تاريخ: ٢٥/٠٣/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١١٩٢
قدرت و ديگر هيچ 14

طاهره باقرزاده

بيست سال با سازمان مجاهدين خلق

مشروعيت از نظر سازمان :

از آنجايي که مشروعيت فقط " نزد مجاهدين است و بس ." قطعاً نوشتار من نيز محکوم خواهد بود ،‌ در حقيقت سازمان فقط به کساني که در حمايت و دفاع از آن عمل کنند حق حيات مي دهد .

در غير اين صورت با برچسبهاي خائن ، ارتجاعي ، واخورده ، بريده و ديگر لجن پراکني ها و فحاشيها و هتاکيها حکم مرگ او را صادر مي کند و البته اگر يک نيرو سالوسانه به خدمت تشکيلات برسد مثل " معزي خلبان شاه " يک شبه " باز سازي " شده و "برادر مجاهد " مي شود و به " فرماندهي و عضويت شورا " مي رسد .

شايد اسناد هزاران کشته که از قبل حرکتهاي انحرافي سازمان ايجاد شده مانع گسستگي سازمان باشد اما مانع ورشکستگي آن نيست ، اين همه خطا و انحراف رهبري کار را به جايي کشانده که امروز مانند قماربازي که همه دارايي اش را باخته و در سر هواي قمار ديگر ندارد وردست صدام نشسته و به اميد دريافت دلارهاي آمريکايي که بزودي از سوي کلينتون يهودي ، نطفه حرام صهيونيسم به دستش مي رسد خود را تسلي مي دهد .



و حتي الامکان سعي خواهد کرد که با خودفروشي بيشتر و با حرکتهاي تبليغاتي و جنجال آفرين صورت خودش را تا مدت ديگري با سيلي سرخ نگه دارد ، سازمان و رهبري آن که از کشته شدن جوانان اين مرز و بوم پشته ساخته و بر مسند پيشتاز مبارزه ! تکيه زده است در دوزخ و بحرانهاي دروني دست و پا مي زند .



او امروز زينت بخش ژورنالها و محافل و مجامع بي المللي امپرياليستي گشته است و واقعاً چه خوب گفتند آن روزها که " مجاهدين ستون پنجم دشمن هستند ." اما امروز مي بايد گفت که " مجاهدين فرزند نامشروع و خلف آمريکا هستند ."



چون که مي بينيم از ابتدا بدون انتساب به اين دشمن سرسخت اما در خدمت اهداف آن حرکت کرده و عملاً در چهره ضد امپرياليستي خود بهترين خوش خدمتي را به امپرياليسم کرده و مي کند .



سازمان با پوشاندن پوست ميشي بر پيکر اين گرگ مکار و درنده و با پيش کشيدن نقض حقوق بشر ! پرونده ضد بشري امپرياليسم را که با آب زمزم و کوثر هم سفيد شدني نيست مثلاً رنگ باخته کرده و دشمن جهانخواري را که بنا به ادعاهاي مکارانه و عوام فريبانه خودمان که مي گفتيم ؛ امپرياليسم هرگز هيچ رابطه جوانمردانه با خلقها نمي تواند داشته باشد تطهير نموده و او را حامي دموکراسي و " حقوق بشر" مي خواند !!!



خوب است با هم بخوانيم و ببينيم که موضع گيريهاي بظاهر مترقي امپرياليسم از کجا ناشي مي شود







نشريه مجاهد شماره 10 ، صفحه 5 :



( 21 / 8 / 58 )



موضع گيريهاي بظاهر مترقي امپرياليزم از کجا ناشي مي شود



امپرياليست ها عليرغم وحدت در قبال خلقهاي جهان سوم در درون خود نيز داراي تضادهايي مي باشند که در اين مقاله مجال گفتن نيست ، در هر شرايطي يکي از امپرياليستها بسته به توان اقتصادي ، اجتماعي ، نظامي خود به امپرياليزم غالب تبديل مي گردد . قبل از جنگ جهاني دوم امپرياليزم غالب ، امپرياليزم پير و کهنه کار روباه صفت انگليس بود ولي بعد از جنگ جهاني دوم امپرياليزم غالب آمريکا گرديد. آمريکا مدتها به اصطلاح خودش از جنبش هاي آزاديبخش حمايت مي کرد و به ظاهر پز حمايت از جنبشهاي آزاديبخش و کشورهاي جهان سوم را مي گرفت .



مثلاً در جريان جنگ ويتنام براي از ميان به در کردن حريف خود امپرياليزم فرانسه و جايگزيني خود از " ژنرال جياپ " حمايت مي کند ، در الجزاير به " فرحت عباس " که جناح سازشکار و غرب گراي جنبش بود کمک مي کند ، و در جنگ 1956 کانال سوئز با حمايت نکردن از عمل نظامي انگليس و فرانسه و در واقع از ناصر حمايت غير مستقيم مي نمايد .



اينها همه به خاطر بيرون کردن حريف غارتگر و جايگزيني خود مي باشد تصور نکنيم که براستي آمريکا حامي خلقهاست و به خاطر خلقها است که از آنها حمايت مي کند .



بدون شک امپرياليزم هرگز هيچ رابطه جوانمردانه با خلقها نمي تواند داشته باشد ، چرا که حيات او و حل تضادهاي دروني اش بسته با غالب خلقها مي باشد پس چگونه مي شود که اين حرکتهاي امپرياليزم را در جهت منافع خلقها توجيه کرد .



آمريکا گرگي است که هرگاه گرسنه مي ماند و تلاشهايش به جايي نمي رسد در لباس ميش ظاهر شده و با عوض کردن شکل و رنگ در فکر بلعيدن خلقها مي باشد .



در هر حال بعد از جنگ دوم يواش يواش آمريکا در رأس امپرياليست ها قرار گرفته و در هارترين شکل به سرکوب جنبش هاي آزاديبخش و انقلابي مي پردازد .







نشريه مجاهد شماره 10 :



( 21 / 8 / 58 )



آمريکايي ها ساندينو را در نيکاراگوئه به سفارت دعوت کردند و در آنجا او را به قتل رساندند .



در سال 1934 هنگامي که مبارزه انقلابيون نيکاراگوئه به رهبري ساندينو به اوج خود رسيده بود آمريکايي ها با توطئه اعلام مذاکره رهبري انقلاب را فريب دادند ، آنها ساندينو را به سفارت دعوت نمودند و هنگامي که وارد محوطه سفارت گرديد او را به قتل رسانيدند ، شايد اين اولين نمونه اي بود که علناً ماهيت فعاليت ديپلماتيک آمريکايي ها را در کشوري براي خلقها عريان کرد ولي آخرين آنها نبود .



بعدها در کشورهاي زير سلطه مشخص گرديد که اين غارتگران و متجاوزان زير پوششهايي دست به توطئه عليه خلقها مي زنند همين هايي که حال فرياد " دفاع از حقوق بشر " سر داده اند .



مأمورين سيا در سال 1969 هنگام سرکوب مردم لائوس زير پوشش مأمورين اقتصادي در سفارت آمريکا فعاليت مي نمودند و بر چگونگي بمبارانهاي مردم نظارت مستقيم داشتند هر چند که ممکن است زير پوششهاي ديگر چون مشاور نظامي ، کارمند شرکتهاي خصوصي و ديگر فعاليتهاي اقتصادي نيز در آيند .



و در حالي که مدعي بوديم که اين غارتگران و متجاوزين زير پوششهايي دست به توطئه عليه خلقها مي زنند و همزمان فرياد " دفاع از حقوق بشر " هم سر مي دهند،‌ سازمان باز همانند فرزندي صالح در جهت تأمين خواسته هاي نامشروع و ناپاک دشمنان اين ملت با بندگي و بردگي و تن دادن به ذلت با گامهاي بلند و استوار !! گامهايي که هر کدام چيزي جز بيشتر لگد مال کردن ارزشهاي انساني و ايماني و خونهاي ريخته شده مقدس را همراه ندارد ، در خدمت بيگانگان و استعمارگران باقي مي ماند و از منافع پليد امپرياليسم حمايت مي کند .



امروز نيروهاي سازمان به جاي شعارهاي واهي بايد به ريشه يابي مشکلات داخلي خود و انشعابات متعدد و واخوردگي نيروها و عدم انسجام تشکيلاتي و غيره بپردازند و چنانچه هنوز ذره اي خوي ميهني و عرق وطني در آنها مانده به انحراف فاحشي که از مسير نموده اند توجه بکنند و حداقل از ادامه اين راه ننگين و ذلت بار خودداري کنند.



چون که امروز همانند رقاصک خيمه شب بازي اي مي مانند که نخ آن را عموسام امپرياليست و ضد بشر در دست گرفته است و آيا ننگي بيشتر از اين ؟



که دين و شرف و حيثيت و مليت و انسانيت خود را با سرنخي در دست عموسام معاوضه کنيد ؟ واقع بينانه بينديشيد و به خود آييد ، بياييد تار و پود تنيده شده اطرافتان را پاره کنيد و از پيله بدرآييد و همانند پروانه اي دگرديسي ايجاد کرده و براي کمال و رهايي پرواز اختيار کنيد .



بياييد به خويشتن خويش و فطرت پاک انساني تان باز گرديد و هويت انساني و ايماني خودتان را احيا کنيد و حداقل در درون با خود خودتان صادق باشيد .



دستگيري مجدد در سال 67 :



در تيرماه 67 در حالي که سر موضع خودم بودم جهت خروج غير قانوني از کشور به همراه کودک هفت ساله ام اقدام نمودم ، اما در زاهدان بازداشت شدم و پس از طي مراحل بازجويي در تهران به 10 سال حبس محکوم گرديدم ، پس از مدتي به مشهد منتقل شدم و مدت زماني بعد پس از تجديد نظر دادگاه در شرف آزادي قرار گرفتم .



با توجه به اينکه پس از دستگيري ام عمليات فروغ جاويدان ( عمليات مرصاد ) و تصفيه هاي درون گروهي آن صورت گرفته بود ، من با همه وابستگي که هنوز به اين جريان داشتم اما نسبت به اين حرکت در درون خودم اظهار انزجار شديد نموده و از همه طراحان اين عمليات کينه به دل گرفتم .



و برايم خاطرات سالهاي 54 _ 50 را زنده کرد ، زماني که پاسخ هر نيروي مخالف را در درون تشکيلات با گلوله مي دادند ، لذا مصصم شدم نه تا زماني که زنده ام ، بلکه در آزادي به مقابله با اين جريان انحرافي بپردازم و بطالت اين جريان را به سمع هوادارانش برسانم .



البته شايد در اذهان عموم اين حرف ناباورانه باشد ، اما واقعيت اين بود که نداي وجدانم مرا به اين امر مي خواند لذا تصميم گرفتم تا از طريق اين نوشتار اندکي از ديني را که بنا به وصيت برادرم محمد و ديگر يارانم برگردنم احساس مي کردم به جا آورم .



اما امروز از نوعي ديگر و اين بار براي محو و نابودي دشمن واقعي خلق کسي که نه تنها مسبب همه نابساماني هاي اجتماعي و ريختن خون افراد بي گناه مخالف خود است که حتي دستش آغشته به خون جوانان هم پيمان خودش نيز هست .



و با بهره گيري از اين خونهاي پاک و با زير پا گذاشتن همه اصول انساني و ايماني امروز به عنوان فرزند نامشروع و خلف آمريکا اين دشمن سرسخت خلقهاي جهان از خوان آلوده و نشخوار شده صهيونيسم اتزاق مي کند .



و شايد از همين نيروهاي وفادار و با وجدان که هنوز غيرت و حميتي در درونشان و وجودشان باقي مانده نيز در درون تشکيلات فعلي سازمان موجود باشد که مترصد فرصت هستند و آماده انتحار و محو همه ضد ارزشهايي که از مغز پوسيده و عليل و کوچک رهبري اين جريان تراوش مي کند .



آن روز که سازمان را به عنوان برترين جريان مي دانستم با گذشتن از همه سرمايه هاي مادي و وقف جانم خالصانه در خدمت تشکيلات قرار گرفتم ، و در سخت ترين شرايط بر حفظ اصول و ارزشهاي اين مجموعه پايبند ماندم و تا پاي مرگ نيز رفتم .



و اين خود مصداق بارز اين پايبندي است و البته آن روز اين امر را وظيفه فردي و تشکيلاتي ام مي دانستم و زير پا گذاشتن اصول و ارزشها را خيانتي به آرمانم مي ديديم اما امروز هم که پس از طي فراز و نشيب بسيار پي برده ام که اين جريان به علت خلأ و عدم وجود يک رهبري اسلام شناس در رأس آن هيچگاه نمي تواند آن مجموعه مردمي و ايده آل ادعايي سالهاي 53 _ 44 باشد و با انحراف از مسير و چپ و راست زدنهاي بسيار و با عدول از مواضع و زير پا گذاشتن اصلي ترين ارزشها و با تغيير مباني و معيارهاي اصيل عملاً به ضد خودش تبديل گشته ، وظيفه و وجدان مرا به طرح حقايق و واقعيات مي خواند .



به طرح آنچه که در طي کار تشکيلاتي و دوران زندانم صرفاً براي حفظ چارچوب تشکيلات از بيان آن امتناع مي ورزيدم ، چون تصور مي کردم که اين نارسايي ها مقطعي و موضعي مي باشد .



و باور نمي کردم که انحرافها ريشه در نهاد و ماهيت سازمان دارد و مسلماً روزي سر از ناکجا آباد در مي آورد ،‌ حال باور کرده ام که " خشت اول گر نهد معمار کج تا ثريا مي رود ديوار کج ."



همچنين دانستم که همان طور که روزي جريانات باطل را معرفي مي کردم و جهت جذب نيرو به سازمان با تلاش بسيار و صادقانه ، آرمان و اهداف مقدس آن را براي مردم تبيين مي کردم ،‌ امروز نيز مي بايست بنا به همان وظيفه به انحراف اين مجموعه و تشکيلات از مسير اصلي آن اشاره کنم و اين آگاهي را خالصانه و دلسوزانه به نيروهاي هوادار بدهم که " اين جريان سرابي بيش نيست ، اگر تشنه ايد آب را جستجو کنيد ."



و همچنين بگويم : سازمان اين جرياني که روزي عاشقانه پرواز راه مي آموخت و چون شمع سوختن را ياد مي داد تا نوري اندک فرا راه انسانها باشيم و در اين راستا با اعتبار دادن به ارزشهاي ايماني و انساني بعضاً افرادي برجسته که الگو و اسوه نيز بودند تربيت کرد ؛



امروز به علت تناقض در گفتار و رفتار ، شعار و عمل و با زير پا گذاشتن همه ارزشهاي اصيل و معتبر و به علت رياکاري و نفاق با همه نيروهاي مردمي بمثابه انگل و مرداري است که اصحاب و يارانش خفاشان و کرکساني هستند که کورصفتانه در سياهي شب پرواز کرده و حريصانه از مردار ارتزاق مي کنند .



و کساني که اين واقعيت را دريافته اند مي بايد هر چه زودتر اين مردار را مدفون نموده تا بوي تعفن آن مشام آزادگان و آزادمردان و آزاد انديشان را بيش از اين نيازارد .



علت انحراف سازمان به اجمال :



مسلماً بررسي عميق حول سازمان و مواضع انحرافي اش در اين مجموعه اندک و مختصر نمي گنجد ، اما در يک نگاه کلي و اجمالي مي توان گفت که : " در حقيقت رفتارهاي سازمان ريشه در ضعف و ناتواني اعتقادي و ايدئولوژيکي او دارد ."



سازمان به نوع جديدي از بينش اعتقادي که ره آورد تلفيق دو نگرش مادي و الهي است روي آورده است و قطعاً‌ از تلفيق اين دو نمي توان به طرحها و حرکتها و اداره يک نظام و حکومت نظم و برنامه پذيرفته شده و مقبولي داد .



به عبارت ديگر حرکتها با اين تفکر نمي تواند يک خط سير مستقيم و اصولي داشته باشد چرا که رکن رکين آن متزلزل است و حتماً دچار اعوجاج و کجروي خواهد شد ، يک بار به " چپ چپ " و يک بار هم " راست راست " و نهايتاً پيچ در پيچ و رقصان .



از طرفي از آنجا که جمع اين دو تضاد يک جمع طبيعي و ماندني نيست قطعاً با گذشت زمان و به مرور يکي از آنان نابود خواهد شد و محو مي گردد و حال بدانيد که : " صراط بندگان صالح خدا مستقيم است و از اعوجاج و دوگانگي مصون مي باشد ، در اين صراط شعار و عمل واحد است و تناقض در گفتار و رفتار نيست ، حرکتها بر اساس بينش صحيح الهي صورت مي گيرد و آن حرکت ار راهبري عادل و با تقوا و فقيه و آگاه رهبري مي کند تا نيروهايش را با هوشياري و تدبيرهاي سنجيده از خطرات جانبي مسير مصون نگه داشته و از انحراف حفظ کند ."



پس اگر نيروها طالب بازيافت وجودي و فطري خويش هستند مي بايست با دريافت از حقيقت دين و تمسک به جهان بيني اصيل الهي و تحت نظر رهبري اسلام شناس ،‌ عالم و مردمي راه را انتخاب و از بيراهه نجات پيدا کنند .



قبل از اينکه به اين نقطه برسيد :



و حال چه تضميني وجود دارد که آناني که در تشکيلات باقي مانده اند چنانچه در شرايط بچه هاي زنداني قرار بگيرند مانند سعيد شاهسوندي بلافاصله و پس از دستگيري سازمان را زير سئوال نبرند و محکوم نکنند .



پس قبل از اينکه به اين نقطه برسيد به خودتان بياييد و گذشته تان را مرور بکنيد ، نکته قابل توجه اين است که سعيد در قبل از انقلاب 3 سال زنداني بوده و با پيروزي انقلاب آزاد شد ، اما آن موقع بر مواضع سازمان باقي ماند .



آيا اين چه عاملي است که بچه هايي مثل محمد باقرزاده ، رضا کيوانزاد و سعيد شاهسوندي و دهها نفر ديگر که قبل از انقلاب شرايط سخت زندان را متحمل شده بودند اما پايبند به مواضع باقي ماندند و هم اينان در بعد از انقلاب در مدت زماني اندک سازمان را محکوم کرده و از همراهي با آن اظهار ندامت نمودند .



با توجه به اينکه اينان کساني بودند که قبلاً آزموده شده بودند پس مسلم است که اين فشار زندان نبوده که آنان را به اين نقطه رسانده بلکه اين پوچي و بيهودگي و بطالت سازمان و مواضع انحرافي آن بوده که آنان را ملزم به بازنگري در حرکت و مواضعشان نموده بود .



و آيا اين نمودها نمي تواند درسي باشد براي آناني که هنوز به اين جريان وابسته اند و آن را تأييد مي کنند ، قطعاً چنانچه آنان نيز فرصتي پيدا کنند و گذشته و مواضع و عملکردشان را مرور کنند به اين نقطه خواهند رسيد که حرکتشان انحرافي و باطل است و به اين نتيجه خواهند رسيد که امروز به جاي اينکه کينه به دل بگيرند که چرا عده اي اعدام شدند و کشته داديم به اين نکته بينديشند که چرا خودمان خون عزيزانمان را لگد مال کرده و حرمتشان را از بين برديم .



و با بندگي و بردگي بيگانه خودمان را ذليل و خوار کرديم و آيا زشتي و رسوايي اي بيشتر از اين که مدت زماني فقط داد بزنيم " مرگ بر آمريکا " و بعد از سفره ناپاک او غذاي ته مانده اش را حريصانه بخوريم ؟



پس بياييد براي اينکه حرمت خون عزيزانمان را حفظ کنيم با همان شعار " مرگ بر آمريکا " عملاً با کساني که جيره خوار و وابسته به اين دشمن سرسخت خلقها هستند سر ستيز داشته باشيم و خودمان با دست خودمان اين درخت ناپاک (سازمان) را که ميوه آن " زقوم " است را از ريشه کنده و بخشکانيم .



آيا تا کنون با برنامه هاي تشکيلات و مواضع آن واقعاً و صادقانه برخورد کرده ايد يا خير؟ و آيا حرکت و شعارهاي آن را عميقاً پذيرفته ايد و باور کرده ايد ؟ آيا قادريد بر همين مواضع و در شرايط سخت نيز پايبند بمانيد ؟



مي دانيد که شرايط سخت را پذيرفتن و گذر از آن باورهاي قوي و غني مي خواهد و آيا آن را دارا هستيد ؟ و يا اينکه امروز براي حفظ خودتان در درون تشکيلات و براي ترس از آوارگي و رها شدن در جامعه بدون زاد و توشه و يا ترس از برچسب هاي متعدد که در برخورد با نيروها مسأله دار مي شود و يا براي داشتن مثلاً اسم و رسمي در جامعه واخورده سياست و ..... به يک زندگي دروغين تن داده ايد و خود را مريد و تابع تشکيلات مي دانيد ؟



مسلم بدانيد که اگر چنين است ننگي سخت را براي خودتان خريده ايد و از ضعف عميق انساني و ايماني برخورداريد و اگر شهامت و غيرت داريد که اميدوارم داشته باشيد با زير پا گذاشتن اين زندگي دروغين براي خودتان حياتي انساني را به ارمغان بياوريد و چه زيبا گفته اند : " آنکه ناموخت از گذشت روزگار نيز ناموزد از هيچ آموزگار .


 © Copyright 2004 www.irandidban.com