تاريخ: ٠٤/٠٤/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٣٠٣
قدرت و دیگر هیچ قسمت دوازدهم

طاهره باقرزاده

بيست سال با سازمان مجاهدين خلق

ديپلماسي نزديکي به آمريکا و نفي افتخارات مبارزاتي !!

در واقع سازمان مي خواست با گرفتن تأييديه از مجامع بين المللي براي شوراي ( به اصطلاح مقاومت ملي ) بمثابه يک دولت عمل نموده و در نتيجه ديپلماسي نزديکي با آمريکا را در سياست خارجي خودش قرار دهد .

و اين همه در شرايطي است که سازمان هنوز در جهت براندازي نظام به برنامه مشخصي نرسيده است ،‌ با اين وصف پس چگونه سياست خارجي دولت مفروضش را تعيين مي کند ؟

به قول معروف " اول برادري را ثابت کن بعد ادعاي ارث و ميراث " و البته با اين شيوه نهايتاً جذب مدار جاذبه " امپرياليسم " گرديد و بعد با وعده دادن گوشت قرباني که از قبل رياستش در دولت رؤيائيش آن را ذبح مي کند به هر نوکر وامانده و نطفه حرام رژيم ستمشاهي پيوند اخوت مي بندد .



و تعداد شورا را افزايش داده و کميسيونهاي مختلف تشکيل مي دهد و اغلب مسئولين کميسيونها نيز از مجاهدين ! انتصاب مي شوند و نهايت اين اتکا و خوش باوري به مجامع بين المللي به آنجا مي رسد که آشکارا و بي پروا و وقيحانه با آمريکا و ديگر خودفروشهاي فساد ارتباط برقرار مي نمايد .



و سازماني که خيال مي کرد که سر امپرياليسم را " کلاه " مي گذارد خودش " کلاه " گشادي به سرش مي رود .



سازماني که در قبل از انقلاب براي مبارزه با آمريکا به ترور مستشاران آمريکايي دست مي زد و آنان را بيگانه و ضد خلق و استعمارگر مي دانست و هميشه از اين ترورها به عنوان افتخارات و نمودهاي عملي مبارزه با امپرياليسم ياد مي کرد .



و حتي در زمان دولت موقت براي جذب بيشتر مردم به اين جريان به انتشار اسامي مستشاران آمريکايي باقيمانده در ايران دست مي زد تا با استناد به آنها بتواند چهره مزورانه خودش را زير نقاب زيبا و فريبنده ضد آمريکايي مخفي نگه دارد و مي گفت تا وقتي که ايران را گورستان امپرياليسم نکنيم از پاي نخواهيم نشست .....( بهتر است خودتان ادعاهاي کذائي را که مستند است بخوانيد .)







نشريه مجاهد شماره 10 ، صفحه 6 :



( 21 / 8 / 58 )



اطلاعيه



سياسي _ نظامي شماره 16



به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران



اعدام مستشاران آمريکايي



هموطنان عزيز و مبارز ،‌ توده هاي ستمديده



صبحگاه روز شنبه 13 خرداد به خاطر پيماني که در دفاع از حقوق ستمديدگان با شما بسته بوديم ، يکي ديگر از مهره هاي سپاه امپرياليسم تجاوزگر و دزد آمريکا در ايران ، سرهنگ لوئيس هاويکنز _ معاون اداره مستشاران آمريکايي ايران را اعدام کرديم .



ما سنگيني اين پيمان را همواره بر دوش خود حس مي کنيم و در هر جا و هر زمان که توان آن را داشته باشيم دشمنان خلق را آرام نخواهيم گذاشت ، ما خون و حيات خود را گواه اين پيمان ابدي با خلق خود قرار داده ايم و هيچ .



و امروز مفتضحانه و براي بندگي و خوش خدمتي اين دشمن سرسخت خلقهاي جهان ، آمريکا ، رسوا گرانه و موذيانه انجام آن ترورها را نفي کرده و آنان را به جريانات چپ و يا جناح منشعب از سازمان در سال 54 منتسب مي کند .



تا شايد باز بتواند چهره رياکارانه خلقي خودش را در پس پرده شرمندگي و ندامت از اين اعمال پنهان کرده تا مورد آمرزش و مغفرت ارباب ميخواره و صهيونيست خودش در کاخ سفيد واشنگتن واقع شود .



در حقيقت اين حرکت و موضع گيريهاي سازمان اين واقعيت ملموس را آشکار مي کند که حتي ترورهايي که قبل از انقلاب توسط نيروهاي سازمان در جهت ضربه زدن به منافع آمريکا صورت مي گرفت خود ترفند و شگردي بود تا بتواند قلوب با صفاي مردم درد کشيده را به خود معطوف نموده و تسخير نمايد .



و بدين وسيله توان و قدرت تصرف حکومت را براي خودش ايجاد کند ، اين خط سير مسلم مي سازد که سازمان پس از تصرف حکومت نيز همين ندامت و توبه گرگ صفتانه اي که امروز چهره واقعي آن را شاهد هستيم به کار مي گرفت .



چرا که در تفکر سازمان مقوله اي به نام " امپرياليسم " معنايي جز اين ندارد که آن فقط " نردباني " است که به وسيله آن مي توان قدرت و حکومت را به دست آورد ، حال يک بار از " نردبان " بالا مي رود و يک بار سقوط مي کند ، يک بار با آن در ستيز است و يک بار سر ميز است و رفيق و هم پيمانه .



و در هر دو حال آن فقط يک وسيله است و نه هدف ، آن هم هدفي در موضع دشمن و مورد تهاجم هميشگي ، سازمان اين جرياني که در موقع تصرف مقر سيا در ايران شادماني نموده و از آن به عنوان يک حرکت ضد امپرياليستي حمايت کرد .







نشريه مجاهد شماره 10 ، صفحه 1 :



( 21 / 8 / 58 )



چگونگي تصرف مقر سيا در ايران



تفنگداران و مزدوران آمريکايي ساعتها با پرتاب گاز اشک آور مقابل دانشجويان مقاومت کردند تا اسناد جنايتشان را نابود کنند .



پيش از ظهر يکشنبه 13 آبان در سالگرد به خون کشيده شدن شهداي دانش آموز ، شاهد تصرف يکي از لانه هاي جاسوسي آمريکا در ايران بوديم ،‌بدين ترتيب صدها نفر از دانشجويان پيرو خط امام پس از يک راهپيمايي کوتاه با شعارهايي به طرفداري از امام خميني و عليه امپرياليسم آمريکا اين مرکز جاسوسي را به تصرف در آوردند .



جاسوسان ، تفنگداران دريايي و مزدوران ساعتها با پرتاب گاز اشک آور در مقابل دانشجويان مقاومت کردند تا فرصت براي از بين بردن اسناد و ردپاهاي آغشته به خون خلقمان سود ببرند .



دانشجويان که برنامه ريزي حساب شده مشخصي داشتند بلافاصله پس از تصرف محل طي اطلاعيه هاي متعدد اهداف و خواسته ها و خط مشي خود را اعلام داشتند .



در اولين اطلاعيه دانشجويان چنين آمده است : "ما دانشجويان مسلمان پيرو امام از مواضع امام خميني در مقابل آمريکاي جهانخوار به منظور اعتراض به دسيسه هاي امپرياليستي و صهيونيستي و پناه دادن به شاه و حمايت از افراد ضد انقلابي و نفوذ در ارگانهاي اجرايي مملکت و همچنين نقش مخرب و خانمان برانداز آن در برابر رهايي خلقهاي منطقه از دام امپرياليسم سفارت جاسوسي آمريکا در ايران را به تصرف در آورديم تا اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانيم ."



درست در سالروز اين تصرف و با وارونه جلوه دادن واقعيات براي حفظ حيات دوزخي اش با پيام صميمانه و رفيقانه اش به آقاي " بيل کلينتون " ( که احتمالاً بعد از اين عنوان برادر مجاهد را کسب مي کند !! ) دست به دامان اين نطفه ناپاک صهيونيسم از شجره خبيثه دموکراتهاي آمريکايي شده و با نشخوار جويده هاي شوم و حربه کهنه و پوسيده " حقوق بشر " به کاسه ليسي پرداخته و با تلاشهاي مذبوحانه دست گدايي به تمناي "دلار " دراز مي کند .







بولتن خبري 234 دي ماه 1371 :



" پيام تبريک مسئول شوراي ملي مقاومت ايران "



آقاي بيل کلينتون رئيس جمهور منتخب آمريکا



با خوشوقتي بسيار از سوي مقاومت عادلانه مردم ايران براي صلح و آزادي که عليه ديکتاتوري تروريستي ، مذهبي حاکم بر ايران مبارزه مي کند ،‌ پيروزي شما را که بر حسب آرمانها و اهداف اعلام شده تان يک پيروزي براي دموکراسي و حقوق بشر در دنياي امروز به شمار مي رود تبريک مي گويم .



از آنجا که طي مبارزه انتخاباتي مستمراً بر روي دموکراسي و حقوق بشر در نقاط مختلف دنيا تأکيد نموده ايد ، بسيار طبيعي است که امروز تمامي نيروهاي دموکراتيک و مدافعان و مبارزان حقوق بشر از پيروزي شما خرسند شده و در آن احساس اشتراک کنند .



با بهترين آرزوها و با ايمان به آزادي ميهن اسيرم



مسعود رجوي



مسئول شوراي ملي مقاومت



13 آبان 1371



و البته اين " تمنا " بي پاسخ نمي ماند ، چرا که امپرياليسم ( بنا به اعتقادات خودمان) به علت ناتواني از دخالت مستقيم و حضور در صحنه هاي سياسي _ اجتماعي _ اقتصادي جامعه مان ناگزير است براي نيل به اهداف پليد خود که محو انسانيت و ارزشهاي انساني مي باشد هميشه در صدد يافتن ابزار و وسايلي باشد تا بوسيله آنها بر منابع ملي و سرمايه هاي اقتصادي کشورمان مسلط شود .







نشريه مجاهد شماره 105 ، صفحه 1 :



( 23 / 10 / 59 )



سرمقاله :



" تهديد آمريکا و وارونه نگريها "



..... بدون ترديد در مدت دو سال گذشته نيز آمريکا هرگز و در هيچ لحظه اي از توطئه چيني بر عليه انقلاب و مردم ما ( در اشکال مختلف آن ) غافل نبوده است ، اما اين هم روشن است که آمريکا هميشه توطئه هاي خود را متناسب به شرايط و اوضاع و احوال " شکل " مي دهد و سياستهاي مختلفي را از گرفتن ژست هاي دوستانه ، نفوذ در سيستم هاي نوپا و کوشش براي به انحراف کشاندن انقلاب و تطميع گرفته تا تهديد و تجاوز و دخالت مستقيم جهت براندازي ، در پيش مي گيرد که هدف همه آنها در نهايت نابود کردن انقلاب و به زير سلطه و انقياد کشيدن خلق با تحميل رژيمي وابسته و ضد خلقي بر مردم و مملکت است .....



و مسلماً چون هميشه اين توطئه ها و دخالتها مي بايست متناسب با شرايط ، اوضاع و احوال " شکل " گيرد ، پس براي اين نيت پليد چه وسيله اي بهتر از سازمان ، جرياني که با پشتوانه خون فرزندان اين مرز و بوم دستاويز خوش نقش و نگاري براي آويختن به لوح موهوم و زنگ زده " حقوق بشر " است .



و بر همين اساس مي بينيم که کلينتون که نمي تواند نحوه رفتار ساير دولتها را با مردم خودشان ناديده بگيرد !! با اختصاص " کمک بيشتر براي ياري دموکراتيک به عنوان بخش مشروعي از بودجه امنيت ملي خود " به نامه مسئول شوراي ملي مقاومت " مسعود عزيز ! " پاسخ مي دهد و وعده دادن " دلار " را تضمين مي کند و رسوايي بيشتري را به سازمان هديه مي کند .







نامه رئيس جمهوري منتخب آمريکا :



مسعود رجوي _ شوراي ملي مقاومت ايران



مسعود عزيز ،



سياست خارجي ايالات متحده نمي تواند از اصول اخلاقي مورد اشتراک اکثر مردم آمريکا جدا باشد ، ما نمي توانيم نحوه رفتار ساير دولتها با مردم خودشان را ناديده بگيريم و دموکراسيها طرف حسابهاي قابل اتکاتري در قياس با ديکتاتوريها هستند ، آنها به حفاظت از محيط زيست و تبعيت از حقوق بين الملل علاقه مند تر هستند ، ما بايد به اختصاص کمک بيشتر براي ياري دموکراتيک به عنوان بخش مشروعي از بودجه امنيت ملي خود بنگريم .



من به عنوان رئيس جمهور به مردم و امپراتوري شوروي سابق کمک خواهيم کرد تا از نظامي گرايي خارج شده و نهادهاي آزاد سياسي و اقتصادي بنا کنند .



نهايتاً من از تشکيل يک سپاه دموکراسي براي اعزام هزار داوطلب با استعداد آمريکايي به کشورهايي که نياز به تخصص هاي حقوقي و مادي و سياسي داشته باشند حمايت مي نمايم .



از علاقه شما نسبت به طرحهايم براي اولويت دادن به من و به جلو راندن کشورمان قدرداني مي کنم . در حالي که من و ال گور براي رويارو شدن با چالشهايي که پيش روي داريم ..... اقدام مي نماييم ، از نظريات شما استقبال مي کنيم و از نامه تبريک شما تشکر مي کنم.



ارادتمند _ بيل کلينتون



2 / دسامبر / 1992 .



و به هر حال اينجاست که مي بينيم سازمان از طرف مجامع امپرياليستي به عنوان آلترناتيوي که مي تواند به وسيله ارتش آزاديبخش !! خودش جايگزين نظامي بشود که سر هيچگونه سازشي با امپرياليست ها ندارد .



براي اين منظور علم شده تا با تقويت آن و هجوم به ارزشهاي ملي _ ميهني و کتبي و نظام شکل گرفته مردمي در جامعه مان به اين اهداف شوم و نامقدس دست يابند ! و در امتداد آن مي بينيم که به وسيله همين مجامع امپرياليستي قطعنامه محکوميت نظام جمهوري اسلامي به علت نقض حقوق بشر ! با 86 رأي مثبت به تصويب مي رسد که موجب شادماني نيروهاي سازمان شده و آن را به عنوان يکي از موفقيت هاي چشمگير !! خودشان وانمود کرده و به جشن و پايکوبي مي پردازند .



البته جاي هيچ تعجبي نيست که چرا که آن آرا ، آرايي هستند که بي شرمانه در مقابل حمله صهيونيستهاي غاصب به فلسطيني هاي محروم و آواره کردن هزاران فلسطيني بي دفاع ، در مقابل حمله ددمنشانه صربها به مسلمانان بوسنيايي و حتي در مقابل کشتار وحشيانه و زنده زنده سوزاندن قريب 100 نفر از اعضاي فرقه داوديه در آمريکاي آزاد ! و دمکرات ! و مردم دوست ! سکوت مفتضحانه مي کنند .



مرغ آهنين بال !!



مي بينيم که در سياست شورا بعد از شکل گيري آن طرح ايجاد ارتش آزاديبخش مطرح مي شود ، و آن هم نه به عنوان " شرط " که به عنوان " مبنا " چيزي که " قوه" قطعي آزادي در آن است تا جهت مقابله با نظام جمهوري اسلامي در شرايط مناسب داخلي و بين المللي ، " بسوي ميهن " بال و پر گشايد !!



و البته به همان قاعده که مي بايست حرکتهاي متناسب و متوازن با نيروهاي موجود در جنبش و مبارزه باشد ، و بنا به همان شعار تحريف شده " براي حقوق زن و مرد " اينجا هم " زن " مطرح مي شود .



و مي بينيم که غالب فرماندهان نظامي ارتش را زنان تشکيل مي دهند ، آن هم چه زناني ، کساني که الفباي مبارزه را به لحاظ مباني و موازين و کيفيت نمي دانند و فقط به قول معروف " ترقه بازي و آتش بازي " را ياد گرفته اند .



اما اين ارتش ! چرا ايجاد مي شود ؟ خوب است مروري به تحليلهاي متعدد خودمان داشته باشيم و وقتي خط مشي و سياستهاي آمريکا را خوب فهميديم آنگاه در مي يابيم که بايد منتظر کدام شکل از عمليات آمريکا باشيم .







نشريه مجاهد شماره 97 :



( 4 / 4 / 59 )



امپرياليسم شيوه هاي تازه را به کار مي گيرد



اينک رژيم شاه سقوط کرده و امپرياليسم از يکي از مهم ترين و مطمئن ترين پايگاه هاي محروم مانده است ، ولي آيا اين به معناي خاتمه توطئه هاي امپرياليستي و نبرد ما با وي است ؟ مسلماً خير . ايران با توجه به شرايط ويژه و موقعيت خاصش از چنان اهميتي براي امپرياليسم برخوردار است که دست کشيدن از آن براي وي بسيار مشکل است .



مي دانيم که امپرياليسم حريصانه به ميهن ما چشم دوخته و به همين جهت از همان اولين روزهاي انقلاب دسيسه را آغاز کرده است ، منتهي اين بار در اشکالي تازه تر و قالب هاي پيچيده تر ، چرا که بکار گرفتن شيوه هاي شناخته شده قبلي نه امکان پذير است و نه کارساز.



آمريکا که در ابتدا صرفاً به عمالش در ايران دل خوش کرده بود دست به کار نفوذ مکارانه در بالاترين ارگانهاي حکومتي پس از انقلاب شد . از همين رهگذر بود که ما شاهد حضور مهره هاي وابسته اي چون تيمسار علوي در سمت فرماندهي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي و .....مي شويم .



يک روز به کمک عوامل خود آتش جنگ کردستان را دامن زده و بر تضادهاي دروني مي افزود و روز ديگر با هدايت دسته هاي چماقدار نيروهاي انقلابي را مورد تهاجم قرار مي داد و ..... ولي با هوشياري مردم و با برخورد آگاهانه نيروهاي انقلابي که يک دم از تأکيد بر جهت گيري ضد امپرياليستي مبارزه دست برنداشتند و به طور مشخص از بعد از اشغال لانه جاسوسي آمريکا ، امپرياليسم در صدد آزمودن راه حلهاي ديگر بر آمد بدين ترتيب با بن بست راه حلهاي سياسي و تحريم اقتصادي برنامه مداخله نظامي و مستقيم به طور جدي تري در دستور کار امپرياليست ها قرار گرفت ؛ و اولين شکل عمل از اين دست در مداخله نافرجام آمريکا در طبس به مرحله اجرا در آمد .



تاريخچه تجاوزگرانه امپرياليسم مملو از نمونه هاي متعدد از توطئه هاي پيچيده او عليه خلق هاست . بررسي شواهد و نمونه هاي متعدد دخالتها و تجاوزات امپرياليست ها نه تنها ما را با شقوق مختلف عملکردهاي وي آشنا مي سازد ، بلکه اين را نيز نشان مي دهد که چرا و کجا اين توطئه و تهاجمات با موفقيت روبرو شده و کي به شکست انجاميده است .



بررسي اين نمونه ها بخوبي بيانگر آن است که بسيج و آگاهي توده ها در حين آماده بودن شرايط عيني لازم از مهمترين لوازم پيروزي خلق هاست . بعنوان مثال به چند تجربه تاريخي از اين دست اشاره مي کنيم در کليه اين مداخلات عليرغم اينکه ماهيت و جوهر آنها زور و قهر شکيل مي دهد ولي اشکال آنها تحت شرايط مختلف متفاوت است .



نمونه هايي از اشکال مختلف عملکرد



امپرياليسم در شرايط مختلف :



به عنوان مثال در کوبا ، هنگامي که آمريکا از رژيم انقلابي اين کشور قطع اميد کرد به فکر حمله نظامي افتاد . در سال 1961 عده اي از خلبانان وابسته و تبعيد شده کوبايي که به خدمت سيا درآمده بودند با بمباران فرودگاهها و هواپيماهاي کوبا زمينه را براي حمله گسترده ترين که بعداً معروف به " تهاجم خليج خوکها " شد فراهم آوردند .



اين هواپيماها با مارک R . A . F نيروي هوايي انقلابي متعلق به کوبا مزين شده بودند ، " سيا " و شخص رئيس جمهور آمريکا که بر تمام مراحل اين طرح نظارت داشتند از کليه امکانات و عوامل مزدور داخلي استفاده کردند .



کوبايي هايي که از انقلاب فراري شده و به آمريکا پناه برده بودند در خاک گواتمالا ، آموزش نظامي مي ديدند . رژيم وابسته نيکاراگوئه جهت فرود هواپيما و امکانات فراوان ديگري براي اين تهاجم اختصاص داده بود . از يک شرکت کشتيراني کوبا که سهامدارانش هيچگاه نتوانسته بودند و البته نمي توانستند خود را با انقلاب تطبيق دهند استفاده شد .



آمريکا در صدد بود به اصطلاح " جمهوري آزاد " در قسمتي از خاک کوبا و با سرازير کردن سيل کمک ها به اين حرکت ضد انقلابي ابعاد گسترده تري بدهد ، تنها هنگامي اين توطئه معوق ماند که با برخورد آگاهانه و افشاگرانه کاسترو مواجه شد .



در شيلي عمل به گونه اي ديگر بود ، در اينجا سيا با کمک شرکتهاي چند ميلتي چون T .T . I که منافع خود را در حال از دست رفتن مي ديدند با جمع آوري و سازماندهي نيروهاي ضد انقلابي و با کمک روزنامه ها و احزاب دست راستي و دامن زدن به تضادهاي دروني از يک طرف و تجهيز و تسليح و سازماندهي ارتش از طرف ديگر مقدمات انجام کودتا را فراهم مي آورد .



در کنگو که صاحب منابع ارزشمند الماس و طلا بود امپرياليست هاي آمريکايي ، بلژيکي و فرانسوي با يکديگر متحد شده و با دامن زدن به اختلافات عشيره اي با استفاده از نقش به اصطلاح بي طرفانه سازمان ملل ،‌ لومومبا رهبر انقلابي کنگو را ساقط و وي را کشتند .



بديهي است که کليه اين توطئه ها که منجر به مداخله صريح نظامي يا کودتا و غيره مي شد در بستري از فعاليت هاي سياسي و اجتماعي صورت مي گرفت که زمينه مداخلات بعدي بود .



نمونه کودتاي نظامي آرژانتين در اين رابطه بسيار گوياست ." برون " رهبر ملي آرژانتين قدرت سياسي را از طريق وادار کردن ارتش به عقب نشيني در مقابل اعتصابات و تظاهرات وسيع توده اي به دست گرفت . ولي ساختمان ارتش به طور کلي دست نخورده باقي ماند .



همچنين جناح راست جنبش پرونيستي با ايجاد هسته هاي مسلح از همان آغاز سياست سرکوب جناح چپ را در پيش گرفت ، به گردهماييها و محل تجمع نيروهاي راديکال حمله مي شد ، تروريسم سازمان داده شده جناح راست به صورت بخشي از زندگي سياسي آرژانتين درآمد بطوري که در عرض 6 ماه 70 نفر را به شهادت رساندند.



جالب اينکه سلاح و تجهيزات و مخارج اين ترورها از طريق سفارت آمريکا و شرکتهاي آمريکايي تآمين مي شد . به دنبال پرون و جانشيني همسرش ، جناح راست جنبش کاملاً حاکم شد و در مارس 1976 هنگامي که بحران سياسي و اقتصادي سراسر جامعه را فرا گرفته بود و جنبش در نهايت پراکندگي بود ، ضد انقلاب با يک کودتاي نظامي و پشتيباني صريح آمريکا دولت را سرنگون و بار ديگر ديکتاتوري نظامي را در آرژانتين برقرار کرد .



نمونه هاي اينچنيني در تاريخچه امپرياليسم فراوان ديده مي شود ، همان گونه که مشاهده مي شود تاکتيک هاي امپرياليسم طيف وسيعي از عمليات نظامي ، از کودتا تا عمليات برق آساي نظامي را در بر مي گيرد ، پس از حمله نافرجام امپرياليسم در طبس که به شکست انجاميد بايد منتظر کدام شکل عمليات آمريکا باشيم ؟



آيا اين ارتش چگونه تسليح مي شود و توسط چه کساني و در کدام مکان آموزش مي بيند ؟ آيا تصور نمي کنيد که اين ارتش مثلاً همان نقش خلبانان وابسته و تبعيد شده کوبايي که به خدمت سازمان " سيا " در آمدند و توسط نيروهاي آمريکايي در "گواتمالا" آموزش نظامي ديدند را داشته باشد ، و يا اشکال ديگر آن که با ماهيت زور و قهر تشکيل مي شود ؟



و آيا جز اين است که اين ارتش نقش تأمين اهداف امپرياليسم را به عهده دارد ؟ همه خوب مي دانيم که تسليح آن توسط عوامل امپرياليسم و آموزش آن در خاک دشمن ملت و ميهن ( عراق ) صورت گرفته است .



و آيا هدفي جز اهداف شوم امپرياليسم را پي مي گيرد ؟ آيا اين نمونه اي از شيوه هاي تازه امپرياليسم در اين شرايط و وانفساي مبارزه ! خلق سازمان براي ايجاد توطئه و کسب قدرت خيالي در ايران نيست ؟



و البته جاي هيچ نگراني نيست ، چرا که هميشه آنان که اصيل بودند و مردمي در مقابل اين توطئه ها قد برافراشته اند و امروز نيز هوشيارانه و با تمام توان و قوا در برخورد با هر نوع دسيسه و توطئه امپرياليستي در هر شکل و قالبي آماده اند .



و آيا اگر سازمان بعد از انقلاب مدعي شد که جريان اپورتونيستي در سال 54 به بخشي از نيروهاي جنبش خلق ضربه زده است و باعث تضعيف تشکيلات و کندي روند مبارزه شده ، امروز چه پاسخي براي اين انحراف آشکار و رسواي خودش از مواضع ضد امپرياليستي دارد ؟



آيا قرار گرفتن سازمان در دامان بيگانه و امپرياليسم چگونه تعبير و معنا مي شود ؟ آيا همان گونه که روزي تقي شهرام به علت ايجاد انحراف در سازمان محکوم به مرگ شد ،‌ امروز نمي بايست مسببان و عاملين اين انحراف فاحش و اين تغيير مواضع که به خدمت ضد خلقي منتهي شده است در پيشگاه مردم و مادران داغدار و فرزندان درد کشيده به محاکمه خوانده شوند و پاسخگوي اين حرکت انحرافي و ضد مردمي که پايمال کردن خون جوانان اين مرز و بوم را همراه داشت ، باشند ؟



آيا ضربه اي که از اين ناحيه به دين و ميهن خورد ، کمتر از ضربه سال 54 است ؟ با توجه به اينکه اين انحراف باعث شد که بين نيروهاي صادق جامعه و انسانهاي پاک نيز شکاف ايجاد شده و با لوث کردن آرمان مقدس ضد امپرياليستي مان باعث صدمات شديد به نظام اجتماعي شده و متعاقباً مانع رشد و سازندگي مناسب و به موقع جامعه گرديده است ؟



مروري بر تناقضات و عملکردهاي سازمان :



گامي به عقب بگذاريم و کليه موضع گيريها ، تحليل ها ، نظريات و خط مشي هايي را که در طي ساليان بعد از انقلاب داشته ايم ،‌ را مرور بکنيم .



اين همه اعوجاج ،‌ کجروي ، انحراف از مسير ، عدول از مواضع ، زير پا گذاشتن ارزشها، بي قيدي نسبت به اصول و غيره حاصل چه نوع نگرش و بينشي است ؟ اگر مباني و اصول ايدئولوژيک درست باشد که صراط مستقيم است .



اول انقلاب را خوب بنگريد ،يا از سر " نفاق " بود که بود ، و يا از سر " ندانم کاري ، بي تجربگي و عدم شناختن صحيح بافت اجتماعي ، سياسي و حکومتي جامعه و ....." به هر حال همه القاب و عناوين زيبا و ستوده را نثار مسئولين و مجريان امور و بخصوص رهبري انقلاب مي کرديم و حتي مدعي مي شديم که ما دست بسته در اختيار شما هستيم .



اما بينش الهي آنان را به اندازه کافي روشن بين کرده بودند که فريب لفاظي ما را نخورند و چون نااميد شديم خشونت پيشه کرديم ، سرنگوني براي سرنگوني و ديگر هيچ . نه آرمان مقدسي و نه برهان حقيقي .



فراموش نکنيم سوگندهاي دروغين و آتشين ما را که در اطلاعيه هاي پي در پي در جهت مبارزه با امپرياليسم مي خورديم ، سوگندهايي که جهت حفظ اين آب و خاک و تماميت ارضي کشورمان از تجاوز بيگانه ، به نام ما " مجاهدين " گفته مي شد .



معتقد بوديم که وجود آيت الله خميني براي رشد نيروهاي انقلابي و حفاظت از توطئه هاي دشمنان و نفوذ امپرياليسم ارزشمند و ضروري است و در همين رابطه سوگند مي خورديم که در پيروي از رهبر انقلاب لحظه اي از پا ننشينيم .



سوگندهايي که در جهت حفظ همه نيروهاي جامعه و روحانيت مبارز و در صدر آن آيت الله خميني " پدر بزرگوارمان " از زبان حال ما " مجاهدين " بيان مي شد و مي گفتيم که آيت الله خميني را هرگز تنها نخواهيم گذاشت و تا آخرين قطرات خونمان در کنارشان خواهيم ماند و ايشان را به عنوان تکيه گاه اساسي توده اي مي ديديم ، خوب است به يک مورد آن نظري بيندازيم .







نشريه مجاهد شماره 1 :



( 21 / 8 / 58 )



تلگراف " مجاهدين خلق " به " امام خميني "



قم _ محضر مبارک " حضرت آيت الله العظمي امام خميني "



بسم الله الرحمن الرحيم



پدر گرامي مان ،



اکنون که انقلاب رهايي بخش اسلامي و ضد امپرياليستي ايران در مسير حقيقي مردمي خود مجدداً اوج گرفته و بر آن است تا ريشه هاي استعماري و آمريکايي شاه خائن را از بن برانداخته و راه هر گونه بازگشت را بر آنها سد کردند .



فرزندان مجاهد شما که اکيداً خواستار ادامه رسالت ضد استعماري شما هستند جانهاي ناچيز خود را که کمترين فديه رهايي اين ميهن و اين خلق و مکتب است بر کف گرفته و آمادگي نثار کردن آنها را با همه توانايي هاي ناچيزتر سياسي و نظامي شان اعلام مي دارند .



به انتظار فرمان قاطع امام در ريشه کني همه بنيادهاي امپرياليستي و صهيونيستي .



مجاهدين خلق ايران ، 14 / آبان / 1358 .



و البته بسيار و بسيار از اين موارد بود که اين واقعيت ملموس را آشکار مي کند که به اين وسيله مي خواستيم مشروعيت خودمان را حقيقي جلوه داده و از توهم توده ها پيشگيري کنيم .



در حقيقت از نظر سياسي _ اجتماعي اين درست نبود که حقايق آشکارا گفته شود ! و ماهيت وابسته خودمان را زود افشا کنيم و نهايتاً مي بينيم که با يک انقلاب دموکراتيک نوين ! همه امور 180 درجه تغيير کرد .



بدها خوب شد و خوبها بد ،‌معيارهاي ارزشي تغيير کرد ، اسامي متعدد و منتسب به مسئولين امور عوض شد ، و مثلاً وقتي که در سال 58 هنگامي که آقاي خامنه اي مسئول سپاه پاسداران بودند در حالي که همه مريدان ايشان لقب " حجت الاسلام " را به ايشان اطلاق مي کردند ،‌ ما که در واقع هميشه " کاسه داغ تر از آش بوديم " ايشان را در اعلاميه هاي مکررمان " آيت الله " خطاب مي کرديم .



اما پس از انقلاب نوين ! و پس از ده سال از اين موضع گيري که منطقاً رشد علمي و سياسي و معنوي ايشان کمال پذيرفته و فرصت کافي براي تقويت ، و وقتي که ايشان به رهبري جامعه بر اساس آراي اعضاي مجلس خبرگان منصوب مي شوند ، ما موذيانه مي پرسيم که چطور شد که يک شبه " حجت الاسلام " به " آيت الله " ارتقاء يافت ؟







نامه " مجاهدين خلق ايران " به



آيت الله هاشمي رفسنجاني



رونوشت به : آيت الله خامنه اي سرپرست محترم سپاه پاسداران



رونوشت به : آيت الله مهدوي کني سرپرست محترم کميته هاي انقلاب



رونوشت به : آيت الله قدوسي دادستان محترم کل انقلاب



رونوشت به : مطبوعات



حضرت آيت الله آقاي هاشمي رفسنجاني



سرپرست محترم وزارت کشور :



محترماً _ همانطوري که اطلاع داريد و تا کنون به کرات در مطبوعات منعکس گرديده مدت مديدي است که هواداران ، اعضا و مراکز "سازمان " ما به انحاء طريق مورد هجوم و حملات عده اي عناصر لومپن و معلوم الحال ، که با توجه به عملکردشان جز بقاياي چماقداران زمان شاه نمي باشند ، قرار گرفته و صدمات جاني و خسارات مالي زيادي متحمل شده اند ............



با احترام _ سازمان مجاهدين خلق ايران



2 / بهمن / 58



و از آنجا که آدم دغلباز و دروغگو فراموشکار نيز هست ، يادمان مي رود که خودمان قبل از هر کس اين لفظ را آن هم ده سال قبل به کار گرفته بوديم ، و موارد بسياري از اين چرخش هاي رقصان که فقط به علت يک انقلاب نوين ! که يک شبه ظاهر شد را شاهد هستيم .



مگر ما نمي خواستيم نشان دهيم که در چارچوب مکتب انقلابي و راستين ما نمي شود کسي موحد و مسلمان باشد ولي عميقاً ضد امپرياليست نباشد ، مگر نمي خواستيم در عمل با موضع گيريهايمان و سياستهاي اصولي ، اسلام انسان ساز را به عنوان يک راه حل انقلابي قرار دهيم پس چه شد ؟



و آيا اين فاصله عظيم و دره عميق بين شعار و عمل نشان و نمودي از بي ثباتي اين مکتب راستين که چشم انداز موفقيت هاي بزرگ و نزديک را مکارانه وعده مي داد نيست ، همان مکتب و ايدئولوژي اي که نشانگر توان و ديناميسم اسلام اصيل و انقلابي بود ؟‌!‌



سوگند مي خورديم که به وصيت پدر طالقاني عمل نماييم و با استعمار و استبداد و استثمار مبارزه کنيم ، و بعد همين فرزندان خلق ! آن پير براي تحقق اين آرمان ارزنده و متعالي در دامان امپرياليسم غنوده و بيشرمانه با حمايت و پشتيباني همين سردمداران استعمار و استبداد و استثمار با طرح اباطيل و موهومات و هجويات به کاسه ليسي و نشخوار جويده هاي دموکراتها و سناتورهاي غربي پرداخته و خود به همراهي آنها اجازه هرگونه تعرض و تجاوز به حريم خاک مقدس وطن مي دهند .



و اين همه در شرايطي است که ما مدعي بوديم امپرياليسم بر بالاترين ميزان استثمار خلقها و تجاوزکاري قرار دارد و بهره کشي بيرحمانه و وحشيانه لازمه بقا و حيات آن است و به عبارت ديگر مي گفتيم که چنانچه خوي تجاوزکاري و ددمنشي را از او بگيريم ديگر زنده نخواهد ماند و بسيار ساده لوحانه مي دانستيم که روزي تصور و خيال کنيم که امپرياليسم زماني از اين ويژگيها و خوي و خصلت هاي سبعانه دست برداشته و در جهت تکامل " معنوي " و يا " توبه " گام برمي دارد .



ما مي گفتيم که بين خلق و امپرياليسم هيچ جايي براي مصالحه و سازش و نرمش وجود ندارد ، مدعي بوديم که آن را جز با نبرد و ستيز نمي توان دفع کرد و از بين برد مي گفتيم حرکتها " وسط " ندارد يا " زنگي زنگ " و يا " رومي روم " .



در وسط حق و باطل جايي نمي شناختيم و مي گفتيم هر چه در وسط هست نهايتاً به نفع باطل است و روي همين اصل يک بار براي حفظ خودمان و جايگاه اجتماعي و جذب نيروهاي صادق ، " زنگي زنگ " شديم و هرگونه گفتگو را با امپرياليسم حرام دانستيم و حتي مي گفتيم که حاضريم که خون خود را براي محو جهانخواران آمريکايي مايه بگذاريم و يک بار هم براي اينکه قافيه را نبازيم و از طرفي چون شرايط گذران زندگي در تبعيد بدون داشتن پشتوانه قوي مالي و سياسي علمي نبود ، لذا ايجاب کرد که " رومي روم " شويم و با گرايش به سمت امپرياليسم و بردگي او موقعيت مثلاً جهاني خود را تثبيت نماييم تا بتوانيم با حمايت آنها به غارت و نابودي کشورمان بپردازيم .



براي اينکه عميق تر بشويم و رياکاري و نفاقي را که فقط از يک جريان عوام فريب سر مي زند بيشتر بشناسيم با هم مروري داشته باشيم بر يکي از نوشته هاي مندرج در نشريه خودمان و ببينيم که چقدر داغ بوديم و چگونه سوزندگي حرفهايمان را در ريختن خونمان تعبير مي کرديم و مي گفتيم :



" در ميهن خونبارمان نسلي انقلابي ( مجاهدين ) به انتظار جهانخواران بين المللي و امپرياليسم جنايتکار آمريکا ....." و الي ماشاءالله به دقت مرور کنيد .


 © Copyright 2004 www.irandidban.com