| تاريخ:
٢٠/٠٨/١٣٨٢ |
تعداد
بازديد صفحه: ٢٦٥٢
|
تفسير خشونت آميز از اسلام (8)
|
اروند ابراهیمیان
|
|
انشعاب بزرگ
" در ابتدا ما گمان می کردیم می توانیم مارکسیسم و اسلام را با هم ترکیب کنیم و جبر تاریخی را بدون ماتریالیسم تاریخی بپذیریم ، اکنون دریافته ایم که این غیر ممکن است ..... ما مارکسیسم را انتخاب کردیم ، از این رو که آن راه حقیقی رهایی طبقه کارگر است ."
سازمان مجاهدین
بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران
بیانیه ( 1975 )
در اواسط سال 1975 مجاهدین به خاطر شایستگی های سازمانی ، تب انقلابی و شهادت های مذهبی از حمایت های سراسری برخوردار شدند ، آنها به اتفاق فدائی ها به سمبل اپوزیسیون و مشکلی برای رژیم تبدیل شده بودند .
درست در بحبوحه این موفقیت ها مجاهدین به ناگهان و بدون هیچ هشدار قبلی با انتشار یک بیانیه شدید علیه اسلام با عنوان " بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران " تمام اپوزیسیون _ هم سکولار و هم مذهبی _ را شوکه کردند .
این بیانیه بدون مقدمه اعلام می داشت که سازمان از این پس به نفع مارکسیسم _ لنینیسم اسلام را کنار گذاشته ، به خاطر این که اسلام مخدر توده هاست و در بهترین شکل یک ایدئولوژی خرده بورژانی و اتوپیائی خواهد بود . حال آن که مارکسیسم – لنینیسم یک فلسفه واقعی و علمی طبقه کارگر و راهی حقیقی برای آزادی نوع انسان می باشد .
در آن زمان دو سازمان مجاهدین رقیب به وجود آمد ، یکی مجاهدین مسلمان که دست کشیدن از نام اصلی سازمان را نپذیرفتند و رقبای خود را به " کودتائی خونین " برای به دست گرفتن کنترل سازمان متهم کردند ، آنان پس از انقلاب اسلامی موفق شدند بار دیگر بر عنوان و نام اصلی غالب گردند .
دومی مجاهدین مارکسیست که در ابتدا نام کامل " سازمان مجاهدین خلق ایران " را برای خود نگاه داشتند اما در سال 1978 عنوان " بخش مار کسیستی _ لنینیستی سازمان مجاهدین خلق ایران " را برای خود برگزیدند و نهایتاً در جریان انقلاب با برخی از گروه های مائونیستی " سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر " را به وجود آوردند ، این جریان به عنوان سازمان پیکار معروف گردید .
گروه دیگری از مجاهدین که در زندان مارکسیست شده بودند پس از آزادی از زندان و در جریان انقلاب " سازمان کارگران انقلابی ایران "را شکل دادند ، آنها بعداً بیشتر با عنوان "راه کارگر " شناخته شدند ، نامی که عنوان نشریه آنان نیز بود .
در مورد انشعاب سال 1975 ، مجاهدین مارکسیست و مجاهدین مسلمان هر کدام توضیح خود را دارند ، به گفته مجاهدین مارکسیست " آگاهی سیاسی " آنان هنگامی ارتقاء یافت که به طور سیستماتیک ، مطالعه ماتریالیسم دیالکتیک به ویژه مطالعه آثار مارکس ، لنین و مائو تسه تونگ را آغاز کردند .(2) ، لذا آنان مدعی هستند که مارکسیسم برای آنان ضد و نقیض های اسلام را آشکار ساخت .
مجاهدین مسلمان نیز بحث می کنند که " اپورتونیست های چپ نما " با تغییر قیافه به عنوان مسلمان با ظرافت به درون سازمان نفوذ کرده و به تدریج در موقعیت ها و رده های بالای سازمان قرار گرفتند .
افرادی را که به لحاظ ایدئولوژی جوان و بی تجربه بودند منحرف ساخته و مخالفین را کشتند ، بنابراین یک کودتای داخلی با سبک و شیوه واقعاً ماکیاولیستی طرا حی شده بود و نام قهرمانانه سازمان نیز به سرقت رفت . (3)
ارائه یک توضیح واقعی درباره این انشعاب ، البته کار بسیار پیچیده ای است ، مضافاً این که این تغییر ایدئولوژی ناگهانی و دور از انتظار نیز نبود ، اگر چه در ابتدای امر برای افراد خارج از سازمان این گونه می نمود .
در اواسط سال 1979 یکی از سه شاخه سازمان که تحت مسئولیت تقی شهرام بود پیش نویس اولیه آنچه را که هسته بیانیه ( اعلام مواضع ) را تشکیل داد فراهم آورد ، شاخه تقی شهرام شعائر و عبادات جمعی را متوقف ساخت ، واژه برادر را با واژه رادیکالتر رفیق ، تعویض نمود و افراد سازمان را به کارخانجات بزرگ صنعتی تهران فرستاد.
در اواخر سال 1974 شاخه دوم که تحت مسئولیت بهرام آرام بود پس از بحث های سخت درونی درباره مسایل مختلف اسلام به همین شیوه عمل کرد ، در اوایل سال 1975 شاخه سوم که مسئولت آن با مجید شریف واقفی بود با اقلیت قابل توجه و در مخالفت با مارکسیست ها از سازمان جدا شد .
مجاهدین مارکسیست نه نیروی تازه پیوسته ناپخته بودند و نه افرادی با درک نازل ایدئولوژی ، بلکه برعکس آنها شماری از بازماندگان روشنفکران اصلی مجاهدین را نیز شامل می شدند .
برای مثال حسین روحانی و تراب حق شناس که هر دو نقش تعیین کننده ای در سازمان پیکار بازی کردند عضو اصلی گروه ایدئولوژی مجاهدین بودند .
حق شناس که یکی از نادر اعضای مجاهدین با تحصیلات حوزوی بود در نوشتن برخی از جزوات اولیه مجاهدین دست داشت و به آیت الله شهید مطهری معلم ایدئولوژی خود در انتشار مقاله معروفش علیه مارکسیسم کمک نمود .
تقی شهرام که بعداً از زندان فرار کرد ، در سال 1971 و در جریان محاکمه جمعی گمان می رفت به اندازه کافی اهمیت دارد که به مجازات سنگین محکوم گردد ، بهرام آرام که در سال 1971 دستگیر نشده در سال 1968 به مجاهدین پیوسته بود و از سال 70 به عنوان دست راست احمد رضایی محسوب می شد ، وی از اواسط دهه 1960 با گروه های مذهبی فعالیت داشت .
جلیل احمدیان که بعدها از نفرات مهم " پیکار " شد بیش از دیگران با سازمان های مذهبی در تماس بود ، وی در خانواده ای قویاً مذهبی ، بازاری و طرفدار مصدق در تبریز به متولد شد .
وی در کودکی با محمد حنیف نژاد دوست بود ، احمدیان و حنیف نژاد در یک دبیرستان درس خواندند ، با هم به دانشگاه تهران رفتند و در همانجا به انجمن دانشجویان مسلمان و نهضت آزادی پیوستند .
به خاطر نقش مهم احمدیان در مجاهدین و دستگیری اش در دوبی در سال 1960 او در محاکمات سال 1972 به حبس ابد محکوم گردید ، در زندان مارکسیست شد و رهبری بخش مارکسیستی مجاهدین در زندان شیراز را به عهده داشت ، به محض آزادی از زندان در ژانویه 1979 به " پیکار " پیوست و دو سال بعد توسط جمهوری اسلامی اعدام گردید .
علیرضا سپاسی آشتیانی یکی دیگر از رهبران پیکار در آغاز سال 1964 در ارتباط با یک گروه مذهبی به نام حزب ملل اسلامی به زندان افتاد ، در سال 1971 زمانی که در دانشگاه تهران در رشته معماری درس می خواند به مجاهدین پیوست و درست قبل از دستگیری های جمعی سالهای 71 _ 72 مخفی گردید ، پدر او کاسب خرده پا در آشتیان بود .
یکی دیگر از فعالین پیکار پوران بازرگان بود ، همسر پیشین محمد حنیف نژاد ، وی به یک خانواده مذهبی از طبقه متوسط در مشهد تعلق داشت ، اولین زن عضو مجاهدین بود و از عناصر مهم مدرسه دخترانه رفاه ، اگر چه او مارکسیست شد اما برادرش منصور بازرگان که در سال 1972 در زندان بود ، همچنان مسلمان وفادار و ثابت قدم باقی ماند .
همسر او فاطمه امینی _ بازرگان زیر شکنجه های ساواک به قتل رسید و از افشای همرزمان خود که از مجاهدین مسلمان بودند سرباز زد ، خواهر پوران نیز که از مجاهدین مسلمان بود در درگیری کشته شد .
محمد شفیعی یکی دیگر از رهبران پیکار ، طی سالهایی که در مدرسه علوی بود با مجاهدین تماس داشت ، یک برادر او در محاکمات جمعی سال 1972 به زندان ابد محکوم شد ، یکی دیگر از برادرانش در سال 72 بر اثر انفجار بمبی که در حال ساختن آن بود کشته شد .
صدیقه رضایی اولین زن مقتول مجاهدین مارکسیست ، خواهر کوچکتر برادران مشهور رضایی بود که در سال 72 به خاطر فعالیت با مجاهدین به زندان افتاد ، در سال 74 با کمک فدائیان از زندان فرار کرد و به مجاهدین مارکسیست پیوست ، پیوستن او به مجاهدین مارکسیست سالها بعد برای خانواده رضایی آشکار گردید .
لیلا زمردیان یکی دیگر از زنان مجاهدین مارکسیست ، خواهر جوانتر یکی از فعالین به 15 سال زندان محکوم شده سال 1972 بود ، او به خانواده ای مرفه ، بازاری و قویاً مذهبی تعلق داشت .
لیلا در مدرسه رفاه ، حسینیه ارشاد و دانشکده مسائل اجتماعی دانشگاه تهران درس خواند و در همانجا به مجاهدین پیوست ، وی با شریف واقفی ازدواج کرد ، همان شریف واقفی که اپوزیسیون مسلمان را در مقابل مارکسیست ها در سازمان مجاهدین رهبری می کرد .
مرتضی آلادپوش که ماند تا عضو بنیانگذار پیکار گردد ، یکی از مجاهدین محکوم شده سال 1972 بود و از خانواده ای مرفه و سخت مذهبی در تهران ، آلادپوش در مدرسه علوی به گروه قوی ضد بهایی به نام " حجتیه " پیوست و هنگامی که در دانشگاه تهران معماری می خواند با مجاهدین آشنا شد ، آلادپوش در زندان مارکسیست شد و بخش مارکسیست در زندان قصر را رهبری می کرد .
نهایتاً حسن آلادپوش و همسرش محبوبه متحدین که هر دو بر اثر شلیک در درگیری در ماه اوت 1976 کشته شدند ، از زمان نوجوانی با سازمان های مذهبی فعالیت می کردند حسن آلادپوش برادر مرتضی در مدرسه علوی و حسینیه ارشاد حضور می یافت ، تحت تأثیر شریعتی بود و در دانشگاه تهران با مجاهدین آشنا شد .
وی در دانشگاه ملی معماری تدریس می کرد و در همانجا بود که به ناگزیر به زندگی مخفی روی آورد ، خواهر وی سرور آلادپوش مذهبی ماند و بزودی در مبارزه برای مجاهدین مسلمان جان باخت .
محبوبه همسر حسن معلم مدرسه رفاه بود و از خانواده ای متوسط اما به شدت مذهبی در مشهد ، محبوبه با همسر خود در دانشگاه تهران آشنا شد و با او در فعالیت های حسینیه ارشاد شرکت داشت ، او دو برادر داشت که به خاطر نقش شان در مجاهدین مسلمان محکومیت هایی طولانی را متحمل شدند .
در واقع این تیم زن و شوهر در محافل مذهبی بسیار شناخته شده بودند ، آنچنان که وقتی رژیم مرگ آنان را اعلام کرد شریعتی بی خبر از تغییر ایدئولوژی آنان به مارکسیسم علناً آنان را به عنوان گوهرهای ستودنی اسلام مورد ستایش قرار داد .(4)
تغییر ایدئولوژی مجاهدین از اسلام به مارکسیسم در سال 1975 چنانچه برخی مدعی اند نتیجه یک کودتای ناگهانی نبود ، این تغییر اوج یک پروسه تحقیق آرام و دردناکی بود که بیش از یک سال به درازا کشید و معمولاً جدایی ها و گسست هایی را نیز در میان یک خانواده موجب می شد : جدایی برادر از خواهر ، برادر از برادر و حتی زن از شوهر .
توضیح واقعی پیرامون این که چرا شمار بسیاری از مجاهدین به مارکسیسم روی آوردند می تواند در سه مورد زیر ردیابی گردد :
رفع ابهام آنان نسبت به ضد رژیم بودن آخوندها به ویژه نسبت به آیت الله خمینی .
ناتوانی آنان در گسترش و ادامه رهبری در میان مبارز جویان لائیک و نیز روشنفکران تحصیل کرده ، یعنی طبقه ای در ایران که سنتاً ضد مذهبی است .
استمرار و ادامه دیالوگ با روشنفکر جناح چپ ، با فدائیان و دیگر افراد رادیکال در زندان ها ، با سازمان های دانشجویی در تبعید و گروه های انقلابی در جهان عرب و نهایتاً با عناصر اولیه و با سابقه مجاهدین که از اسلام دست کشیده و مارکسیسم را ترجیح داده بودند .
هر یک از این سه مورد جزئیات بیشتری را طلب می کند به خصوص در زمانی که اسلام مداوماً اعلام می کرد که به طور کامل بر مارکسیسم پیروز شده است .
رفع ابهام مجاهدین نسبت به ماهیت ضد رژیم بودن روحانیون می تواند از طریق سلسله ملاقات های محرمانه نمایندگان مجاهدین با آیت الله خمینی طی سالهای 1972 و 74 در نجف نیز پیگیری شود .
دو مورد از مهمترین این ملاقات ها که روی هم 15 ساعت به درازا کشید ، در اوایل سال 1972 زمان برگزاری محاکمات جمعی مجاهدین و اواسط سال 1974 زمانی که مجاهدین یک رادیوی مخفی و قوی را در عراق اداره می کردند انجام شد .
نمایندگان مجاهدین نامه هایی از آیت الله طالقانی ، آیت الله منتظری که پسرش در آن زمان سمپات مجاهدین بود ، آیت الله مطهری که برخی از مجاهدین را در حسینیه ارشاد دیده بود و دکتر سحابی عضو مهم و مرد دوم نهضت آزادی و پدر عزت سحابی که همراه مجاهدین در سال 1972 محاکمه شده بود به همراه داشتند .
این نمایندگان توسط روحانی و حق شناس از رهبران مجاهدین از خانواده هایی در ارتباط با عناصر برجسته روحانیت و دارای تحصیلاتی در زمینه الاهیات ، سرپرستی می شدند .
بلافاصله پس از انقلاب اسلامی روحانی و حق شناس طی یک سلسله مصاحبه های مطبوعاتی برای اولین بار برخی از مفاد گفتگوهای خود در این ملاقات های محرمانه را برای جهانیان فاش ساختند .(5)
به گفته روحانی و حق شناس آنها نزد آیت الله خمینی رفتند تا حمایت علنی او را جلب نمایند ، به ویژه در زمانی که دوستان آنها شکنجه می شدند ، به مارکسیست اسلامی متهم می شدند ، در خیابان ها به وسیله شلیک گلوله به شهادت می رسیدند و یا با محکومیت اعدام روبرو بودند .
آنها نسبت به علمای غیر سیاسی و طرفدار رژیم ابهام چندانی نداشتند اما از یک ضد رژیم دو آتشه انتظار داشتند که به آنها کمک نماید ، اما نمایندگان مجاهدین به جای دریافت کمک از طرف آیت الله خمینی نصیحت شدند ، نسبت به اعتقادات شان مورد بازجویی قرار گرفتند و موعظه شدند که یک مسلمان خوب چگونه باید بیاندیشد و چگونه باید عمل کند .
آیت الله خمینی تلاش کرد تا با طرح سؤالاتی اعتقادات مذهبی آنان را چک کند که آیا به قیامت و معاد جسمانی مردگان اعتقاد دارند ؟ نمایندگان مجاهدنی در امتحان آیت الله خمینی رد شدند و آگاهانه خلاف نظرات او نظر دادند و گفتند که معاد یک پدیده جسمانی نخواهد بود .
آیت الله خمینی به طور ضمنی مطرح ساخت که دفاعیات مجاهدین در دادگاه ها به خصوص بخش مربوط به اتحاد با کمونیسم بین المللی بایستی توسط مارکسیست ها القاء شده باشد، آنها پاسخ دادند که این نوشته ها دقیقاً از روی آنچه که مخفیانه از طریق کاغذهای سیگار به بیرون از زندان منتقل گردید کپی شده .
آیت الله خمینی آنها را در مورد حمله به روحانیون غیر سیاسی و طرفدار رژیم نصیحت کرد و خواست که این گونه حملات از نوشتجات و آثار مجاهدین به ویژه از کتاب نهضت حسینی حذف گردد .
آیت الله خمینی همچنین نصیحت های بیشتری در ارتباط با مبارزه مسلحانه مطرح نمود ، بحث این بود که رژیم از طریق مبارزه مسلحانه مردمی سقوط نخواهد کرد ، بلکه رژیم وقتی سقوط خواهد کرد که تمام روحانیون به اپوزیسیون نپیوندند .
هنگامی که روحانی پاسخ داد مبارزه مسلحانه در دیگر نقاط جهان به خصوص در ویتنام موفق بوده ،آیت الله خمینی بلافاصله گفت ویتنام یک فریب فراموش نشدنی بود از طرف یک ابرقدرت برای فروش و آب کردن سلاح های مازاد خود .
روحانی و حق شناس نجف را بدون دریافت حمایت و کمک قابل توجهی ترک کردند ، بیشترین چیزی که آیت الله خمینی تمایل داشت انجام دهد نوشتن نامه های خصوصی خطاب به هوادارانش در ایران بود تا به خانواده کسانی که توسط شاه اعدام شده اند کمک کنند .
این نامه ها هر گونه اشاره به مجاهدین را نادیده می گرفت و دقت داشت نامی از آنها به میان نیاید .
آیت الله خمینی در تهاجم خود علیه مجاهدین در سال 1980 از جمله به این دیدارها در نجف اشاره کرد ، وی در یک سخنرانی زیر عنوان " منافق از کافر بدتر است " توضیح داد که موافقت او نسبت به ملاقات با نمایندگان سری مجاهدین فقط به خاطر احترام به روحانیون تهران بوده که به وی اصرار می کردند تا این ملاقات صورت بگیرد .(8)
او سپس در سخنرانی شدیدالحن خود تا این جا پیش رفت که گفت نمایندگان مجاهدین آمدند با مشتی دروغ دهان پرکن و خطرناک و ادعای مبارزه برای اسلام ، اما دائماً تلاش می کردند تا صحبت نامعتبر مبارزه مسلحانه خود را به میان بکشند تا اسلام و علما که تنها نماینده واقعی اسلام هستند را نابود کنند .
هر کس علیه علما باشد _ آیت الله خمینی تأکید کرد _ ضرورتاً بایستی ضد اسلام بوده باشد ،آیت الله خمینی تهاجم خود علیه مجاهدین را با اعلام این مطلب جمع بندی کرد که وی با این دروغ گویی ها فریب نخواهد خورد ، چرا که وی داستان قدیمی آن جهود تازه مسلمان را در ذهن دارد و فراموش نمی کند که وی دائماً از قرآن نقل قول می کرد اما بدون کمترین درکی از اسلام .
 |