تاريخ: ١١/٠٤/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٠٧٢
فراز و فرود شوراي ملي مقاومت (8)

گفتگو با آقاي مهندس پرويز دستمالچي :

از نظر شما ضرورت تشكيل شوراي ملي مقاومت چه بود ؟

اين كه الزاماً و حتماً مي بايستي شوراي ملي مقاومت تشكيل مي شد نمي دانم ! اما در آن زمان نياز به تشكيل يك جبهه وسيع از نيروهاي دمكرات و ملي شديداً احساس مي شد ، نيرويي كه بتواند سدي در برابر نيروهاي حاکم باشد .

"جبهه دمكراتيک ملي " مي خواست همين نقش را بازي كند كه ناموفق ماند ، به دليل آنكه نيروهاي عمده سياسي و اجتماعي آن كه فدائيان و مجاهدين بودند خود اصولاً در آن زمان دمكراسي و آزادي هاي فردي و اجتماعي را تحت عنوان " آزادي هاي بورژوازي " رد مي كردند ، تشكيل شوراي ملي مقاومت نيز تلاشي براي پاسخگويي به آن نياز بود .



_ آيا شما هم به شوراي ملي مقاومت پيوستيد ؟



خير ، زيرا شما نمي توانيد با نيرويي كه اصولاً در انديشه و عمل نيرويي آزاد منش نيست به دمكراسي و آزادي برسيد ، يكي از اشكالات اساسي اپوزيسيون سياسي ايران در اين است كه نه با " استبداد " كه با " مستبد " مبارزه مي كند .



يعني اين كه با ديكتاتوري شاه مبارزه مي كند ، اما طرفدار استالين ، كيم ايل سونگ ، انور خوجه و ..... مي شود .



با شكنجه گران ساواك مبارزه مي كند ، نه با اصل .مي خواهم بگويم كه ما بايد با انديشه هاي استبدادي يا تام گرايانه مبارزه كنيم و نه با فرد و شخص مستبد.



در آن زمان كه دوستان من جهت دعوت از من براي عضويت در شورا به من رجوع كردند ، گفتم كه سازمان مجاهدين نيروي سياسي دمكرات و آزادي خواه نيست .



جنگ آنها با حاکميت بر سر قدرت سياسي است ، به نوشته ها ، سخنراني ها و كتابهاي سازمان و رهبراين آن نگاه كنيد ! آنها نيز حكومت اسلامي مي خواهند ، قوانين اجتماعي را به دو بخش الهي و غير الهي تقسيم مي كنند ، انسان را " يك هسته ايدئولوژيك مي دانند كه اوج تكامل او شهادت است ."



سازماندهي آنها اصولاً غير دمكراتيك و بر اساس فرماندهي و فرمانبري است ، فرهنگ آنها شهادت و شهيد پروري است و ..... من در همان زمان هم نظراتم را نوشتم و در نشريه " ايرانشهر " با نام مستعار " پ ، پويا " يك سلسله مقاله درباره مجاهدين و انديشه هاي آنها به چاپ رساندم .



اپوزيسيون ايران بايد ياد بگيرد كه نيروهاي سياسي را بر اساس انديشه هاي آنها ارزيابي كند نه صرفاً عمل آنها ، انديشه همواره مقدم بر عمل است ، انديشه است كه تعيين كننده عمل است .



_ به نظر شما عوامل شكست و تلاشي شوراي ملي مقاومت چه بود ؟



اول اين كه آنها با ابزار پيكار نظامي و ترور به جنگ حكومتگران جمهوري اسلامي رفتند .



در نتيجه چنين تاكتيك و استراتژي از همان ابتدا محكوم به شكست بود و چنين نيز شد ، به اين عوامل عامل اصلي ديگري را نيز بايد اضافه كرد ، سازمان در آن زمان ابداً براي يك مقابله نظامي با نيروهاي حكومتي نه آمادگي داشت و نه تداركات لازم را ديده بود .



مجاهدين و ساير هم پيمانان آنها را همه در " كوچه و محله " مي شناختند ، به همين دليل يا قتل عام شدند يا فرار كردند ، بعد مسئله همكاري آنها با صدام حسين پيش آمد ، صدام حسين به خاك ايران حمله كرد و قصد داشت بخشي از جنوب ايران را جدا كند ، در اين شرايط همكاري با صدام حسين خيانت به منافع ملي بود .



به علاوه آيا صدام حسين و رژيم او و سازمان مخوف استخبارات او از حاکميت در ايران بهتر بودند ؟ همكاري نيروهاي مقاومت در فرانسه ، آلمان و ايتاليا و ..... با متفقين بر عليه فاشيسم مقوله ديگري است كه در محتوي با همكاري با صدام حسين تفاوت بنيادي دارد .



و دوباره اشتباه محاسبه سياسي _ نظامي و در نتيجه حمله " فروغ جاويدان " به خاك ايران و به كشته دادن بيش از هزار و چهارصد نفر از نيروهاي مجاهدين ، قابل توجه است كه با تمام اين اشتباهات استراتژيك سياسي و نظامي رهبري سازمان همچنان كه بود باقي ماند .



در هر سازمان و تشكيلاتي كه بويي از دمكراسي و آزاد منشي برده باشد ، اگر رهبري سازمان خودش به دليل شكستهاي سياسي و نظامي فوراً استعفا ندهد و نرود ، بدنه سازمان او را به خاطر بي لياقتي و بي كفايتي و شكست سازمان و به كشته دادن صدها انسان از پست و مقامش كنار مي گذارد .



دوم اين كه شوراي ملي مقاومت اصولاً شورا نبود و مجاهدين در شورا همه كاره بودند ديگران به نظر من خودشان را گول مي زدند و مي زنند ، نيروي انساني شورا را مجاهدين تأمين مي كردند و مي كنند ، پولش را آنها فراهم مي كردند و مي كنند و..... و در نتيجه تصميم را هم آنها مي گرفتند و مي گيرند .



نيروهاي ديگر آن چيزي را از مجاهدين طلب مي كردند كه خود حاضر به انجام آن نبودند ، يعني اينكه اگر هر يك از گروههاي شورا امكانات را فراهم مي كردند خودشان نيز تصميمات را مي گرفتند .



به نظر من علت اصلي و اساسي شكست شوراي ملي مقاومت به عنوان يك آلترناتبو دمكراتيك در برابر نظام ولايت فقيه اين امر مهم بود كه عده اي مي خواستند با يك نيروي سياسي غير دمكراتيك يك آلترناتيو دمكراتيك بسازند كه نشد ، در سياست هم هر كاري ابزار خودش را لازم دارد .



_ شما علت خروج جبهه دمكراتيك و آقاي متين دفتري را از شوراي ملي مقاومت چگونه ارزيابي مي كنيد ؟



راستش تشكيلات جبهه ملي دمكراتيك ملي به معناي يك جبهه از هنگامي كه وارد همكاري با شوا شد وجود خارجي نداشت ، جبهه هنگامي از ميان رفت كه نيروهاي مجاهدين و فدائيان در ايران از پيرامونش كنار كشيدند و در آخرين تظاهرات آنها بيشتر يك نام بود تا يك تشكيلات واقعي ؛



مانند اكثر گروههايي كه به شورا پيوستند ( به غير از حزب دمكراتيك كردستان ايران ) و بعدها هم برخي از افراد رهبري " جبهه " بهمن نيرومند و نيز جبهه متحد چپ از شورا جدا شدند .



دوم اين كه همواره براي من اين پرسش وجود داشت و هنوز هم وجود دارد كه چرا شخصي يا منش دكتر متين دفتري با تربيت و زندگي او مي تواند با تشكيلاتي مثل مجاهدين كنار بيايد .



يا اين كه چگونه " روشنفكري " كه كتابهاي " طاعون خدا " و " جباريت " را ترجمه مي كند مي تواند با تشكيلاتي همچون مجاهدين همكار شود يا كسي كه " در برابر دادگاه تاريخ " را ترجمه مي كند ، شايد اين جدايي ها و تجربه ها شرايط را براي ايجاد يك تشكيلات وسيع و دمكراتيك فراهم كند .


 © Copyright 2004 www.irandidban.com