| تاريخ:
٢٢/٠٨/١٣٨٢ |
تعداد
بازديد صفحه: ١٥٦٦
|
تفسير خشونت آميز از اسلام (11)
|
اروند ابراهیمیان
|
|
انشعاب بزرگ
قسمت دوم نامه مجتبی طالقانی به پدرش
حاصل کلی این شکست ها و پیچیده شدن مسائل جنبش گرایشات مارکسیستی را هر چه بیشتر در این ایدئولوژی وارد می کرد ، ولی چون در من هنوز زمینه لازم برای از بین رفتن این موانع آماده نشده بود یعنی هنوز ریشه های وابستگی های طبقاتی از بین نرفته بود با وجود این تعدیلات قسمت عمده ای از افکار و ایدئولوژی های طبقات متوسط را حفظ می کردند .
به طور مثال حتی بعد از این تعدیلات نیز تصوری که من از زندگی چریکی داشتم تصوری ذهنی و غیر واقعی بود ، من فکر می کردم که چریک ها دارای نیروی فوق انسانی هستند ، آنها گروهی برگزیده هستند که این خصلت ها در ذاتشان است .
تنها بعدها بود که متوجه شدم این تصور ناشی از همان فردگرایی خورده بورژوایی است که همه تحولات و تغییرات را از دریچه نقش فرد می بیند ، این بینش قهرمان پرستانه باعث شده بود که حتی عده ای از ستایندگان با استفاده از همین بهانه ، بی عملی خود را توجیه کرده و خیلی ساده می گفتند : " این کار تنها از عهده قهرمانان ساخته است و ما هم قهرمان نیستیم ."
با این مقدمات بود که به سازمان پیوستم ، دیگر محیط تغییر کرده و قسمتی از وابستگی ها خود به خود بریده شده بود و برخورد صادقانه ایجاب می کرد که تمام نیروها برای حل مسائل جنبش و همچنین حل تناقض ایدئولوژیک برای این که قادر باشیم به آن هدف برسیم بسیج شود .
لذا دیگر جایی برای مسامحه کاری و زیر سیبیلی در کردن نبود ، در گذشته به علت پایین بودن سطح عمل این قبیل گذشتن از تناقضات و زیر سیبیلی در کردن ها نمی توانست تناقضات موجود در آن تفکر و ایدئولوژی را نمایان سازد .
بنابراین در چنان سطحی از عمل این تناقضات می توانست مادامی که پراتیک به سطح وسیع تری نرسیده به زندگی مسالمت آمیز خود ادامه دهند ، ولی اکنون دیگر پراتیک به سطح وسیع تری رسیده بود ، در سازمان بدون حل تناقضات و ابهامات دیگر نمی شد هیچ قدم صحیح و سالمی در جهت حل مسائل جنبش برداشت و در نتیجه دیگر نه برخورد غیر مسئولانه و گل و گشاد مجاز بود و نه آن تفکری که این گونه برخوردها را توجیه می نمود .
هنگام ورود من به سازمان جریان مبارزه ایدئولوژیک سراسری در داخل سازمان شروع شده و در حال توسعه بود ، این جریان مبارزه ایدئولوژیک بر عکس شایعات فرصت طلبان مبارزه بین مارکسیست ها و مذهبی ها نبود ، بلکه این ناشی از جهت گیری صحیحی بود که سازمان به سوی منافع زحمت کش ترین طبقات خلق نموده و در نتیجه می خواست صادقانه نواقصش را حل کند .
به علت ظهور یک سری نارسایی ها و اشکالاتی که در جریان پراتیک روز سازمان بروز کرده بود این بسیج سراسری برخوردی بود با این نارسائی ها و خصلت های ناشی از وابستگی های گوناگون طبقاتی ، این وابستگی ها با این که زمینه اش از بین رفته بود ولی هنوز به صورت های گوناگون ریشه هایش باقی مانده بود .
از جمله این موج به ما هم رسید و با خصلت هایی که مانع می شد تمام نیروها در خدمت جنبش در آید یک مبارزه آشتی ناپذیر و همه جانبه شروع گردید ، این برخوردها عمدتاً متمرکز بر خصلت هایی بود که در جریان عمل بروز کرده بود و این مبارزات باعث می شد که این خصلت ها و گرایشات من رو شده و در درجه اول خودم بفهمم که دارای آنها هستم و همگام با آن جریان آموزشی و برخورد صادقانه بود که به من توان حل آنها را می داد .
بنابراین هر کس صادقانه سعی می کرد آنها را شناخته و تصحیح کند ، عملاً نشان می داد که حاضر است منافع خودش را فدای منافع توده بکند و بر عکس کسانی که سعی می کردند از زیر این موج در بروند ماهیت حقیقی خود و انگیزه هایشان را به نمایش می گذاردند .
این حرکت دائماً اوج می گرفت و بی مهابا سدهایی را که مانع آن می شدند ، پشت سر می گذارد و به این ترتیب بود که غیر از مسائل تشکیلاتی ، سیاسی ، به طور کلی ایدئولوژی و خاصاً مذهب را نیز در بر گرفت .
یعنی چیزی که تا به حال به صورت اصل ثابت و لایتغیر قبول شده بود در هر حالی که فی الواقع دیگر نقش گذشته اش را از دست داده بود و برای پیشتاز به عنوان یک ایدئولوژی تبدیل به عاملی اضافی و زائد شده بود و عملاً به انزوا افتاده بود .
ولی علت اصلی این انزوا چه بود ؟ چه چیز بود که باعث می شد مذهب روز به روز نقشش کاهش یابد ؟ چیزی که در این شرایط مطرح بود ، این بود که چگونه مسائل جنبش را حل کرده ، موانع آن را از بین برده و روز به روز توسعه اش بدهیم .
و لیکن مذهب به هیچ وجه و واقعاً به هیچ وجه نمی توانست کوچک ترین مشکل سیاسی ، استراتژیک و ایدئولوژیکی ما را حل کند ، بلکه به واسطه نقطه نظرهای ایده آلیستی آن شدیداً استنباطالت ما را از پراتیک مبارزاتی خودمان ، از واقعیاتی که در جهان جاری است و از تاریخ مبارزات خلق ها به انحراف می کشاند .
ما تصور می کردیم اگر اقشار و طبقات مختلف مردم دست به مبارزه می زدند به واسطه صرفاً اعتقاداتشان یا اراداتی که نسبت به پیشوایان مذهبی یعنی انقلابیون صدر اسلام ، محمد ، علی و حسین دارند به مبارزه کشیده می شوند .
شاید بگویی نه چنین اعتقادی نبوده و حتی مثال های زیادی از آثار مجاهدین بیاوری که این مسئله را ظاهراً نقض می کند ، ولی باید بگویم که حرف شما هم درست است و هم نادرست .
درست از این جهت که ما نمی توانستیم این واقعیات را منکر شویم که مبارزه همواره در طول تاریخ بر دوش زحمت کشان پیش رفته است ، علی ابن ابی طالب در نامه ای به مالک اشتر توصیه می کند که :
" مالک بر طبقات زحمت کش اجتماع تکیه کن که طبقات بالا قابل اتکاء نیستند و ....." این را قبول داشتیم و حتی تلاش هایی زیادی می کردیم که بر طبقات زحمت کش تکیه کنیم ، اما اتکاء به توده های زحمت کش و مبارزه در جهت منافع آنها بدون مسلح شدن به آن ایدئولوژی ای که منافع آن را تبیین می کند امکان پذیر نیست ، هر چند که ما آدمهای خوش نیت و خیرخواهی هم باشیم .
هر چند شعار حمایت از توده ها را هم بدهیم و دلمان برای توده ها بسوزد و اشکمان خالصانه جاری شود ، بالاخره عمل اجتماعی ما ، زندگی سیاسی ما ، در راستای آن ایدئولوژی که توجیه کننده منافع طبقاتی ماست سیر خواهد نمود .
مثال های روشنی وجود دارد که خود شما هم آنها را می شناسید ، سرنوشت سوسیالیسم ناصری و سوسیالیسم ملی الجزایری و یا نزدیکتر که بیاییم انجام کار مصلحین وطنی را می توانید ببینید .
اینها همگی در شعار طرفدار منافع توده ها بودند ..... علاوه بر اینها شما به طور ملموس در زندگی روزمره تان می بینید که فلان آیت اللهی که منافعش با بورژوازی حاکم گره خورده جهاد را موکول به حضور حضرت می کند ، ولی فلان روحانی زحمت کش از جهاد ، مبارزه علیه امپریالیسم و دیکتاتوری شرا استنباط می کند در حالی که هر دو ظاهراً رو به سوی یک قبله می ایستند و هر دو دم از عدالت و ناس می زنند .
بنابراین مسئله اصلی حل مشکلات جنبش و از بین بردن موانعی است که در مقابل آن قرار دارد و این چیزی است که تنها با برخورد صادقانه با جهان و قوانین تحول جامعه و تاریخ و ..... به دست می آید .
یعنی همان چیزی که مارکسیسم کشف کرده است و الا با برخوردهای عاطفی و وابستگی های تاریخی و سنتی به این تفکر و آن اندیشه نمی توان حتی یک مسئله را حل کرد و قانون هم هیچ رابطه عاطفی و متافیزیکی سرش نمی شود .
( توجه کنید که این حرف به این معنی نیست که مذهب نمی تواند هیچ نقشی در مبارزه ضد امپریالیستی مردم داشته باشد ، مذهب منافع اقشار وسیعی از طبقات متوسط خلق ما را توجیه می کند ، و لیکن در سطح ایدئولوژی پیشتاز است که هیچ کارآیی ندارد .) و با هیچ کس هم تعارف و خرده ای ندارد .
بله تنها با این سمت گیری و ارتقاء به سمت چنین ایدئولوژی است که می توان با حربه ای برنده در ماقبل سرمایه داری و امپریالیسم کنونی که در بالاترین مرحله پیچیدگی و رشد خود قرار دارد مقاومت کرد .
این را می خواهم بدانی که به راستی این کار با چه کوشش های طاقت فرسا و صادقانه ای انجام شده که فقط کسی می تواند آن را درست درک کند که در جریان عملش قرار گرفته باشد و یا بگیرد .
به این ترتیب با تصفیه اندیشه ها از آلایش ها و ناخالصی های مختلف بود که وارد یک دوره تحول کیفی گردیدیم و تنها در چنین محیطی بود که می توانستیم به مسائل جدید و تئوری های نوینی که بتواند جوابگوی جنبش ما باشد دست یابیم و این دست آوردها تنها ناشی از جهت گیری صحیح و خط درست سازمان بوده است .
این بود مختصری از پروسه حرکت من و سازمان تا آنجا که می توانسته ام درک کنم ، فقط می توانم بگویم که دیگر چشم انداز بسیار روشنی در جلوی خود می بینم ، اصولاً دنیا برای من عوض شده و هر روز چیز جدید و مطالب نوئی را می فهمم و احساس می کنم که زنده هستم ، حالا خوب می توانید مشاهده کنید که تفاوت بین حال و گذشته تا چه حد بوده است .
گذشته از این مطالبی که در مورد شرایط خودم نوشتم همان طور که در ابتدای نامه آمد گاه و بیگاه سراغ شما را می گرفتم و جست و گریخته خبرهایی می رسید که همه آنها حکایت از مقاومت دلیرانه شما می کرد و با در نظر گرفتن شرایطی که شما در آن قرار دارید می دانم که واقعاً این کار برایتان چقدر مشکل است .
در شرایطی که از یک سو رژیم خونخوار شاه سعی می کند چهره های ملی و مبارز را با حیله و شگردهای گوناگون به سازش کشانده و یا منفعل سازد و در شرایطی که بعضی از مبارزین سابق که شبه مبارزان کنونی که عملاً در گنداب سازش با دستگاه فرو رفته اند و می خواهند شما را نیز دنبال خود بکشند و یا حداقل خنثی سازند ، این مقاومت واقعاً شورانگیز است .
نمی خواهم زیاد تعریف و تمجید کنم ، ولی باید بگویم که تا به حال خیلی کار کرده اید و واقعاً نشان دادید که فرزند کوه نشینان زحمت کش روستایید نه فرزند رجاله های به دوران رسیده .....
آیا حقیقتاً فکر کرده اید که چرا و چه عواملی علت اصلی پابرجایی و مقاومت شما بوده است ، ولی بقیه این طور خنثی و یا حتی جذب شده اند ؟ به نظر من این تنها کشش توده ای شما بوده است ، کششی که شما را به کلبه های محقر روستاییان طالقان ، لواسان ، زابل ، بافت و ..... می راند و شما را وامی داشت تا با عبور از موانع متعدد دوباره با توده های مردم از نزدیک در تماس قرار بگیرید .
چقدر به جا بود این جمله شما که بعد از بازگشت از بافت که رژیم با این کار خود یک توفیق جبری برای تماس مستقیم و نزدیک من با روستاییان فقیر و مردم واقعی و زحمت کش فراهم کرد .
همین نیرو بود که باعث شد که خود را همگام با پیشرو ترین حرکت زمان به پیش رانید و متقابلاً بتوانید پایگاه توده ای خود را حفظ و تقویت نمایید و همواره تنها این نیرو بوده که قهرمانانی چون کامیلو تورزا و اسقف کاپوچی را وارد صفوف اول نبردهای آزادیبخش نموده است .
اگر غیر از این بود بر شما هم همان می رفت که بر دیگران رفت ..... ولی در اینجا سؤالی مطرح است با وجود این زمینه ها چرا عده ای نتوانستند و یا نمی توانند به حرکت رشد یابنده خود در جهت درک هر چه بیشتر منافع توده ها ادامه دهند ؟
جواب روشن است ، برای درک چنین مسائلی جهت گیری هر چه بیشتر توده ای شرکت در عمل انقلابی ( عمل انقلابی به معنای وسیع آن ) و تشدید و گسترش آن و بریدن از هر گونه وابستگی ، ضرورتی اجتناب ناپذیر است .
بریدن از وابستگی های طبقاتی که نتیجه مبارزه مستمر در جهت منافع توده ها می باشد در مسیر خود تغییراتی را در تمام شئون فرد و گروه و سازمان به وجود می آورد که بسیاری از مطالب ظاهراً واقعی که یک روز در نظرش منطقی و کاملاً درست جلوه می کرد دیگر غیر منطقی و یا ناقص جلوه می کند .
 |