| تاريخ:
١٥/٠٨/١٣٨٢ |
تعداد
بازديد صفحه: ١٦١٠
|
تفسير خشونت آميز از اسلام (5)
|
اروند ابراهیمیان
|
|
«سالهاي سازنده و شكل دهنده »
عملكرد سالهاي آغازين : ( 1968 تا 1971 )
مجاهدين غالب سالهاي بين 1965 تا 68 را به تكامل ايدئولوژي خود پرداختند ، از جمله برپايي مباحث گروهي ، نوشتن جزوات ، مطالعه مسائل ايران معاصر به ويژه مشكلات دهقاني ، اصلاحات ارضي سال 1963 و مطالعه قيام زودگذر 1967 تا 68 روستاييان كردستان .
در آغاز قيام كردستان مجاهدين تيمي تشكيل دادند تا مسائل دهقاني به ويژه در كردستان را بررسي كند ، تيم بررسي بعد از مسافرت هاي فراوان در غرب ايران ، جزوه اي تحت عنوان " روستا و انقلاب سفيد : بررسي شرايط انقلابي روستاهاي ايران " تنظيم نمود .
برغم عنوان اين جزوه و اسناد بسياري از فقر روستاهاي ايران ، گروه به اين نتيجه رسيد كه به اصطلاح اصلاحات ارضي ، پنانسيل انقلابي را از دهقانان ايراني ربوده و به همين خاطر انقلاب آينده شانس بيشتري دارد كه از شهرها شروع شود تا روستاها .(1)
در بهار سال 1968 مجاهدين تصميم گرفتند كه ادامه فعاليت خود را گسترش دهند ، در تهران جلسه اي سري تشكيل داده و كميته مركزي را با كادر مركزي جديد تعويض كردند ، كادر مركزي جديد كه مجموعاً 16 تن اعضاي آن را تشكيل مي دادند عبارت بودند از : 12 عضو كميته مركزي سابق ( حنيف نژاد ، سعيد محسن ، بديع زادگان ، عسگري زاده ، مشكين فام ، ميهن دوست ، احمد رضايي ، باكري ، محمد بازرگاني ، بهمن بازرگاني و رجوي ) و دو تن از تيم ايدئولوژي ( رضايي و روحاني و دو تن ديگر منسوب به X و Y .)
اين دو نفر كه هويت آنان تا كنون ناشناخته مانده از دوستان نزديك بنيان گذاران مجاهدين بودند و در جلسات بحث هاي اوليه از ابتدا فعال بودند اما در اواخر 1960 اعتقادات مذهبي خود را از دست داده و از گروه خارج شدند .
در اواسط دهه 60 كادر مركزي كل سازمان را دوباره سازماندهي كرد ، تيم انتشارات را به وجود آورد و ضميمه تيم ايدئولوژي نمود ، همچنين تيم هاي اطلاعاتي ، ارتباطات و تدارك براي آماده سازي مبارزه مسلحانه را ايجاد كرد .
تيم روستايي را بر اين اساس كه در ايران مبارزه مسلحانه از شهرها آغاز مي شود منحل ساخت ، افراد را در تيم هاي دو تا سه نفره و در گروه هايي شامل 3 تيم سازماندهي كرد ، اين گروه ها فقط به صورت عمودي با يكي از اعضاي تعيين شده كادر مركزي ارتباط داشتند .
اعضاي گروه تشويق مي شدند كه به صورت كموني در خانه هاي تيمي زندگي كنند تا بدين وسيله با يكديگر بهتر آشنا شده و از امكانات حداكثر استفاده به عمل آيد و اگر امكان داشت با يكديگر ازدواج نمايند .
برغم تفاوتهاي تاكتيكي مجاهدين از بازار و نهضت آزادي كمك هاي مالي دريافت مي كردند ، چنان كه يكي از دوستان بازرگان بعد از انقلاب اذعان داشت كه نهضت آزادي از بازار براي مجاهدين كمك مالي جمع مي كرد تا آنها بتوانند با رژيم شاه مبارزه كنند .(2)
اين كمك ها مجاهدين را قادر ساخت تا بر عكس فدائيان ماركسيست بدون مصادره از بانك هاي دولتي سازمان خود را بنياد نهند .
كادر مركزي با سازمان آزاديبخش فلسطين به ويژه الفتح كه بعد از جنگ 1967 اعراب با اسرائيل امتيازاتي كسب كرده بود ارتباط برقرار كرد ، آنان روحاني را به پاريس اعزام داشتند تا با مقامات سازمان آزاديبخش فلسطين براي امكان آموزش هاي نظامي ايرانيان داوطلب در كمپ هاي الفتح به گفتگو بپردازد .
پس از آن كه روحاني نتوانست با مسئولين رسمي الفتح در پاريس تماس حاصل كند ، كادر مركزي افرادي را مخفيانه به قطر و دوبي فرستاد كه از شانس موفقيت بهتري برخوردار بود .
در جولاي 1970 هفت نفر از اعضاي رهبري ( بديع زادگان ، رضا رضايي ، باكري ، مشكين فام ، رجوي ، حق شناس و محمد بازرگاني ) ايران را به قصد اردن و لبنان براي پيوستن به الفتح ( PLO ) ترك كردند .
آنان چند ماهي را در اردوگاه هاي فلسطيني به سر بردند و پس از بازگشت آنها 6 نفر ديگر فرستاده شدند ، بين سال هاي 1970 تا 1979 مجاهدين جمعاً 30 نفر را به فلسطين اعزام داشتند .
سازمان سيا و منافع آمريكايي در مورد شمار اعزامي به شدت اغراق كرده و آنها را صدها نفر مي دانستند .(3)
گروه 6 نفره دوم در راه بين دوبي و اردن به خاطر مسافرت با گذرنامه جعلي توسط پليس محلي دستگير شدند ، بعد از گذراندن 4 ماه در زندان دوبي به ساواك تحويل داده شده و به ايران پرواز داده شدند .
اما مشكين فام ، روحاني و نفر سومي كه براي تحقيق به دوبي آمده بود در پرواز با همان هواپيما آن را به گروگان گرفته و به بغداد بردند ، در بغداد مقامات عراقي كه در اين رابطه به ساواك مشكوك شده بودند هر 9 نفر را به زندان انداخته و حتي شكنجه كردند .
بالاخره با مداخله الفتح آنان آزاد شده و روانه سوريه گشتند ، البته قبل از حركت بايستي هفته اي در بيمارستان بغداد مي ماندند تا از ميهمان نوازي عراقي ها بهبود مي يافتند ، گر چه خبر اين هواپيما ربايي در رسانه هاي جهان منعكس شد اما هيچ كس حتي ساواك متوجه نشد كه اين اقدام توسط يك سازمان جديد صورت گرفته است .
در واقع سالها بعد وقتي كه ساواك جزئيات عمليات اپوزيسيون را بررسي كرد آشكار شد كه مقامات ايراني نمي دانستند كه هواپيما ربايي دوبي توسط سازمان چريكي جديدي طراحي و به اجرا گذاشته شده بود .(4)
مجاهدين آغاز عمليات چريكي خود را به بازگشت تعداد كافي اعضاي خود از فلسطين موكول كرده بودند ، اما اتفاق غير منتظره اي آنان را واداشت كه به شروع عمليات سرعت بيشتري ببخشند .
در هشتم فوريه سال 1971 سيزده تن از اعضاي سازمان ماركسيستي فدائيان خلق با يك عمليات متهورانه ، پاسگاه سياهكل واقع در استان جنگلي گيلان را مورد تهاجم قرار دادند .
واقعه سياهكل به عنوان اولين نمايش برجسته چريكي در تاريخ معاصر ايران براي مجاهدين و ديگر گروه هاي زير زميني كه به عمليات مسلحانه فكر مي كردند نقش تسريع كننده داشت ، به گفته مجاهدين سياهكل سازمان مجاهدين را به علميات واداشت تا تنها فدائيان پيشقراول مبارزه مسلحانه نباشند .(5)
مجاهدين تصميم گرفتند علمياتي به همان اندازه برجسته به مرحله اجرا بگذارند و آن بر هم زدن جشن هاي پرخرج و افراطي 2500 ساله شاهنشاهي بود كه در ماه اوت 1971 برگزار مي شد .
آنها تصميم گرفتند كه مركز اصلي برق واقع در تهران را منفجر كرده و بدين وسيله جشن را در تاريكي فرو ببرند ، با يكي از كمونسيت هاي با سابقه كه در زندان در جريان قيام 69 (15خرداد) با او هم بند بودند تماس گرفتند ، غافل از اين كه او طي اين مدت به عامل پليس تبديل شده بود .
در نتيجه ساواك تعدادي از رهبران مجاهدين را به مدت 7 ماه زير نظر داشت و در 23 اوت يعني چند روز مانده به بمب گذاري ، 35 تن از آنان را دستگير كرد ، 4 تن از اعضاي گروه كه دستگير نشده بودند تلاش كردند كه شاهزاده شهرام ( برادر زاده شاه ) را به اميد معاوضه با اعضاي دستگير شده به گروگان بگيرند .
اما گادرهاي مسلح او تلاش هاي آنان را خنثي ساختند ، پس از بازجويي هاي طولاني ساواك هفتاد تن ديگر را همراه با خانواده و دوستان شان دستگير كرد كه تعدادي از آنان پس از مدتي به علت نداشتن مدركي عليه آنان آزاد شدند .
محاكمه جمعي : ( 1972 )
در خلال سال 72 ، 69 تن از دستگير شدگان را براي محاكمه به دادگاه نظامي تحويل دادند : 15 تن در اوايل فوريه ، 20 تن در اواسط فوريه و 34 تن در اواخر بهار ، اين 69 تن تقريباً نصف اعضاي مجاهدين را تشكيل مي دادند .
تمامي آنها به در اختيار داشتن سلاح ، تلاش براي سرنگوني مشروطه سلطنتي ، مطالعه آثار مخربي مانند آثار ماركس ، مائو و چه گوارا متهم شدند ، برخي از آنان به هواپيما ربايي ، قاچاق اسلحه ، عبور غير قانوني از مرز ، جعل پاسپورت ، توطئه براي بمب گذاري در مراكز عمومي ، تماس با جاسوسان خارجي و تلاش براي گروگان گيري شاهزاده شهرام متهم شده بودند .(6)
در آغاز محاكمات مقامات هنوز به غلط فكر مي كردند با شاخه نظامي نهضت آزادي مواجه هستند و نه سازماني مستقل . به تدريج كه محاكمات ادامه مي يافت زندانيان آشكار مي ساختند كه متعلق به سازمان ديگري هستند با نام سازمان مجاهدين خلق ايران .
نخستين بار كه اين نام به طور كامل و به صورت نوشته پديدار شد در سال 1972 بود در بيانيه اي كه با راهنمايي اعضاي درون زندان و توسط آنهايي كه دستگير نشده بودند در بيروت منتشر شد .
در آن بيانيه اعلام شده بود كه سازمان به مدت 6 سال است كه فعاليت داشته و هدف ايجاد آن حل تضاد اصلي بين خلق و رژيم وابسته به سازمان سيا ( آمريكا ) مي باشد و تنها راه دستيابي به اين هدف توسل به مبارزه مسلحانه است .(7)
همچنين در آن بيانيه از قهرمانان ماركسيست سياهكل تجليل شده بود ، اعضاي سازمان بعداً تصريح كردند كه انتخاب نام مجاهدين بخشاً به خاطر وجهه مذهبي و بخشاً به خاطر اين بوده كه بخشي از داوطلبان مسلح جنبش مشروطه به همين نام خوانده شده اند .
اما بيش از همه دليل انتخاب نام مجاهد اين بود كه چريك هاي ماركسيست نام دلخواه فدائيان را برگزيده بودند .
( قابل توجه اين كه در انقلاب مشروطه داوطلبان مسلحي كه وابسته به احزاب لائيك بودند خود را مجاهدين مي ناميدند ، در صورتي كه داوطلبان مسلح متحد رهبري مذهبي خود را فدائيان ناميدند ، به هر حال تاريخ اغلب نقطه قوت مبارزان جوان نيست .)
در ميان محاكمه شوندگان 11 تن از 16 نفر عضو كادر مركزي منتخب در سال 1968 ديده مي شدند كه عبارت بودند از : حنيف نژاد ، سعيد محسن ، بديع زادگان ، عسگري زاده، مشكين فام ، ميهن دوست ، صادق ، باكري ، رجوي ، بهمن بازرگاني و محمد بازرگاني .
5 تن كه در زندان نبودند نيز عبارت بودند از : روحاني كه همراه حق شناس به هنگام دستگيري در مأموريتي در خارج كشور به سر مي بردند ، X و Y كه هر دو سياست را در سال 1971 رها كرده بودند .
رضا رضايي كه قبل از آغاز محاكمات از زندان گريخت و احمد رضايي برادر رضا رضايي كه در سال 1971 پليس را فريفت اما در ژانويه 72 مورد محاصره قرار گرفت كه ترجيح داد با نارنجك خودكشي كند تا به دست شكنجه گران ساواك بيافتد ، بدين ترتيب احمد رضايي اولین شهيد مجاهدين محسوب مي شود .
موقعيت و خاستگاه اجتماعي 69 تن دستگير شده تقريباً همانند اعضاي اصلي و اوليه بود، از نظر شغلي شامل 27 مهندس ، 24 دانشجو ( 13 تن رشته مهندسي ) ، 4 كارمند با مدرك ليسانس ، 4 دبير دبيرستان ، 4 حسابدار ، 2 استاد دانشگاه ، 2 دكتر ، 2 كسبه بازار و يك خياط سابق كه به عنوان راننده قطار استخدام شده بود .
در زمينه آموزش همگاني به جز 3 نفر دانشگاهي بودند كه اكثر آنان يا در دانشگاه تهران و يا در دانشگاه صنعتي آريا مهر تحصيل كرده بودند ، تنها يك نفر از آنها يعني محمد غرضي در غرب تحصيل كرده بود كه رابطه اي جزئي با سازمان داشت .
به لحاظ سني 26 تن آنان بين 20 تا 25 سال ، 22 تن بين 25 تا 30 سال و تنها 13 تن از آنان بالاتر از 30 سال سن داشتند ، مسن ترين آنان عزت الله سحابي پسر دوست نزديك بازرگان بود كه به خاطر فعاليت در نهضت آزادي و نه مجاهدين دستگير شد .
به لحاظ جغرافيايي بيشتر آنان يا اهل تهران بودند و يا در استان هاي فارس زبان كشور ، از61 تن كه محل تولد شان معلوم است 22 تن از تهران ، 24 تن از اصفهان ، شيراز ، كاشان ، يزد ، اراك ، مشهد ، قزوين ، طبس و جهرم ، 9 تن از آذربايجان ، 4 تن از كردستان و فقط 2 تن از استان هاي شمالي و بالاخره به لحاظ پايگاه طبقاتي اكثر آنان در طبقات متوسط سنتي متولد شده بودند .
از 60 تن كه پايگاه طبقاتي شان مشخص است ، 32 تن از خانواده هاي بازاري ، 5 تن از خانواده روحاني و 19 تن از طبقات متوسط بودند و تنها 4 تن به طبقات پايين تعلق داشتند شمار بسياري از آنان نه فقط دوست دانشگاهي بودند بلكه به طور سببي و نسبي خويشاوند يكديگر نيز محسوب مي شدند ، 20 تن آنان برادر يكديگر و حداقل 5 تن برادر زن و شوهر خواهر يكديگر بودند .
محاكمات در دادگاه علني شروع شد اما پس از اين كه خبرنگاران خارجي از شكنجه زندانيان گزارش دادند .(8)
دوربين ها را از دادگاه جمع كردند ، يك حقوقدان فرانسوي كه از طرف دانشجويان در تبعيد شاهد محاكمات بود گزارش داد : اعضاي اصلي گروه به طور وحشتناكي در زندان بدنام اوين شكنجه شده اند ، وكيل مدافع انتصابي آنان داراي مدرك حقوقي نيست و حتي به پدر و مادر زندانيان اجازه ورود به دادگاه را نداده اند .(9)
با وجود همه اين احتياطات رهبران گروه از فرصت استفاده كرده و كليت رژيم را محكوم نمودند و به فاصله كوتاهي دفاعيات آنان در محكوميت رژيم در دانشگاه ها دست به دست مي گشت .
سعيد محسن كه دفاعياتش بيش از سه ساعت به طول انجاميد با آيه مشهوري از قرآن آغاز نمود كه مي گويد خداوند به مؤمنين فرمان داده است كه در حمايت از نيكي ها عليه پليدي ها بجنگند .(10)
او سخنانش را با ارائه تحليلي طولاني از شرايط ايران معاصر ادامه داد و گفت كه كشور در حالت جنگ داخلي به سر مي برد ، در يك طرف مردم هستند و در طرف ديگر رژيم فاسد ، استثمارگر و ديكتاتور .
سعيد محسن جسورانه اعلام نمود : ما از شما انتظاري نداريم ، شما فقط زبان خشونت را مي شناسيد ، چرا كه ما به چشم خود ديدديم با جنبش ژوئن ( 15 خرداد ) چه كرديد ، وي اضافه نمود كه افتخار مي كند كه به عنوان " خرابكار " محاكمه شود
چرا كه دولت و وسايل ارتباط جمعي وابسته به آن دقيقاً همين كلمه را براي رزمندگان راه آزادي در الجزاير ، كوبا ، ويتنام و فلسطين و همچنين قهرمانان شهيد سياهكل به كار مي برند ، وي تأكيد نمود :
" شرايط كنوني هيچ راهي باقي نگذاشته الا توسل به مبارزه مسلحانه عليه رژيم سلطنتي ، چرا ما از مبارزه مسلحانه دفاع مي كنيم ؟ ما از مبارزه مسلحانه به اين خاطر حمايت مي كنيم كه تجارب انقلابي ديگر كشورها و نيز نجربه 70 سال اخير تاريخ ايران را به دقت مورد مطالعه و بررسي قرار داده ايم .
به ويژه جنبش مشروطه و شكست آن توسط رضاخان ، ساقط كردن دكتر مصدق در كودتاي ننگين اوت 1953 و البته كشتار خونين 15 خرداد ، علاوه بر اين تجربه انقلابي ويتنام ، كوبا ، الجزاير و فلسطين راه نويني را پيش روي ما گشوده است ..... براي ما دو راه بيشتر وجود ندارد يا پيروزي يا شهادت . "
سعيد محسن سخنان خود را با يادآوري اين نكته به پايان رساند كه ممكن است قيام امام حسين به لحاظ نظامي شكست خورده باشد ، اما او قطعاً سنتي زنده از مقاومت و مبارزه مسلحانه و اميد به اين كه بالاخره روزي مؤمنان جامعه بي طبقه را ايجاد خواهند كرد ، بر جاي نهاد .
ناصر صادق نيز به همين اندازه جسارت نشان داد و با اعلام اين مطلب آغاز كرد كه با وجود آن كه اتهامات افتخار آميز مبني بر تلاش براي سرنگوني رژيم را با كمال ميل مي پذيرد ، اما از اين فرصت استفاده كرده و توضيح مي دهد كه چرا او و همفكرانش به مبارزه مسلحانه روي آورده ، چرا زير شكنجه مقاومت كرده و چرا نسل هاي آينده رژيم را به خيانت متهم خواهند كرد و نه او را .
سپس با نگاهي به تاريخ نشان داد كه شكست مصدق به خاطر پافشاري آنان بر رفرم بوده و نه انقلاب و اتخاذ روش هاي مسالمت جويانه تا مبارزه مسلحانه ، صادق توضيح داد كه قيام ژوئن ( 15 خرداد ) تمام احتمالات در رابطه با تغييرات مسالمت جويانه را از بين برد .
چرا كه درخواست مردم براي حقوق طبيعي خود ، يعني عدالت و قانون ، با توپ و تانك و مسلسل جواب داده شد ، وي در ادامه سخنان خود رژيم را متهم كرد كه بعد از سياهكل بر شدت عمل وحشيانه خود افزوده ، هر چه بيشتر به امپرياليسم غرب وابسته شده ، به دستور خارجي ها به پليس خليج فارس مبدل گرديده و با تبليغات فرهنگ غرب ، هويت ايرانيان را از بين برده است .
صادق سخنانش را با اين آيه قرآن به پايان برد كه مي گويد : ظالمان به زودي خواهند فهميد كه به روزهاي آخر خود نزديك مي شوند ، در اينجا و در خلال اين دفاعيات بود كه متهمين براي اولين بار معترف شدند كه وابسته به گروهي هستند كه نامش سازمان مجاهدين خلق ايران است .(11)
دفاعيات رجوي بيشتر بر روي سياست هاي خارجي رژيم متمركز شده بود ، وي با اين بحث شروع كرد كه بيشتر مشكلات جهان توسط امپرياليسم ايجاد شده ، كشورهاي تحت سلطه توسط شركت هاي چند مليتي و بانك هاي غربي استثمار شده و ايالات متحده رژيم هاي دست نشانده خود را در ويتنام ، اردن ، عربستان سعودي و ايران به وجود آورده است .
رجوي در بحث خود ادامه مي دهد كه امپرياليسم آمريكا بدون ترديد دشمن اصلي ايران است ، اولاً به خاطر كودتاي 28 مرداد و ساقط كردن مصدق و ثانياً به خاطر مسلح ساختن رژيم خونخواري كه جنايت 15 خرداد را مرتكب شده است .
رجوي در نتيجه گيري خود تأكيد كرد كه اكنون هدف اصلي آزاد ساختن ايران است از سلطه امپرياليسم آمريكا ، در اينجا وقتي كه دادستان سخن او را قطع كرد و پرسيد براي چه اسلحه انبار كرده ايد ؟ رجوي پاسخ داد : براي مقابله با تو .(12)
ميهن دوست در دفاعيات خود حتي جسورانه تر رژيم را رد كرد ، او اعلام نمود كه همانند ديگر ايرانيان با الهام از قيام 15 خرداد و جنبش هاي ويتنام ، فلسطين ، الجزاير و آمريكاي لاتين به مبارزه مسلحانه روي آورده است .(13) :
" ما مبارزه مسلحانه را انتخاب كرده ايم ، زيرا كه بين شما قضات كه نماينده رژيم هستيد و ما فقط زبان گلوله مي تواند حاكم باشد ، اگر همين جا هم مسلسل مي داشتم تمام گلوله هاي آن را در سينه شما خالي مي كردم ، ما مبارزه مسلحانه را برگزيده ايم و از مرگ هراسي نداريم و حاضريم در راه انقلاب شهيد شويم ."
دادگاه نظامي با متهمان به سختي برخورد كرد : 11 تن به اعدام محكوم شدند ، 16 تن به زندان ابد ، 11 تن به حبس هاي بين 10 تا 15 سال و 25 تن به زندان هاي بين 3 تا 9 سال محكوم گرديدند .
9 تن از محكومين به اعدام در آوريل و ماه مه 1972 تيرباران شدند ، 3 تن بنيان گذاران : حنيف نژاد ، سعيد محسن و بديع زادگان و 6 تن از اعضاي كميته مركزي : عسگري زاده ، مشكين فام ، ناصر صادق ، ميهن دوست ، باكري و محمد بازرگاني .
بعدها شايع شد كه به اين 9 تن پيشنهاد بخشش داده شده بود به شرط آن كه به اين موارد عمل كنند : ماركسيسم را تقبيح نمايند ، به دريافت پول از عراق اعتراف كنند و بگويند كه تئوري مبارزه مسلحانه با قرآن مغايرت دارد .(14)
اعدام دو تن از محكومين به اعدام _ رجوي و بهمن بازرگان ) به دلايل زير به زندان ابد تقليل يافت : بهمن بازرگان به خاطر اين كه خانواده متمول و بازاري او طي عرض حالي گفتند كه اعدام يكي از فرزندان آنها كافي است ، رجوي به خاطر اين كه برادر او در سوئيس و در رشته علوم سياسي تحصيل مي كرد و سلسله تبليغاتي را در سطح بين المللي به نفع او به راه انداخت .
تعدادي از حقوق دانان برجسته ، از جمله پروفسورهاي دانشگاه ژنو ، مستقيماً به شاه نامه نوشته و تقاضاي عفو رجوي را كرده بودند .(15)
رژيم شاه براي نشان دادن بلند همتي خود تقاضاي آنان را پذيرفت اما در همان زمان با پخش شايعه اي نادرست مبني بر همكاري رجوي با ساواك تلاش نمود او را خراب كند .(16)
بعد از انقلاب نيز روحانيون همان شايعات را تكرار كردند در حالي كه سلطنت طلبان مدعي شدند كه رجوي با مداخله رهبري شوروي نجات داده شده بود .(17)
 |