تاريخ: ٢٨/٠٢/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٠٧١
فراز و فرود شوراي ملي مقاومت (13)

گفتگو با آقاي منوچهر صالحي :

مي خواستم توضيح بدهيد كه از ديدگاه شما علل تشكيل شوراي ملي مقاومت چه بود ؟

مردمي كه در هر انقلابي شركت مي كنند بايد داراي يك ذهنيت يا شعور عمومي باشند كه در كوران انقلاب به ذهنيت يا شعور غالب اجتماعي بدل مي گردد ، اين ذهنيت يا شعور عمومي نبايد واقعيت را آن طور كه هست نمايان سازد بر عكس در جوامعي كه سطح آگاهي علمي در آن اندك است واقعيت هميشه به صورتي كاذب در ذهن و شعور فردي و اجتماعي بازتاب مي يابد .



به همين دليل در جوامعي كه هنوز در دوران پيش سرمايه داري به سر مي برند ، ذهنيت يا شعور مذهبي است ، به عبارت ديگر مي توان نتيجه گرفت كه شعور مذهبي شعور جوامعي است كه هنوز به دوران توليد سرمايه داري گام ننهاده اند و توليد روستايي در آنها وجه توليد غالب است .



مبارزه اي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در درون هيئت حاكمه جديد در گرفت مبارزه ميان نيروهايي بود كه به طور ويژه طبقات و اقشار جامعه سنتي و طيف كوچكي از اقشار جامعه غير سنتي ايران را نمايندگي مي كرد .



آيت اله آيت اله خميني بطور عمده از منافع مستضعفان يعني روستائيان و روستائياني كه به حاشيه شهرها كوچ كرده و هنوز به شهروند جامعه مدني بدل نگشته بوند پشتيباني مي كرد، در عين حال بازار يعني بخش سرمايه داري سنتي نيز در طيف آيت اله آيت اله خميني قرار داشت .



بني صدر ، نهضت آزادي و ديگر جريانات ملي _ مذهبي نيز بخشي از بازاريان سنتي و هم لايه هاي خرده بورژوازي شهري را كه داراي باورهاي كم و بيش مذهبي بودند نمايندگي مي كردند .



تركيب جمعيت اين طبقات و نيروها چنان بود كه مي شد از همان آغاز تشخيص داد كه مبارزه دروني هيئت حاكمه جديد به نفع آيت اله خميني تمام خواهد شد ، زيرا انقلاب ايران براي نخستين بار در تاريخ ميهن ما زمينه را براي شركت روستائيان در زندگي اجتماعي فراهم ساخته بود .



در همان زمان نيز مي شد بر اساس تجربه اي كه از انقلابات مشابه وجود داشت دريافت كه به خاطر شركت روستائيان در مبارزه اجتماعي بود كه انقلاب چهره مذهبي يافت به عبارت ديگر مردمي كه در انقلاب شركت كردند و آن را به پيروزي رساندند داراي باورهاي ديني بودند و با ايدئولوژي مذهب مي خواستند واقعيتي را كه برايشان قابل پذيرش و تحمل نبود تغيير دهند .



به همين دليل شعور مذهبي نگاه به گذشته تاريخ دارد و مي خواهد با باز گرداندن جامعه به گذشته و جانشين ساختن ارزشهاي پيشينيان كه به طور عمده ارزش هاي ديني هستند بر ارزشهاي موجود كه وارداتي تلقي مي شوند از " از خود بيگانگي هويتي خود " و فروپاشي وضعيت و موقعيت اجتماعي خويش جلوگيري كند .



شوراي ملي مقاومت زماني به وجود آمد كه بني صدر در پيشبرد سياست خود با شكست مواجه گشت و آيت اله خميني به مثابه ولي فقيه او را از مقام رياست جمهوري عزل كرد ، براي بني صدر دو راه بيشتر نمانده بود ، يا بايد تسليم مي شد و خانه نشين مي گشت و يا آنكه بايد مخفي مي شد و به مبارزه ادامه مي داد .



سازمان مجاهدين خلق كه تا آن هنگام در ايران داراي نفوذ و امكانات زيادي بودند كوشيد از بحران سياسي موجود ميان رئيس جمهور و آيت اله خميني به مثابه رهبر انقلاب بهره برداري سياسي كند .



به همين دليل سازمان مجاهدين پيش از عزل بني صدر به همكاري با دفتر هماهنگي با رياست جمهوري پرداخت و با برگزاري يك سلسله تظاهرات از جمله تشكيل ميتينگ در ميدان امجديه كوشيد به مردم بفهماند كه مجاهدين در صف رئيس جمهور قرار دارند و همچون او به خاطر آزادي و دمكراسي مبارزه مي كنند .



اما مجاهدين به اين حد بسنده نكردند و چون مي پنداشتند كه مي توانند از بحران موجود براي دستيابي به قدرت سياسي بهره گيرند از دختران و پسران دانش آموزي كه توانسته بودند به گرد خود سازماندهي كنند ، خواستند كه در خيابانهاي تهران رژه رفته و شعار " مرگ بر آيت اله خميني " را سر دهند .



آنها با نيروي نظامي اندك خويش نتوانستند حتي چند ساعت هم در برابر پاسداران مقاومت كنند ، سركوب اقدامات مسلحانه مجاهدين بهترين فرصت را به رژيم داد تا به سركوب تمامي نهادهاي سياسي كه در خدمت آن رژيم قرار نداشتند بپردازد .



از آن زمان موج دستگيري ها و اعدام ها آغاز شد ، براي بني صدر كه به همكاري با سازمان مجاهدين تن در داده بود تنها يك راه مانده بود و آنهم راه خروج از ايران بود ، آن طور كه از خود ميثاق مي توان برداشت كرد ، آقاي بني صدر براي آنكه حدود و ثغور همكاري خود با مجاهدين را تعيين كند آن مطلب را نوشت و مجاهدين كوشيدند آن سند را به پلاتفرمي براي به وجود آوردن يك جبهه وسيع ضد ولايت فقيه يعني شوراي ملي مقاومت بدل سازند .



اشكال ميثاق آن بود كه بني صدر و مجاهدين آن را با هم تهيه ديده بودند و اينكه از ديگر نيروهاي اپوزيسيون مي خواستند كه با پذيرش آن پلاتفرم به شوراي ملي مقاومت بپيوندند ، به عبارت ديگر آنها آشي را پخته بودند و از ديگران مي خواستند كه آن را بخورند .



ديگر آنكه آنها حتي مقامات رهبري را بين خودشان تقسيم كرده بودند ، بني صدر همچنان رئيس جمهور بود و البته در اين زمينه از مشروعيت انتخابات و رأي مردم برخوردار بود ، و او نيز رجوي را به عنوان نخست وزير دولت موقت جمهوري دمكراتيك اسلامي برگزيده بود .



به اين ترتيب ضرورت پيدايش شوراي ملي مقاومت ضرورتي اجتماعي نبود ، بني صدر و مجاهدين نيروي كوچكي از بازاريان و اقشار ميانه شهري را نمايندگي مي كردند كه خود از برنامه روشني برخوردار نبودند .



برنامه هاي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي بني صدر و مجاهدين ناروشن و گنگ بود، به همين دليل مجاهدين توانسته بودند بيشتر در ميان دانش آموزان و دانشجويان كه در روند توليد نقشي ندارند ، اما آرمان خواه هستند نفوذ كنند .



در حقيقت هيچ يك از طبقات و گروههاي اجتماعي اين تشكيلات را نماينده خود نمي دانست ، همان طور كه تاريخ معاصر نيز نشان داده است در آن دوران هنوز اكثريت مردم به آيت اله خميني باور داشتند و حكومت او را مشروع مي دانستند .



حتي غالب كساني كه در نخستين انتخابات رياست جمهوري به بني صدر رأي داده بودند از پيروان سفت و سخت آيت اله خميني بودند وگرنه مي دانيم كه نيروهاي هوادار مليون



به مثابه نيروهاي لائيك در آن انتخابات رأي خود را به تيمسار مدني دادند كه پس از خروج از ايران براي مدتي به " جبهه ملي " پيوست و مدعي پيروي از راه مصدق گشت .



اشتباه بني صدر و مجاهدين آن بود كه مي پنداشتند هشتاد درصد مردم با آيت اله خميني مخالف هستند و هر گاه آنها يك جبهه فراگير تشكيل دهند اين توده مردم به آن خواهد پيوست و طي شش ماه مي توان رژيم آيت اله خميني را سرنگون ساخت ، آنها وقتي كه به پاريس آمدند مي پنداشتند كه شش ماه ديگر در ايران بر اريكه قدرت تكيه خواهند زد.



_ شما علت و يا عوامل شكست و ناكامي شوراي ملي مقاومت را به چه نحوي تحليل مي كنيد ؟



عوامل شكست شوراي ملي مقاومت در همان ضرورت پيدايش اين پديده نهفته بود ، همان طور كه در بالا يادآور شدم اساسنامه يا ميثاق اين شورا بر اساس نگرش و نيازهاي بني صدر و مجاهدين خلق تدوين شده بود و از ديگران خواسته شد كه آن را بپذيرند .



اين شورا مي خواست و هنوز هم مي خواهد جمهوري دمكراتيك اسلامي را جانشين جمهوري اسلامي متكي بر ولايت فقيه سازد ، اما بني صدر به قانون اساسي ولايت فقيه رأي داده و آن را خوب دانسته بود .



مجاهدين هم هر چند كه همه پرسي قانون اساسي شركت نكردند ، ليكن در انتخابات رياست جمهوري شركت جستند ، آقاي رجوي اعلام كرد كه اگر به عنوان رئيس جمهوري انتخاب شود بر اساس قانون اساسي عمل خواهد كرد .



به عبارت ديگر مجاهدين براي دستيابي به قدرت سياسي حاضر شدند قانون اساسي ولايت فقيه را بپذيرند ، بنابراين آنچه شوراي ملي مقاومت مي خواست به وجود آورد با آنچه آيت اله خميني به وجود آورده بود توفير زيادي نداشت ، در هر دو حال جامعه بايد بر بنياد ارزش هايي كه دين اسلام به وجود آورده است خود را سازماندهي كند .



بنابراين شوراي ملي مقاومت در پي تحقق جدايي دين از دولت كه پيش شرط تحقق جامعه اي دمكراتيك است ، نبود ، آنها حتي خواستار تحقق روابط دمكراتيك در درون شورا نيز نبودند ، زيرا نيروهايي كه مي خواستند به اين شورا بپيوندند بايد طبق اساسنامه رياست جمهوري بني صدر و نخست وزيري رجوي را مي پذيرفتند .



همان طور كه ديديم پيدايش اين شورا همراه بود با انفجار بمب در مراكز متعدد و نابودي بسياري از رهبران درجه اول رژيم ولايت فقيه در ايران ، همين امر سبب شد تا براي بسياري از نيروهايي كه در جامعه ايران از وزن چنداني برخوردار نبودند اين باور به وجود آيد كه رژيم آيت اله خميني بزودي درهم خواهد شكست و بنابراين با پيوستن به اين شورا تكه اي از لحاف ملا نيز مي تواند به آنها برسد .



شخصيت ها و گروههاي بسياري به اين شورا پيوستند ، برخي از افراد نيز با تأسيس سازمانهاي من درآوردي كه در بسياري از موارد از يك نفر تشكيل مي شدند به عنوان رهبران آن سازمانها به شورا پيوستند .



از همان آغاز مجاهدين خلق كوشيدند سياست خود را بر شورا حاكم سازند ، اما سياست آنها مبتني بر كيش شخصيت بود و هست ، چنين سياستي نمي تواند محصول روابط دمكراتيك باشد ، در جوامع و سازمانهاي دمكراتيك رهبران نقش " ابر انسان " را نمي يابند بلكه انسان باقي مي مانند ، يعني رهبران نيز كساني هستند كه از عقل كل برخوردار نيستند و مثل هر آدم معمولي اشتباه مي كنند .



اما مجاهدين خلق مي خواستند رجوي را به رهبر بلامنازع شوراي ملي مقاومت بدل سازند ، مي گويند " ماما كه دو تا شد سر بچه كج بيرون مي آيد " در شورا نيز از يك سو بني صدر به مثابه ژنرال بي سپاه حضور داشت كه مي توانست به حق مدعي شود كه رئيس جمهور منتخب مردم است و از سوي ديگر رجوي با سازمان مجاهدين خلقي كه در اختيار داشت ، سپاهي كه حاضر بود به خاطر خواسته هاي او به كام مرگ برود ، در صحنه حاضر بود .



آن يك مشروعيت خود را با رأي چند ميليوني مردم توجيه مي كرد و اين يك کشته هاي سازمان مجاهدين خلق را وجه المصاله مشروعيت خويش ساخته بود ، همين امر سبب شد تا بني صدر كه خود را هنوز رئيس جمهور قانوني ايران مي دانست و براي خود در شورا نقش محوري قائل بود نتواند با رجوي بسازد .



جدايي بني صدر از شورا آشكار ساخت كه با مجاهدين خلق نمي شود جبهه اي دمكراتيك به وجود آورد ، آنها كه توانسته بودند در جريان انقلاب دار و ندار بنياد پهلوي را به نفع خود ضبط كنند و در سرقت دويست ميليون دلاري از بانك سپه رد پايشان پيدا بود يگانه نيرويي بودند كه از امكانات مالي و انساني فراوان برخوردار بودند .



به همين دليل نيز تشكيلات شوراي ملي مقاومت در خارج از كشور در بست در اختيار مجاهدين قرار گرفتند و به زائده اي از اين سازمان بدل گشت ، هيچ برنامه اي نمي توانست بدون تأييد آنها عملي شود .



در ابتدا مجاهدين اميدوار بودند كه با بهره گيري از پشت جبهه عراق و همكاري حزب دمكرات كردستان مي توانند در غرب كشور جنگ چريكي دراز مدت را آغاز كنند ، اما اين اتحاد نيز از دوامي پايدار برخوردار نبود .



قاسملو در پنهان با نمايندگان حكومت ولايت فقيه در مذاكره بود، واقعيت هم نشان داد كه مردم اين نواحي يعني نواحي جنگ زده حاضر نبودند از مجاهدين پشتيباني كننند .



مجاهدين حتي با اين واقعيت روبرو شدند كه مردم بومي اين نواحي برخي از فعالين سازمان را يا كشتند و يا آنكه به رژيم ولايت فقيه تسليم كردند ، به همين دليل ديري نپائيد كه اقدامات نظامي _ چريكي آنها در برابر رژيم در هم شكست .



رژيم نه تنها مجاهدين بلكه بسياري از هواداران سازمان را دستگير ، زنداني و اعدام كرد.



يكي از هنرهاي رجوي آن است كه براي ماست مالي كردن شكست برنامه هايش هر از چند گاهي فيلي هوا مي كند ، در آن دوران نيز وقتي شكست مبارزه مسلحانه چريكي در داخل كشور حتمي شد ، وقتي سركوب شديد اپوزيسيون حربه ترور را هم از سازمان گرفت و حتي حضور مجاهدين در فرانسه براي حكومت اين كشور نامطلوب گشت ، رجوي خود را به صدام فروخت و با دار و دسته اش به آن ديار كوچ كرد و در آنجا ارتش آزاديبخش به وجود آورد .



ارتشي كه طي جنگ ايران و عراق به طور دربست در خدمت صدام حسين قرار گرفت و بر اساس سياست جنگي آن رژيم به انجام فعاليت هاي تخريبي در ايران و عليه مردم و ارتش ايران موظف شد ، در حقيقت با رفتن رجوي و مجاهدين به عراق و ايجاد ارتش آزاديبخش در آن كشور كار شوراي ملي مقاومت هم خاتمه يافت .



آنچه كه از آن زمان به بعد به عنوان شوراي ملي مقاومت وجود دارد مترسكي است از تشكيلاتي كه مي خواست طي شش ماه قدرت سياسي را از چنگ آيت اله خميني بيرون آورد ، پديده اي كه در حال حاضر بدون پول و نيروي انساني مجاهدين هيچ است .



_ علت خروج جبهه دمكراتيك ملي و آقاي متين دفتري را از شوراي ملي مقاومت معلول چه عواملي مي دانيد ؟



پس از پيروزي انقلاب 1357 من نيز به همراه ديگر دوستان سياسي خويش در تأسيس جبهه دمكراتيك ملي ايران شركت و چندي نيز به همراه رفيق فرهاد سمسار ( سمنار ) كه چند سال پيش به طور ناگهاني در گذشت با شكرالله پاك نژاد همكاري داشتم .



در آن دوران جبهه دمكراتيك ملي در پي به وجود آوردن جامعه اي لائيسيته بود ، يعني مي خواست دين و دولت را از هم جدا سازد ، به همين دليل نيز عناد و دشمني با اين جبهه زياد بود .



مجاهدين كه در ابتدا اعلام كرده بودند به جبهه دمكراتيك ملي خواهند پيوست از اين كار خودداري كردند ، نيروهاي چپ همچون فدائيان خلق تحقق جامعه لائيك را ارث پدري خود مي دانستند و به همين دليل نيز تا آنجا كه از دستشان بر مي آمد در تأسيس جبهه دمكراتيك ملي كار شكني كردند .



من وقتي از جبهه دمكراتيك ملي جدا شدم كه اين جبهه از اصل جدايي دين از دولت خود عدول كرد ، آنهم به اين ترتيب كه از نامزدي رياست جمهوري رجوي پشتيباني كرد ، كسي كه رهبر سازماني ديني و سياسي بود و مي خواست بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي عمل كند .



جبهه دمكراتيك ملي پس از اين واقعه نقش و اهميت خود را از دست داد به ويژه آنكه بسياري از سازمانها و گروهها از آن جدا شدند ، پس از سركوب " بهار آزادي " از اين جبهه نيز چيزي باقي نمانده بود .



اما آنچه غم انگيز بود اين واقعيت بود كه دكتر متين دفتري يعني نوه دكتر محمد مصدق كه تنها حكومت متكي بر قانون را در تاريخ ايران متحقق ساخته بود و در دوران نخست وزيري خويش از تجاوز به حقوق قانوني مردم جلوگيري كرده بود ، مصدقي كه نشان داد در جامعه اي عقب مانده نيز مي شود دمكراسي را متحقق ساخت ، اينك مي خواست در چارچوب شوراي ملي مقاومت به خاطر تحقق جمهوري دمكراتيك اسلامي مبارزه كند .



با اين حال تا زماني كه مجاهدين خود و شورا را به صدام نفروخته بودند اين وضعيت قابل تحمل بود ، اما پس از اين واقعه آقاي متين دفتري در شورا باقي ماند و به توجيه خيانت هاي رجوي به مردم ايران پرداخت .



يكي از وظايف او در اين شورا اين بود كه از طريق ايجاد ارتباط با سازمانهاي بين المللي از آن مؤسسات بخواهد كه رژيم آيت اله خميني را به خاطر تجاوز به حقوق بشر محكوم سازد و شوراي ملي مقاومت را به مثابه يگانه آلترناتيوي كه مورد حمايت مردم ايران است به رسميت بشناسند .



پس از آنكه جنگ با عراق پايان يافت و تصرف قدرت سياسي از طريق اقدام نظامي شكست خود و فروغ جاويدان به تاريكي ابدي بدل گشت ، مجاهدين و همراه با آنها شوراي ملي مقاومت مجبور شدند مشروعيت خود را از همين اقدامات كسب كنند .



جمع آوري امضاء نمايندگان پارلمان اروپا يا مجلس سناي آمريكا مبني بر اين كه آنها شوراي ملي مقاومت را به مثابه نماينده مردم ايران به رسميت مي شناسند ، يكي از مشغله هاي مهم آقاي متين دفتري بود .



رجوي با بهره گيري از اين مصوبات مي خواست به اعضاي مجاهدين و شورا و نيز مردم ايران ثابت كند كه دارد چهار اسبه به سوي پيروزي و كسب قدرت سياسي مي تازد و جز مردم ايران مابقي دولت هاي جهان او را به رسميت شناخته اند .



اما ديديم كه اين تلاش ها سودي نداشت ، دولت ها و مجامع غربي تا زماني كه منافعشان ايجاب مي كرد و مي خواستند از رژيم ولايت فقيه امتيازاتي بدست آورند ، لي لي به لالاي مجاهدين و شورا گذاشتند و در آينده نيز اين كار را خواهند كرد ، پس مجاهدين و شورا به همت كساني چون آقاي متين دفتري چماقي شد در دست كشورهايي چون آمريكا و اسرائيل براي باج ستاني از ملت ايران .



اما شوراي ملي مقاومت با تأييد پارلمان اروپا و سناي آمريكا نمي تواند در ايران به قدرت دست يابد ، همچنين دست زدن به نمايش هاي مسخره اي نظير آنچه مجاهدين در جريان مسابقه فوتبال بين تيم هاي ايران و آمريكا در فرانسه راه انداختند براي شوراي ملي مقاومت آبرو و حيثيت به وجود نمي آورد .



بر عكس سازماني كه آن همه پول خرج مي كند و با پخش بليط هاي مجاني و پرداخت مخارج مسافرت پناهندگان ايراني آنها را به استاديوم فوتبال مي كشاند تا پيراهن عكس دار " مسعود و مريم " را به تن كنند ، در حقيقت از ناتوانايي قدرت رزمي خود پرده برداشته و ورشكستگي سياسي خود را آشكار ساخته است .



اينك 17 سال از تأسيس شوراي ملي مقاومت مي گذرد و ديديم كه براي يك لحظه نيز اين دم و دستگاه نتوانست از پشتيباني مردم ايران بهره مند شود ، در عوض پس از شركت گسترده مردم در انتخابات رياست جمهوري كه به انتخاب خاتمي منجر و موجب بازگشت مردم به ميدان مبارزه روزمره گشت ، بايد كودن ترين آدم هاي سياسي نيز مي فهميدند كه مردم ايران سرنوشت خود را به دست كساني نخواهند سپرد كه خود را به دشمنان مردم ايران فروخته اند .



در زبان آلماني ضرب المثلي است مبني بر اين كه " موش ها از كشتي اي كه دارد غرق مي شود مي گريزند " جدايي آقاي متين دفتري از شوراي ملي مقاومت نيز جز اين نيست .



استعفاي ايشان شبيه كار آدمي است كه پس از سوار شدن در اتوبوس و به ايستگاه آخر رسيدن و پياده شدن آخرين مسافران مدتها در اتوبوس مي نشيند و مي پندارد كه اتوبوس باز هم به راه خود ادامه خواهد داد ، اما پس از مدتي انتظار پي مي برد كه به آخر خط رسيده است و بايد از آن پياده شود .


 © Copyright 2004 www.irandidban.com