاورزي از فعالين انجمن اسلامي دانشجويان و نهضت آزادي به شمار مي رفت .



تراب حق شناس دوست نزديك حسين روحاني پيشينه اي سخت مشابه داشت ، او در سال 1942 در شهر كوچك جهرم در فارس متولد شد ، پدر او كشاورز بود با تحصيلات روحاني ، عمويش سخنران و واعظ مسجد بود و بعدها به نمايندگي خميني در محل منصوب گرديد .



حق شناس قبل از اتمام دبيرستان در جهرم براي خواندن زبان عربي و الاهيات به قم رفت او يكي از تنها رهبران مجاهدين بود كه تحصيلات علوم ديني داشت ، پس از 3 سال درس خواندن در قم به دانشكده تربيت معلم تهران رفت براي آموزش زبان هاي مدرن به خصوص زبان انگليسي .



در سالهاي بعد هم روحاني و هم حق شناس هر دو ماركسيست شدند و در دامن زدن به بحث هاي ايدئولوژي مجاهدين نقش مهمي داشتند ، بيشتر رهبران اوليه مجاهدين جوان بودند و تحصيل كرده دانشگاه به ويژه دانشكده هاي مهندسي داخل ايران ، آنها فرزندان خانواده هايي بودند از طبقه متوسط بازاري ، شهرستاني ، سنتي با عقايد مذهبي .



15 تن از اعضاي كميته مركزي و تيم ايدئولوژي همگي بين سال هاي 1938 تا 48 متولد شده بودند و بيشترين آنها بين 1943 تا 46 ، شماري از آنان به همين دليل در زمان وقوع قيام 15 خرداد در سال هاي پاياني نوجواني بوده و به هنگام شكل گيري اولين گروه بحث و گفتگوها در آغاز 20 سالگي بودند .



همگي 15 تن به جز 3 تن تحصيل كرده دانشگاه به شمار مي رفتند ، 6 تن فارغ التحصيل دانشكده صنعتي ، 3 تن فارغ التحصيل دانشكده كشاورزي و 2 تن فارغ التحصيل دانشكده بازرگاني ، 9 نفر نيز مهندس بودند .



13 تن در دانشگاه تهران درس خواندند و تقريباً همگي از خانواده هاي پايين طبقه محسوب مي شدند ، 12 تن از خانواده هاي روحاني و بازاري هاي مذهبي ، همگي به جز 3 تن در شهرستان چشم به جهان گشوده بودند .



4 نفر در آذربايجان ، يك تن در زنجان ، 7 نفر عمدتاً در نواحي فارسي زبان مناطق مركزي ايران ، علاوه بر اين 3 تن نيز در پايتخت تولد يافتند و همگي از خانواده هاي بازاري و قوياً مذهبي ، ذكر اين زمينه هاي اجتماعي به توضيح پيرامون ايدئولوژي مجاهدين كمك خواهد كرد .



ايدئولوژي :



تيم ايدئولوژي سلسله جزواتي را آماده ساخت كه پايه و اساسي بود براي مباحثات بيشتر و نيز ترجماني از اشتياق آنها براي يك نظريه سيستماتيك جهاني . اين جزوات عبارتند از :



" تكامل " و " شناخت " دو اثر فلسفي كه عمدتاً توسط حنيف نژاد نوشته شده بود .



" اقتصاد به زبان ساده " يك ترجمه آزاد از كتاب هاي كارمزد و سرمايه اثر ماركس كه با مسئوليت عسگري زاده انجام شده بود .



" مطالعات ماركسيستي " خلاصه اي از مفاهيم عمومي ماترياليستي از تاريخ و جامعه كه با مسئوليت سعيد محسن تنظيم شده بود .



" چگونه قرآن بياموزيم " در دو جلد و در معرفي اسلام .



" راه انبياء راه بشر " و از همه مهمتر " سيماي يك مسلمان " يا آنچه كه بعداً "نهضت حسيني " مشهور شد .



كتاب " نهضت حسيني " كه بيشتر زير نظر رجوي و احمد رضايي نوشته شد ، شايد اولين كتاب فارسي باشد كه تشيع اوليه را به عنوان يك جنبش اعتراضي عليه استثمار و يك نظام ستمگر معرفي مي كند ، اين كتب تماماً به صورت دست نويس در اواخر 1960 تكثير مي شد ، اما تا بعد از 1972 چاپ نشد .



مجموعاً اينها همه عصاره اصلي ايدئولوژي مجاهدين را تشكيل مي دهد ، اين ايدئولوژي در بهترين حالت مي تواند تركيبي از اسلام و ماركسيسم ناميده شود . چنان كه سالها بعد حسين روحاني و تراب حق شناس اظهار داشتند هدف اصلي ما آميختن و تركيب ارزش هاي مذهبي اسلام با انديشه علمي ماركسيسم بود ..... ما متقاعد شده بويدم كه اسلام واقعي با تئوري هاي تكامل اجتماعي ، جبر تاريخي و مبارزه طبقاتي سازگار و مطالق است .(20)



همچنين در جزوه اي كه در شب انقلاب اسلامي توسط مجاهدين منتشر شد به روشني آمده ما به فلسفه ماركسيسم " نه " مي گوييم به خصوص به انكار وجود خدا ، اما به انديشه اجتماعي ماركسيسم " آري " مي گوييم به خصوص به تجزيه و تحليل در زمينه فئوداليسم ، كاپيتاليسم و امپرياليسم .(21)



در جزوه اي كه بلافاصله پس از انقلاب چاپ و منتشر شد مشابه همين بحث با شرح بيشتري آمده است ، بحث با اين فرضيه آغاز مي شود كه ماركسيسم يك ايدئولوژي پيچيده است و حاوي عناصر و اجزاي علمي و فلسفي .



جزوه تصريح مي كند كه سازمان مجاهدين در آغاز شكل گيري خود عناصر بسياري از مقولات علمي ماركسيسم را البته با يك روش غير دگماتيك پذيرفت اما اكثر مسائل فلسفي آن را رد كرد .



مسائلي مبني بر عدم پذيرش روح و زندگي پس از مرگ و اين كه همه مذاهب را به عنوان مخدر توده ها مي ديد ، جزوه به روشني اين جمع بندي را ارائه مي دهد كه ماركسيسم علمي با اسلام واقعي مطابقت داشته و الهام بخش بسياري از روشنفكران ايران و جنبش هاي كارگري و ترقي خواه در ساير نقاط جهان بوده است .(22)



جزوات اصلي مجاهدين بحث مي كرد كه خداوند نه تنها جهان را آفريده _ چنان كه همه مذاهب يكتاپرست معتقدند _ بلكه قانوني نيز براي حركت و تكامل تاريخ مقرر نموده است، تكامل تاريخ در روند خود مالكيت خصوصي و اختلاف طبقاتي را به وجود آورد و اجتماع يگانه و متساوي بشر اوليه را با ايجاد طبقات به جامعه اي طبقاتي و نابرابر مبدل ساخت .



جدايي و اختلاف طبقاتي دولت هاي ستمكار و ايدئولوژي هاي مصنوعي به همراه آورد و نيز تخاصم بنيادي ميان مالكين و زحمت كشان و تضاد ميان شيوه توليد و مناسبات توليدي را موجب گرديد .



اين تضادهاي بنيادي يك ديناميسم تاريخي توليد مي كرد كه بر اساس آن تغييرات كمي ضرورتاً به دگرگوني هاي كيفي مي انجاميد و وضعيت موجود را متحول مي ساخت .



اين ديناميزم تاريخي سيستم هاي غير مترقي و ميراي اجتماعي مانند برده داري ، فئوداليسم ، كاپيتاليسم را نابود مي كرد و نهايتاً عدالت و برابري اجتماعي بر اساس اين وعده قرآن كه " توده هاي مستضعف وارث زمين خواهند شد " به وجود خواهد آمد .



مجاهدين اين قانون تكامل را " جبر تاريخي " مي ناميدند و عقيده داشتند كه اين قانون همراه مفهوم عمومي مبارزه طبقاتي بخش جدايي ناپذير آئين اسلام محسوب مي گردد، چنان كه حنيف نژاد در آخرين گفته هاي خود تأكيد نمود " جدا كردن مبارزه طبقاتي از اسلام خيانت به اسلام خواهد بود ." (23)



علاوه بر تشريع و مقرر ساختن قانون جبر تاريخي _ به گفته مجاهدين _ خدا در فواصل معيني پيامبران را فرستاد تا توده ها را در جريان مبارزه براي دستيابي به هدف نهايي شان ياري نمايند ، از اين رو محمد (ص )فرستاده خدا آمده است كه نه تنها آئين نويني را برقرار سازد بلكه آمده است تا يك امت جديد ، يك جامعه پويا ، ديناميك در حال جنبش دائمي به سوي ترقي خواهي ، عدالت اجتماعي و نهايتاً تكامل يافته و بدون نقص به وجود آورد .



پيامي كه محمد(ص) مبلغ آن بود نيز تنها يك مذهب توحيدي نبود بلكه ايجاد يك نظام توحيدي ( جامعه بي طبقه ) عاري از فقر ، فساد ، جنگ ، بي عدالتي ، نابرابري و عاري از ستم و بيداد را مد نظر داشت ، مجاهدين تأكيد مي كردند كه پيامبر فرستاده شده تا نوع بشر را از همه اشكال ستم و بيداد مانند استثمار طبقاتي سركوب سياسي و باورهاي دروغين و غير واقعي رها سازد . (24)



مجاهدين همچنين بحث مي كردند كه جانشينان به حق پيامبر يعني امام علي ، امام حسين و شمار ديگري از نخستين رهبران شيعه مخالفت شان با خلفاي تسنن به اين خاطر نبود كه آنان را رقيب خود مي پنداشتند و نيز به خاطر موشكافي و سخت گيري در زمينه الاهيات نبود ، بلكه به اين خاطر بود كه خلفا به هدف واقعي امت و نظام توحيدي خيانت كردند .



اين بحث با جزئيات پيشتر در اثري از مجاهدين با عنوان " نهضت حسيني " آمده است ، اين كتاب با استفاده از منابع و آثار گوناگون افرادي مانند طالقاني ، اوزگان ، ماكسيم رودنسون ( شرق شناس ماركسيست فرانسوي ) و حميد عنايت ( پروفسور سياسي دانشگاه تهران كه آثاري در زمينه سوسياليسم عرب نگاشته ) در صدد است تا ساختار طبقه فئودال عربستان قديم را تشريح كند و توضيح دهد كه چگونه برخي از ياران پيامبر تجار حريص و آزمندي بودند كه خود را مسلمان قلمداد مي كردند .(25)



در ادامه اين بحث آمده است كه چگونه پس از مرگ پيامبر بني اميه به خصوص عثمان ، معاويه و يزيد قدرت را غصب كرده و با زمين داران ستمكار و تجار فاسد هم پيمان شدند ، در پروسه همين تحولات نيز قشري از روحانيون چاپلوس و متملق به وجود آمد و پيام ديناميك و پوياي اسلام را با به عاريت گرفتن مفاهيم منجمد و ايستاي فلسفه يونان مورد تحريف قرار دادند .



كتاب با اين بحث ادامه پيدا مي كند كه اين خيانت كاري به اسلام و نيز وجود بي عدالتي اجتماعي سوخت نارضايتي عمومي را تأمين كرد و ياران اصلي پيامبر را بر آن داشت تا صداي اعتراض خود را بلند كنند .



براي مثال ابوذر روابط مالي عثمان را قوياً مورد انتقاد قرار داد و خود براي نشان دادن يك زندگي ساده راه صحرا در پيش گرفت ، همچنين فرزندان امام علي در گام نخست تلاش كردند جامعه را به وسيله نشان دادن برخي نمونه ها به مسير درست سوق دهند و به ساده زیستی.



معني جهاد ، از جنگ مذهبي به مبارزه آزاديبخش تعويض گرديد .



تعريف شهيد ، از شهادت مذهبي به قهرمان انقلابي تغيير كرد .



معني مجاهد ، از جنگجوي مقدس به مبارز راه آزادي تغيير يافت .



معني تفسير ، از مطالعه مدرسه اي متون مقدس به پروسه كشف مندرجات انقلابي همان متون تبديل شد .



تعريف اجتهاد از عمل سنتي وضع قوانين ويژه ، با اتكاء به استدلالاتي از احكام مذهبي كه روحانيون ارشد به خود اختصاص داده و ويژه خود مي دانستند به عمل راديكال اخذ و استخراج دروس انقلابي از همان احكام تبديل گشت .



تعريف مؤمن ، از معتقدين زاهد و پرهيزگار به مبارزان واقعي براي عدالت اجتماعي تغيير داده شد .



معني كافر ، از بي اعتقادان به خدا به افراد بي تفاوت و بي مسئوليت در قبال درد و رنج ديگران مبدل شد .



تعريف امام ، از رهبر مذهبي برداشته شد و به رهبر پر جذبه و پر نفوذ انقلابي ( كاريزماتيك ) اختصاص پيدا كرد .



معني بت پرست ، از پرستيدن بت ها و خدايان دروغي به پرستش مالكيت خصوصي منتقل گشت .



و مهمتر از همه اينها تعريف مستضعفين بود كه از مردم افتاده و ضعيف ، به توده هاي تحت ستم تغيير يافت .( كلمات مورد استفاده مجاهدين از مدت ها پيش توسط خميني و روحانيون عامه گرا به كار گرفته مي شد .)



علاوه بر اين مجاهدين به سمبل ها ، مراسم سالگرد و آئين هاي ويژه بزرگداشت شيعه ابعاد تازه اي بخشيدند ، به اعتقاد مجاهدين محرم و عاشورا فقط سالگرد يك مراسم مذهبي در گرامي داشت مصائب امام حسين نيست ، بلكه بيشتر فرصتي است براي تجديد عهد براي مبارزه با همه اشكال ستم و بيدادگري .



بر همين روال است داستان فاطمه همسر امام علي و زينب دختر آنها كه فقط سمبل صبر و بردباري ، وظيفه شناسي و فداكاري همسري و فرزندي نبوده اند ، آنها الگوها و نمونه هايي هستند براي زنان كه به طور فعال ، مبارزه عليه بي عدالتي و ستمكاري را به نمايش گذاشتند .



و نهايتاً جامعه امام زمان كه نه فقط متضمن بازگشت امام غايب است بلكه ترجيحاً به استقرار يك نظام تكامل يافته دلالت دارد ، نظامي عاري از طبقات ، عاري از نقصان و احتياج ، بدون جنگ ، بدون بي عدالتي ، بدون ستم و فساد و بدور از بيگانگي .



شگفت نيست كه اينگونه دست كاري در الاهيات شيعه به راحتي مورد پذيرش دستگاه روحانيت نبود ، مجاهدين به خود جرأت داده بودند به طور ضمني مطرح كنند كه روحانيون سنتي اسلام را به غلط تفسير كرده و با طبقه حاكمه همكاري مي كنند .



مجاهدين قرآن را بيشتر به عنوان يك سند تاريخي در نظر مي گرفتند تا كلام خداوند و يك حقيقت جاويدان ، آنها با جسارت تئوري ماترياليسم تاريخي را پذيرفتند ، از لنين نقل قول آوردند و اصطلاحات شناخته شده ماركس را به عاريت گرفتند .



مجاهدين به طور تلويحي اعلام داشتند كه نهادها و عملكردهاي كهنه و قديمي مانند مالكيت خصوصي و عوامل نابرابري نظير برده گي ، يك پديده موقتي و گذرا بوده كه نهايتاً با توسعه جامعه انساني نابود و مضمحل خواهد شد .



از اين بدتر اين كه مجاهدين اين جسارت را يافتند كه مانند پروتستان هاي قرن شانزدهم اروپا كه با كشيش ها درگير شدند و يا مانند اخباري ها كه در قرن هفدهم ايران با شيعه هاي اصولي درگير شدند ، مطرح سازند كه روحانيون نه حق دارند كه تفسير متون مقدس را به خود اختصاص دهند و نه حق دارند كه از پيروان خود توقع اطاعت كوركورانه داشته باشند .



به نوشته " چگونه قرآن بياموزيم ؟ " :



پس از همه اينها هر كس كه بخواهد حق دارد كه قرآن را بخواند و درك نمايد ، ما البته اعتقاد نداريم كه قرآن كتاب پيچيده و پوشيده اي است كه فقط اندك افراد برگزيده مي توانند آن را بفهمند ، ما به طور قطع اعتقاد نداريم كه بقيه انسان ها به جز اندك افراد برگزيده در تاريكي و گمراهي در انتظار بمانند تا روحانيون قرآن را براي آنها باز بخوانند .(29)



و عمل اجتهاد ، وضع قوانين بر اساس منابع مذهبي است ، اين عمل منوط است به توانايي اخذ مفاهيم تغييرات اجتماعي و ديناميسم قرآني ، جوهر حقيقي اجتهاد عبارت است از " پذيرش اين كه نوع بشر به وسيله پيشتازان آگاه خود هدايت و رهبري مي شود و به طور دائمي جامعه را تغيير خواهد داد ، متأسفانه عمل اجتهاد از زمان شهادت امامان شيعه به طور كامل و همه جانبه صورت نگرفته ، در تئوري و نظر علماي شيعه بر خلاف سني ها باب اجتهاد را مفتوح مي دانند اما در عمل علماي شيعه دقيقاً مانند سني ها در اخذ روح و جوهر واقعي ديناميسم قرآن ناتوان بوده و شكست خوردند ."(30)


 © Copyright 2004 www.irandidban.com