تاريخ: ١٤/٠٨/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٦٣٥
تفسير خشونت آميز از اسلام (4)

اروند ابراهیمیان



بنيان گذاري و شكل گيري ( 8 _ 1963 ) :







بذر رويارويي نهايي بين خميني و مجاهدين را مي بايستي در اين تاكتيك هاي ضد روحاني يافت ، هدف اصلي اين تاكتيك ها البته در ابتداء روحانيت نبود بلكه امپرياليسم و سرمايه داري را شامل مي شد .



به گفته مجاهدين امپرياليسم به خصوص امپرياليسم آمريكا ايران را به انقياد كشيد تا منابع طبيعي ايران به ويژه نفت را به يغما ببرد و ايران را به انبار كالاهاي بنجل و اضافي مانند گندم ، ماشين آلات و اقلام مصرفي بدل سازد .



در همين حال سرمايه داري به رهبري دربار پهلوي ، بورژوازي كمپرادور و زمين داران قديمي و مؤسسين جديد كمپاني ها كه موفق شده بودند فئوداليسم را ريشه كن كنند ، بر كشاندن كشور به سيسم اقتصاد جهاني و سلطه كامل بر سراسر جامعه از طريق نهادهاي بزرگ سركوب نظير ارتش ، بوروكراسي و پليس مخفي متحد شدند .



در تقبيح و محكوميت امپرياليسم و سرمايه داري ، مجاهدين يك سلسله اتهامات طولاني ارائه دادند ، از جمله اتهامات سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در حمايت از 50 سال حكومت پهلوي .



اتهامات سياسي عبارت بود از روي كار آوردن پهلوي ها در سال 1921 از طريق كودتا و تماماً به هزينه بريتانيا ، در قدرت نگهداشتن پهلوي ها در سال 1953 بوسيله كودتا با حمايت سازمان سيا ، به راه انداختن حمام خون در قيام 1963 ( 15 خرداد 42 ) و نيز حذف فيزيكي قهرمانان ملي ايران مانند كوچك خان ، آيت الله مدرس و خياباني .



اين اتهامات همچنين موارد زير را در بر مي گرفت:



ناديده انگاشتن قانون اساسي در اعطاي امتياز ويژه مصونيت به مستشاران نظامي آمريكا ، حاكم كردن ساواك و دادگاه هاي ويژه نظامي و نيز متحد شدن با غرب ، اسرائيل و ديگر رژيم هاي مرتجع مانند آفريقاي جنوبي عليه كشورهاي جهان سوم ، ملت هاي عرب ، مردم آفريقا و جنبش آزاديبخش ويتنام .



اتهامات اقتصادي از اين قرار بود : فساد لجام گسيخته دربار ، تقويت و فربه ساختن گروه كوچكي از نور چشمي ها با هزينه كردن و بخشش از كيسه توده هاي فقير و بلازده ، فروختن كشور به شركت ها و كمپاني هاي غربي و پيامدهاي آن و منجمله اتهام و نابودي كشاورزان مستقل ، اجار خرده پا و كارخانجات كوچك .



اتهامات اجتماعي متمركز شده بود بر روي درماندگي رژيم از حل مشكلات وحشتناكي نظير فقر ، بيسوادي ، بي خانماني ، ناكافي بودن امكانات بهداشت و درمان و تعميق هر چه بيشتر فاصله ميان فقراء و ثروتمندان .



و نهايتاً اتهامات فرهنگي اين موارد را در بر مي گرفت : سو ء استفاده از اسلام و تلاش مخفيانه براي تخريب ارزش هاي عمومي تشيع از طريق توسعه سراسري و سيستماتيك مصرف گرايي، فردگرائي هاي خودخواهانه ، فرهنگ امپرياليستي ، شاهنشاهي ، نژاد پرستي ، به ويژه پرستش چيزي كه نژاد آرياني ناميده مي شد و بيماري غرب زدگي . كما اين كه در كتابي كه اخيراً به زبان انگليسي و با عنوان " شهرها در چنگال امپرياليسم" چاپ و منتشر شده اين مسئله را مورد بحث قرار مي دهند كه در اكثر مشكلات كنوني ، ردپاي امپرياليسم به چشم مي خورد .(31)



مجاهدين در بحث بيشتري تأكيد مي كردند اگر چه رژيم پهلوي با بيشتر طبقات به ويژه طبقه كارگر ، دهقانان و بورژوازي ملي در يك رابطه خصمانه و آشتي ناپذير بود ، با اين همه با به كارگيري ترور به عنوان بخش جدائي ناپذير سياست هاي دولت ، مي توانست در قدرت باقي بماند .



اين رژيم با كاربرد ترس و ارعاب ، عموم را به انفعال ، بي حركتي و تسليم وادار مي ساخت : ترس از انتقام كشي هاي اقتصادي و از دست دادن مشاغل ، ترس از مداخله خارجي نظير جريان اگوست (كودتاي 1332 ) 1953 و نيز ترس گسترده دستگيري هاي خودسرانه ، شكنجه و در صورت لزوم كشتار و قتل عام مردم مانند آنچه كه در ژوئن 1963 ( خرداد 42 ) اتفاق افتاد .



براي شكستن طلسم اين ترس گسترده ، مجاهدين 3 عنصر دفاعي را در پيش گذاشتند: مبارزه مسلحانه ، مبارزه مسلحانه بيشتر و باز هم مبارزه بيشتر مسلحانه ، چنان مبارزه اي كه به رژيم و به حاميان خارجي آن نشان بدهد كه قادر مطلق نيستند .



از اينرو بايستي شهادت به عنوان يك سنت شيعي ، مقاومت و انقلاب ادامه مي يافت ، اين بايستي به همه جهانيان نشان داده مي شد كه مجاهدين و ماركسيست ها حاضرند در راه مبارزه با سرمايه داري و امپرياليسم مشتاقانه از جان خود در گذرند .



اين بايستي براي ساير گروه ها اثبات مي شد كه سازمان بر اين اعتقاد خود صادق است مگر نه اين كه شهادت آخرين نشانه بر جسته صداقت است ؟ علاوه بر اين هر اقدام حماسي ، الهام بخش ديگران مي شد كه سلاح بردارند و كافي است كه يكبار مردم سلاح بردارند و آنگاه تماميت رژيم در درياي اعتراض توده ها غرق خواهد شد .



بدين ترتيب بود كه مبارزه مسلحانه به يك عنصر قطعي در ايدئولوژي مجاهدين تبديل گشت ، رضا رضايي كمي پيش از مرگش طي نامه اي براي پدر و مادرش نوشت :



" ما با الهام از رسم و آئين انقلابي گري سلاح برداشتيم ، اقدامي كه به طور محتوم و اجتناب ناپذير رژيم را نابود خواهد كرد ، حتي اگر تا دندان مسلح باشد با شكنجه گاهها ، دستگاه تبليغاتي و تسليحات گران قيمت مدرن .



اين عمل ما چنان است كه مي تواند بر همه انواع موانع غلبه يابد ، موانعي مانند شكنجه تحت فشار قرار دادن خانواده ها و يا اعدام ، كما اين كه هم اكنون مزدوران ساواك از خود مي پرسند : " چه چيز اين جوانان را از شكستن در زير شكنجه نگاه مي دارد ؟ "



..... نمونه هاي قهرماني و شجاعت ، فداكاري و فدا شدن و شهادت امروز ما ، آزادي فرداي همه مردم را تضمين خواهد نمود .(32)



در همين زمينه مهدي رضايی بردار جوان تر رضا در جريان محاكمه خود در دادگاه گفت : "هيچ انگيزه و كشش وسوسه انگيز اجتماعي مانند شغل مهم ، درآمد كلان ، اتومبيل شيك و يا پرستيژ اجتماعي وجود ندارد كه ما را از پرداختن به مبارزه مسلحانه باز دارد.



نگراني ما ، خودمان و يا خانواده هايمان نيست _ اگر چه سخت دلواپس اين عزيزان هستيم _ بلكه ما نگران تمام مردم هستيم ، وقتي يكي از هموطنان ما ، خواه در تهران ، بلوچستان و يا شيراز از فقر و گرسنگي و ستم رنج مي برد ما احساس مي كنيم در رنجيم ..... و به همين دليل است كه راه مبارزه مسلحانه را برگزيديم .



تنها همين راه است كه مي تواند ما را به ايده آل هايمان برساند ، ايده آل هايي مانند جامعه بدون طبقات ، آزاد ، مولد و بارآور .(33)



همين مسئله با دقت بيشتري در دادگاه يكي ديگر از مجاهدين مطرح گرديد ، وي پس از تأكيد بر اين كه " همه روزها عاشورا است و همه سرزمين ها كربلا " گفت : تاريخ يك درس روشن به سازمان ما آموخت و آن اين كه تنها راه دست يافتن به آزادي مبارزه مسلحانه است .(34)



او توضيح داد كه جمع بندي سازمان در اين مورد تنها بر اساس نمونه و عمل امام حسين نبود ، بلكه همچنين از تاريخ ديگر كشورها و ساير ملل نيز متأتر بود، مانند الجزاير ، چين ، ويتنام ، كوبا و نيز قهرمانان پيشين ايران به ويژه كوچك خان _ كه در جريان مبارزه در جنگل كشته شد .



مصدق كه پس از مدت كوتاهي در مسلح كردن مردم از قدرت ساقط گشت و البته تظاهرات 1963 ( خرداد 42 ) كه مردم با دست خالي و بدون سلاح به خيابان ها آمدند و مانند بره قتل عام شدند .



بنابراين ايدئولوژي مجاهدين تركيبي بود از عناصر اسلامي ، شهادت طلبي هاي شيعي ، تئوري هاي كلاسيك ماركسيسم در زمينه جنگ طبقاتي ، جبر تاريخي ، مفاهيم عمومي ماركسيستي ، مبارزه مسلحانه و جنگ پارتيزاني و حماسه آفريني ها و شجاعت هاي انقلابي .



مجاهدين از بازرگان ، طالقاني و عمار اوزگان اين نظريه را اخذ كردند كه اسلام نه تنها با عقل ، علم و مدرنيته سازگاري دارد ، بلكه مذهب اصلي جهان است كه از برابري انسان ها، عدالت اجتماعي و آزادي ملت ها قوياً و صميمانه دفاع مي كند .



مجاهدين از ماركس آگاهي هاي اقتصادي ، تاريخي و اجتماعي ، به خصوص مفهوم جنگ طبقاتي را فرا گرفتند ، از لنين نيز تحليل اقتصادي امپرياليسم و رد و تحقير انقلابي همه اشكال رفرميسم را كسب كردند .



مجاهدين از چه گوارا و رژي دبره اين مطالب را آموختند ، مباحثات معاصر درباره وابستگي كشورهاي جهان سوم ، بحث و جدل هاي چپ نو عليه احزاب قديمي كمونيست به ويژه عليه تفكراتي قديمي مبني بر ترجيح كار از پايين نسبت به عمل انقلابي ، برتري اتحاديه هاي كارگري نسبت به اتحاديه هاي مبارزاتي ، ترجيح كارگران صنعتي نسبت به روشنفكران راديكال ، برتري اتحاد تاكتيكي نسبت به وحدت اصولي و نيز عليه نظريه برتري مبارزه سياسي نسبت به مبارزه مسلحانه .



و نهايتاً مجاهدين از ماريگلا و گولن ( آنارشيست اسپانيايي مقيم آمريكاي جنوبي ) تفسير مدرن استراتژي باكونين در زمينه برپايي انقلاب را آموختند ، به موجب اين استراتژي يك گروه كوچك اما خوب سازمان يافته ، قوياً مسلح و انقلابي كه علناً و با جسارت ، مقامات رسمي را مورد تهاجم مسلحانه قرار دهد ، عمليات قهرمانانه اش الهام بخش ديگران مي شود تا مطالبات اجتماعي را پيگيري كنند و سرانجام تماميت دولت را متلاشي و نابود خواهند كرد .



بدين ترتيب بود كه نظريه آنارشيست روسي قرن نوزدهم مبني بر " تبليغ به وسيله عمل" وارد ايران گرديد و به طور اجتناب ناپذير مفهوم قهرماني و حماسي شيعي را تقويت نمود .



البته مجاهدين نسبت به نفوذ ماركسيسم ، مدرنيته و سبك كار كلاسيك هوشيار بودند ، آنها ماركسيست بودن _ حتي سوسياليست بودن خود را شديداً رد مي كردند ، سه مسئله مشوق اين رد و انكار بود :



اول : مجاهدين عميقاً باور داشتند كه انسان داراي يك روحي _ يك جان ، يك زندگي پس از مرگ و نيز ذات و نهادي خدا جوست و نيز ادراك و احساسي كه با فلسفه ماركسيسم وفق ندارد .



چنان كه سازمان از همان روزهاي اول بحث مي كرد كه سخت مشتاق آموزه هاي جامعه شناسي ماركسيستي است ، اما به طور قاطع فلسفه ماركسيسم را رد مي كند ، سازمان جبر تاريخي را مي پذيرفت اما جبر اقتصادي را نه ، به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشت به انكار وجود خدا نه ، ديالكتيك را قبول داشت اما متافيزيك مربوط به انكار خدا را نه .



هيچ زمينه اي مطلقاً براي ابراز شك _ حتي براي نقد _ در خلوص اين اظهارات مذهبي وجود ندارد ، اين بي صداقتي محض خواهد بود كه ناظرين بدون اشاره به دژخيمان شك و شبه اي را در اين مورد مطرح سازند ، چرا كه قربانيان استوار و ثابت قدم در دفاع از ايمان اسلامي خويش اعدام شدند .



دوم : بسياري از مجاهدين از خانواده هاي بازاري بودند ، خانواده هايي كه تشيع بخش مهمي از فرهنگ آنان را تشكيل مي داد و ماركسيسم از دهه 1940 از نظر آنها به عنوان يك تهديد اصلي ايدئولوژيكي براي اسلام محسوب مي شد .



لذا هرگونه حمايت از ماركسيسم به معني گسستن همه پيوندهاي خانوادگي و پيشينه اجتماعي آنان بود ، اين مسئله همچنين آنان را از كل جامعه بازاري از جمله كسبه فقير ، شاگردهاي جوان بازار و روحانيون سطح پايين بيگانه مي ساخت ، از اين رو مجاهدين به رغم راديكاليسم سياسي شان تمايل نداشتند كه خود را از خانواده هايشان و اصل و ريشه فرهنگي شان جدا سازند .



سوم : مجاهدين معتقد بودند كه از نظر مردم ايران و جامعه بازاري ، ماركسيسم مترادف است با انكار ماده گرايانه خدا ، انكار ماده گرايانه خدا مترادف است با حرص و آز ، منفعت طلبي ، فساد ، بي بند و باري ، نداشتن اخلاق ، لذت جويي، بت پرستي و خلاصه و در يك كلام فساد و انحطاط اخلاقي .



به نوشته يكي از جزوات مجاهدين رد مذهب در جامعه اي كه توده هاي مردم مذهبي هستند و مذهب نيز انقلابي است و ضد امپرياليسم به معني رد كردن دين اين مردم و ناديده گرفتن انقلابي بودن و احساسات ضد امپرياليستي آنها است .(35)



مجاهدين همچنين احساس مي كردند كه مردم كوچه و خيابان به طور كلي ماركسيسم، ليبراليسم ، سوسياليسم و نيز سلير ايسم ها را واردات از غرب دانسته و آنها را بيماري عمومي غرب زدگي مي پنداشتند .



چنان كه رجوي سال ها بعد تصديق كرد كه سازمان از پذيرفتن عنوان سوسياليست به اين خاطر سرباز زد كه استفاده از چنين ترم هايي براي افكار عمومي تداعي كننده انكار وجود خدا و ماده گرايي و غرب زدگي بود .(36)



دقيقاً به همين دلايل رژيم شاه سخت علاقه داشت كه برچسب ماركسيست اسلامي و ماركسيست هاي مسلمان را به مجاهدين بچسباند ، مجاهدين نيز با اين توطئه و عنوان سازي رژيم مقابله مي كردند .



يكي از رهبران مجاهدين در جريان دادگاه خود اعلام نمود : " اين رژيم ادعا مي كند كه ما عناصري التقاطي ، بي سواد و گمراهي هستيم كه اسلام را با ماركسيسم آميخته ايم ، اين رژيم مدعي است كه براي خلوص و پاكيزگي اسلام نگران است ، حال آن كه فقط در صدد اين است كه به ما برچسب بزند و ميان اپوزيسيون بذر جدايي بپاشد .(37) اين تمام علت مارك زدن و متهم كردم ما از سوي رژيم است .(38)



شرح اين موضوع در جزوه اي با عنوان " پاسخ به اتهامات اخير شاه " با جزئيات بيشتري آمده است :



شاه از اسلام انقلابي هراس داشت و به همين دليل دائماً جيغ مي كشيد كه مسلمان ها نمي توانند انقلابي باشند ، در ذهن او يك مرد ، يا مسلمان بود يا انقلابي ، و نمي توانست هم مسلمان باشد و هم انقلابي . اما در دنياي واقعي عكس اين وجود داشت ، واقعيت اين بود : يك مرد يا انقلابي است يا مسلمان واقعي نيست .....



رژيم سخت در تلاش است تا به نحوي ماركسيست ها و مسلمان ها را از يكديگر جدا كند ، از نظر ما تنها يك دشمن اصلي وجود دارد ، امپرياليسم و دست نشاندگان و همكاران منطقه اي آن .



گلوله هاي ساواك ، شكنجه گران ساواك و دژخيمان ساواك تفاوتي ميان مسلمانها و ماركسيست ها قائل نيستند ، نتيجتاً در شرايط كنوني ميان انقلابيون مسلمان و انقلابيون ماركسيست اتحاد ارگانيك هست . چرا ؟



جواب روشن است : اسلام و ماركسيست البته يكسان نيستند اما با اين وجود اسلام به ماركسيسم قطعاً نزديكتر از رژيم پهلوي است ، اسلام و ماركسيسم درس هاي مشابهي آموخته اند ، براي اين كه آنها عليه بي عدالتي جنگيده اند ، اسلام و ماركسيسم داراي پيام واحدي هستند ، شهادت ، مبارزه و فداكاري الهام بخش هر دو آنها است .



چه كسي به اسلام نزديكتر است : ويتنامي ها كه با آمريكاي امپرياليسم مي جنگند يا شاه كه با صهيونيسم و امپرياليسم همكاري و همدستي دارد ؟ (39)



سيماي اصلي ايدئولوژي مجاهدين به روشني در آرم رسمي سازمان نمايان است ، اين آرم اول بار در سال 1972 نشر بيروني يافت ، در قسمت پايين اين آرم با خط درشت فارسي نوشته شده " سازمان مجاهدين خلق ايران " و بر روي اين نوشته تاريخ 1344 سال بنيانگذاري سازمان حك گرديده است .



در بالاترين جايگاه آرم به خط عربي آيه بسيار معروفي از قرآن مبني بر " وعده پاداش عظيم خداوند به مجاهدين _ آنان كه به جهاد پرداختند " ، قرار دارد ، دست برافراشته اي كه تفنگي را مشت كرده در كانون آرم ، مبارزه مسلحانه را سمبليزه مي كند .



داس و سندان به نشانه نمايندگي و حمايت از دهقانان و طبقه كارگر در طرحي از جغرافياي ايران كه حاكي از احساسات ناسيوناليستي سازمان است ديده مي شود ، شاخه زيتون ترجمان آرزويي براي صلح احتمالي جهاني و علامت نصف النهار در آرم بيان چشم اندازي بين المللي از سازمان را به نمايش مي گذارد .



دايره بزرگي نيز گرداگرد آرم را مي پوشاند ، آرم سازمان به طور ثابت به رنگ سرخ چاپ مي شد ، رنگي كه هم با راديكاليسم بين المللي و هم با شيعه ايسم آميخته بود و تطبيق داشت ، رنگ سرخ رنگ پرچمي بود كه در نقطه اي كه امام حسين در نبرد به زير افتاد به زمين زده شد .



آثار اوليه مجاهدين نخستين تلاش براي ارتقاء يك تفسير راديكال و سيستماتيك از اسلام شيعي در ايران را به نمايش مي گذارد ، به رغم انجام چنين تلاش و ايفاي چنين نقشي جهانيان مي دانند كه تبيين راديكاليسم شيعي چندان به مجاهدين بر نمي گردد و اكترا به علي شريعتي مربوط مي شود .



آثاري چنان گسترده كه شريعتي را به عنوان ايدئولوژي اصلي انقلاب ايران در تاريخ نشاند، مجاهدين به دلايل متعددي تحت الشعاع شريعتي قرار گرفتند : مجاهدين يك سازمان زير زميني بود كه خود را تا سال 1972 به صورت مخفي نگاه داشتند .



از اين رو نمي توانستند ريسك چاپ و توزيع آثار خود را بپذيرند ، كما اين كه آثار اوليه مجاهدين هنوز به سختي به دست مي آيد ، اما شريعتي به عنوان يكي از اعضاء و سخنرانان حسينيه مشهور ارشاد از سال 1969 تا 1972 مي توانست به طور منظم دروسي را ارائه دهد .



دروسي كه وسيعاً هم به صورت كتاب و جزوه و هم به صورت كاست انتشار مي يافت و به گردش در مي آمد ، كتب و جزوات دروس شريعتي بعداً نيز به صورت مجموعه آثار وي به فروش مي رسيد .



اين معمولاً پذيرفته شده بود كه بنيان گذاران مجاهدين هوادار شريعتي بودند ، در حقيقت آنها نظرات و ايده هايشان را خود توسعه و تكامل بخشيدند ، اما نه جداي از شريعتي . منتها چند سالي قبل از برگزاري سخنراني ها و دروس شريعتي در حسينه ارشاد .



شريعتي هيچگاه شخصاً مطرح نساخت كه بنيان گذاران مجاهدين هوادار وي بودند ، اما بلافاصله پس از آن كه آنها اعدام شدند شريعتي در برابر " اسلام حنيف " تعظيم نمود و شهادت آنان را به عنوان بالاترين شكل مسلماني مورد ستايش و تمجيد قرار داد .



وي حتي تلويحاً خود را نسبت به مجاهدين در موضع زينب نشاند .( زينب خواهر امام حسين بود كه كلامي بليغ و فصيح داشت ، او در واقعه كربلا زنده ماند تا ايمان و عقيده حقيقي و راستين را زنده نگاه دارد ) .(40)



امتيازي كه شريعتي داشت به خاطر اين مسئله بود كه رهبران مجاهدين در آغاز دهه 1970 آگاهانه تصميم گرفتند اسلام راديكال را از طريق آثار خود كمتر تكثير و منتشر سازند _ آثاري كه ممنوع نيز بود _ و بيشتر آثار شريعتي را باز تكثير مي كردند .



آثاري كه نسبت به نوشته جات خود مجاهدين فقط در نكات كوچكي تفاوت داشت . ( اين نكات كوچك و ظريف كه فقط در درون سازمان در مورد آنها بحث مي شد در پايان قسمت بعدي مورد بررسي قرار خواهد گرفت .)



در نتيجه ايدئولوژي مجاهدين در داخل و خارج ايران اساساً توسط شريعتي پخش شد.


 © Copyright 2004 www.irandidban.com