تاريخ: ٢١/٠٨/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٩٠٢
تفسير خشونت آميز از اسلام (9)

اروند ابراهیمیان

انشعاب بزرگ

رفتار برخی دیگر از آخوندهای ضد رِژیم رفع ابهام مجاهدین نسبت به اسلام را موجب می شد ، شماری از آنها _ البته نه طالقانی _ برای رهایی خود از زندان تقبیح نامه ساواک در ارتباط با مارکسیسم اسلامی را امضاء کردند .(9)

شمار دیگری به مجاهدین توصیه می کردند کمتر به امام حسین فکر کنند و بیشتر به امام حسن برادر او بیندیشند که بدون انتقام کشی مرد .(10)

و نیز شماری دیگر به مجاهدین یادآور می شدند که پیامبر اعلام نموده : " جوهر قلم دانشمندان گران بهاتر از خون شهداء است ." (11)



این رفع ابهامات مجاهدین به گفته پیام مجاهد ارگان جنبش آزادی بخش در تبعید ، در زندان وضوح و توضیح بیشتری می یافت ، بر اساس گزارش این نشریه طالقانی با یک مجاهد مارکسیست شده در سلولی قرار می گیرد و از وی می پرسد " چرا شما با توجه به خانواده و پیشینه و آموزش های مذهبی از اسلام دست کشیدید؟"(12)



مجاهد مارکسیست شده جواب می دهد " به خاطر این که شما روحانیون ما را در شرایطی که نیاز داشتیم رها کردید ." طالقانی در پاسخ می گوید " اگر ما شما را رها کردیم پس اکنون من کیستم در زندان ؟ "



این گزارش ادامه بحث و جواب مجاهد مارکسیست شده را نیاورده ، اما وی در پاسخ بسیار خوبی می توانسته داشته باشد و آن این که : آری ، اما چند نفر مانند آیت الله طالقانی در سرتاسر ایران وجود دارد ؟



توهم زدایی مجاهدین نسبت به آخوندهای ضد رژیم همچنین زمانی روی داد که مجاهدین برغم موفقیت شان احساس می کردند با یک بن بست جدی روبرو شده اند ، در این رابطه بیانیه بحث می کند که تا سال 1974 اکثر اعضاء در یافته بودند که سازمان در ایجاد زمینه های انقلاب دست آورد چندانی نداشته .(13)



مجاهدین مسلمان سالها بعد پذیرفتند که تا سال 1974 برخی اعضا شکایت داشتند که سازمان در تنگنا و بن بست قرار گرفته .(14)



ضمناً گروه دیگری که به طور کامل از سازمان جدا شد بحث می کند که مجاهدین تا سال 1974 ناموفق بودند ، به خاطر این که به توصیه ها و نصیحت های مبارزین روحانی وقعی ننهاده و در مقابل با سایر گروه های اسلامی روابط تنگاتنگ برقرار کردند .(15)



واقعیت این است که طی این سالها مجاهدین ساواک را به لرزه در آوردند ، شهدای قهرمانی تقدیم داشتند و با عملیات و اقدامات فوق العاده خود دست به تبلیغ زدند ، اما این نیز واقعیت است که آنها نه توانستند رژیم را سرنگون کنند و نه توده های مردم را به خیابان بیاوردند و نه حتی به میزان فدائیان مارکسیست رقیب اصلی خود فعالیت داشته باشند .



در واقع بین سالهای 1971 تا 75 نسبت شهداء ، عضو گیری ، عملیات تبلیغی و اعتصابات دانشگاهی فدائیان در مقایسه با مجاهدین 2 به 1 بود ، فعالیت های سازمان های مارکسیستی طی این مدت در مقایسه با همه گروه های مسلمان ، ترکیبی بود از نسبت 3 به 1 ، این فعالیت ها از خود گذشتگی ها ، ترور مقامات رسمی ، مصادره بانکها و بمب گذاری در ساختمان های دولتی را شامل می شد .



این می تواند برای ناظر خارجی شگفت انگیز باشد ، چرا که انقلاب اسلامی دائماً مطرح می کند که شیعه در اسلام آمیخته است با " مجموعه ای از شهادت ، جهاد و تشویق گروندگان به فداکاری و از خود گذشتگی برای اهداف الهی " در این مورد همچون موارد بسیاری ، تبلیغات مسلمانان بنیادگرا ، پیشداوری های شرق شناسان غربی را مورد تأیید قرار می دهد .



مشکل و تنگنای دیگر مجاهدین برخورد با فرهنگ طبقه روشنفکر ایران بود ، از قرن نوزدهم به این سو همواره اکثریت عظیم ایرانیان تحصیل کرده بیشتر شبیه فیلسوفان و روشنفکران فرانسوی مذهب را به طور کلی و اسلام را به طور اخص مترادف با خرافات ، عقب ماندگی ، انفعال ، ناعقلانیت ، ارتجاع و تناقض گویی ارزیابی می کردند .



در یک کلام آن را مترادف و متعلق به دوران سیستم های کهن و دوران رژیم های قرون وسطایی می دانستند ، برای طبقه روشنفکر ایران مذهب دگماتیسم آخوندی ، فئودالیسم اقتصادی _ اجتماعی ، فرهنگ سنتی و تفکر محدود و بسته بازار محسوب می شد .



در مقابل علم به معنای دنیا گرایی ، پیشرفت ، تغییرات دینامیکی ، عقلانیت ، مدرنیته ، نداشتن دین ، ضدیت با آخوندها و البته روشنفکری تلقی می گردد ، فاصله بین روشنفکران مدرن و روشنفکران طبقه متوسط سنتی چنان گسترده بود که مانع می شد آنان به عنوان روشنفکر پذیرفته شوند .



چرا که بنا به تعریف ، روشنفکر کسی است که ضد مذهب باشد ، در حالی که یک نماینده اصیل طبقه متوسط می بایستی به شدت مذهبی بوده باشد ، این دو دنیای فرهنگی ، ارتباط اندکی با یکدیگر داشتند ، به یک زبان سخن نمی گفتند و به طور قطع نسبت به آینده دو دیدگاه مختلف داشتند .



در نتیجه وقتی مجاهدین و شریعتی تلاش می کردند تا با طبقه متوسط مدرن سخن بگویند ، آنها به سرعت در می یافتند که پیام شان در اکثریت روشنفکران نفوذ ندارد ، به خصوص در متخصصین لائیک ، کارمندان قدیمی و مهم تر از آن در فرزندان طبقه متوسط تحصیل کرده در دانشگاه ، اما آنها توانستند توجه فرزندان تحصیل کرده طبقه متوسط سنتی و شهرستانی را جلب نمایند .



یک روشنفکر لائیک از جناح چپ قدیم که تلاش داشت بر خلاف هم نسلان خود آثار شریعتی را بخواند ، از مطالعه این آثار به این نتیجه می رسید که شریعتی در تئوری می خواهد خلافت اسلامی را بازسازی کند .(16) ، او البته پذیرفت که فقط توانسته صد صفحه اول کتاب اسلام شناسی را به خوبی بخواند.



یکی دیگر از روشنفکران چپ برای من نقل می کرد وقتی شریعتی در دانشگاه تهران کنفرانس می داد او نمی توانست یاوه گویی های او را تحمل کند ، در محوطه دانشگاه بالا و پائین می رفت و زیر لب به مذهب ناسزا می گفت .(17)



برای بسیاری از روشنفکران مدرن این بازگشت به اسلام تنها بازگشت به عقب و قرون وسطی نبود ، بلکه همچنین عقب گردی بود به روستاها و به کوته اندیشی لایه های پائین طبقه متوسط .



با توجه به این شکاف فرهنگی ، مجاهدین بر آن شدند تا دو مسیر جداگانه را انتخاب کنند اول آنها به درون پرداختند و به مطالعه وسیع علوم اجتماعی به خصوص مطالعه مارکسیسم روی آوردند ، دوم شروع کردند به فعالیتی تحت عنوان " بازگشت به سوی مردم و فرستادن فعالینی به مناطق آلونک نشین و کارخانه ها .



به خصوص کارخانجات مهمات سازی ارتش در تبریز و مشهد ، آلومینیوم ایراکو ، ماشین سازی اراک ، تلویزیون شهاب ، چیتی آریانا ، مجتمع لندرور و کارخانه ابریشم آریا در تهران، بدین ترتیب مجاهدین از توجه خود نسبت به بازار و دانشگاه کاستند و فعالیت های خود را در میان حاشیه نشینان جامعه و کارخانجات تشدید نمودند .



در جریان برخورد با این تنگنای فرهنگی و انفعال آخوندهای ضد رژیم ، مجاهدین بهترین دوستان خود را در داخل و خارج از ایران در میان چپ سکولار یافتند ، کنفدراسیون دانشجویان ایران اعلامیه ها ، مقالات و کتابهای آنان را به طور گسترده چاپ و منتشر می ساخت و مراکز مختلف کنفدراسیون به عنوان خط مقدم برای مجاهدین شناخته شده بودند .



جمهوری دمکراتیک یمن و جبهه آزادی بخش عمان ، شورشیان ظفار ، نشریات آنها را به چاپ می رساندند و رژیم عراق نیز ایستگاه رادیویی در اختیار آنها گذاشته بود ، چپ ترین گروه ها در دنیای عرب از جمله جنبش فلسطین به طور مرتب کمک های دیپلماتیک و لجستیک در اختیار آنان قرار می داد .



یکی از فعالین پیشین مجاهدین سالها بعد تشریح کرد که چگونه روزی در ماه رمضان به منظور دریافت کمک فوری برای سازمانش به دفتر یکی از احزاب چپ در بیروت مراجعه کرد ، در آنجا از وی سؤال شد که آیا روزه است ؟ با این که او روزه داشت و سازمانش هنوز به دقت شعائر مذهبی را رعایت می کرد او جوابش منفی بود ، زیرا می ترسید که اگر حقیقت را بگوید شاید مأموریتش را به خطر اندازد .(18)



مجاهدین همچنین به فدائیان نزدیک شدند ، حتی برای ایجاد یک جبهه علیه رژیم با آنان وارد گفتگو و مذاکره شدند ، اگر چه این مذاکرات هیچگاه به جایی نرسید ، فدائیان امضای بیانیه ای را که با " نام خدا " شروع می شد رد کردند .



آنها تاکتیک ترور مستشاران خارجی را رد می کردند و معتقد بودند که هدف اصلی بایستی مقامات رسمی رژیم باشد ، آنها انتقادات بیشتری را علیه مجاهدین مطرح می کردند از جمله به خاطر زیاده روی آنها در مورد تأثیر شهادت ها ، تقدیس قهرمانان کشته شده همراه با هاله ای از تقدس امام گونه .



فدائیان بحث می کردند شخصیت پرستی حتی برای رهبران فقید از نقش و اهمیت مرکزی در پرداختن به جنبش انقلابی می کاهد ، مجاهدین در پاسخ می گفتند زندگی شهدا از صدر اسلام تا به حال نمونه هایی خواهد بود برای دیگران و انگیزه ای برای مبارزه در راه هدف .



مجاهدین چه بسا از یک اتحاد رسمی با فدائیان سرباز زنند این که این اتحاد می توانست دریافت کمک و همکاری با بازاری ها و نهضت آزادی را به خطر اندازد .(19)



اگر چه این مذاکرات به ایجاد یک جبهه متحد راه نبرد اما بحث های ایدئولوژیکی فی مابین از یک سو میان اسلام و مارکسیسم و از سوی دیگر میان مجاهدین و فدائیان را دامن می زد .



بیژن جزنی ، تئوریسین فدائیان در زندان یک مقاله مهم در انتقاد به مجاهدین نوشت زیر عنوان " اسلام مارکسیستی و مارکسیسم اسلامی " (20) این مقاله کمی بیش از آن که جزنی به دست ساواک کشته شود نوشته شد .



این اولین تحلیل سیستماتیک از اسلام بود که توسط یک ایرانی مارکسیست نوشته می شد چرا که در دهه 40 یعنی درنقطه اوج جنبش سوسیالیستی در ایران ، حزب توده به شدت از حمله به اسلام اجتناب می ورزید و به جای آن درباره مذهب به طور کلی ، به ویژه درباره مسیحیت بحث می کرد .



جزنی نوشته خود را با این بحث شروع می کند که مذاهب اولیه مانند توتمیسم ، فیتیشیم و چند خدایی پیدا شدند به خاطر این که انسان نیاز داشت تا نیروهای غالب طبیعت را برای خود توضیح دهد .



دو مذهب توحیدی یعنی مسیحیت و اسلام در قرون میانه ، شکوفا شدند به این علت که نظام فئودالی تلاش می کرد تا به تدریج خود را جا بیندازد ، چرا که جامعه فئودالی با تغذیه­ی شدید از فلسفه ارسطو و یهودیت سعی می کرد که به افراد خود حس همبستگی ، اتحاد ، تمکین و انفعال تزریق نماید .



در جهان اسلام سکولاریسم مانند اروپا در دوران رنسانس بعد از انقلاب فرانسه پا نگرفت زیرا که امپریالیسم غرب مانع پیشرفت خاورمیانه گردید و بدین ترتیب از پیشرفت بورژوازی صنعتی ملی جلوگیری کرد و ناخواسته روحانیت را ظاهراً به قهرمانانی برای ملی گرایان مبارز تبدیل نمود .



جزنی ادامه می دهد ، ضدیت با امپریالیسم نه از شریعت برخاسته و نه از اصول مذهبی بلکه احساسات توده های استثمار شده است .



این بحث فدائیان همزمان با شعار " به سوی مردم " و توهم زدائی نسبت به آخوندهای ضد رژیم بسیاری از مجاهدین را بر آن داشت تا نسبت به موضوعات پایه ای دوباره بیاندیشند و بخشی از متون کلاسیک مارکسیستی را در مورد مذهب بازخوانی نمایند .



متن کلاسیکی که بیشتر توجه آنان را جلب می نمود ، بحث تضاد توسط مائوتسه تونگ بود ، زیرا که این اثر دقیقاً به سؤال آنها می پرداخت ، این سؤال که نیروی محرکه تغییر در جهان ، در تاریخ و در انسان چیست ؟



در پاسخ این سؤال مائو می گوید : " تغییرات مکانیکی ، فیزیکی و اجتماعی " توسط درک دیالکتیکی و مشخصاً از طریق درک قوانین تضاد قابل توضیح خواهد بود و نه با مقولات مذهبی و متافیزیکی .



مائو در ادامه بحث خود می افزاید ، بشر از دوره های نخستین با دو طرز تفکر متضاد روبرو بوده است ، متافیزیکی و دیالکتیکی و زمانی که جامعه کمونیسم را بنا کند و طبیعت را در اختیار بگیرد ، طرز تفکر متافیزیکی از میان خواهد رفت .



باز اندیشی مجاهدین را به خوبی می توان در بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیکی سازمان مجاهدین خلق ایران مشاهده نمود ، این بیانیه خاطر نشان می کند که پس از 10 سال موجودیت مخفی ، چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال باز نگری شدید ایدئولوژی ، مجاهدین به این نتیجه رسیدند که راه واقعی آزادی طبقه کارگر ایران نه اسلام ، که مارکسیسم لنینیسم است .



در ادامه بیانیه دلایل اصلی دستیابی به این نتیجه گیری را این گونه بر می شمارد :



مارکسیسم علم است و همانند علم فیزیک و حرکت اتم می تواند تکامل جامعه انسانی را توضیح دهد ، در صورتی که اسلام غیر علمی و ایده آلیستی بوده و قادر نیست تحولات تاریخی را دریابد .



مارکسیسم بنا به تعریف ، یعنی مبارزه ، انقلاب و دگرگونی های اجتماعی ، در حالی که اسلام مخدری است که توسط طبقات مالک و سرمایه دار برای به انفعال کشیدن توده ها از آن استفاده می شود .



جوهر مارکسیسم به وجود آوردن جامعه بی طبقه است در حالی که عبارت توحیدی چیزی بیشتر از یک باور متافیزیکی به وحدانیت خدا نیست ، در مارکسیسم فرد مقید است که در برابر ظلم و بی عدالتی مبارزه کند ، در صورتی که اسلام حتی به این سؤال اولیه نمی تواند پاسخ بگوید که چرا فرد بایستی علیه ظلم مبارزه کند؟(21)



" مذهب جوابی برای این سؤال پایه ای که چرا انسان بایستی علیه ظلم مبارزه کند ندارد ، در حقیقت افراد می توانند به شدت با ایمان بوده و کلیه شعائر مذهبی را به جا آورند و همچنان منفعل باقی بمانند .....



اگر قرآن و دیگر متون اسلامی را به دقت مطالعه کنید در می یابید که در این زمینه دچار ابهام هستند و مقاومت را فقط در شرایط بحرانی تجویز می کنند ، یعنی وقتی کسی در حقیقت از وطن خود تبعید شده باشد .....



بنابراین اسلام جواب این سؤال را که چرا من بایستی مبارزه کنم نمی دهد ، از سوی دیگر مارکسیسم هیچ مشکلی در جواب این سؤال ندارد چرا که مبارزه جوهر ماتریالیسم دیالکتیک است ."



بیانیه همچنین می پذیرد که مجاهدین اصولاً تلاش داشتند که اسلام و مارکسیسم ، قرآن و کاپیتالیسم و مفهوم خدا و جبر تاریخی را با هم بیامیزند ، اما اکنون آنها دریافته اند که درک جبر تاریخی بدون درک جبر اقتصادی و ماتریالیسم تاریخی ممکن نیست .


 © Copyright 2004 www.irandidban.com