فارسی | English | French

امروز:۱۳۹۳/۹/۲
سازمان مجاهدین خلق ایران          تعداد بازدید:6495  چاپ مطلب

سازمان مجاهدین خلق ایران

سازمان مجاهدین خلق
چند نفر از شاگردان جوان مهندس بازرگان که برخی در دانشگاه و برخی در بیرون در نهضت آزادی شاگردی وی را می کردند و در نهضت مقاومت ملی و نهضت آزادی تجریه سیاسی مختصری اندوخته بودند ، در سال 1344 ه . ش. سازمان مجاهدین خلق را پایه گذاری کردند . محمد حنیف نژاد و سعید محسن ، و حسن نیک بین معروف به عبدی هسته اولیه سازمان مجاهدین را بنیاد گذاشتند . اندکی بعد بدیع زادگان ، باکری ، علی مشکین فام ، ناصر صادق ، علی میهن دوست ، حسین روحانی و شماری دیگر به آنان پیوستند . در سال 48 مرکزیت سازمان عبارت بودند از : حنف نژاد ، سعید محسن ، بدیع زادگان، علی باکری ، بهمن بازرگان ،محمود عسگری زاده ، ناصر صادق نصرالله اسماعیل زاده، حسین روحانی و علی میهن دوست . پدید آمدن فضای جدیدی در فرهنگ سیاسی نسل جدید که طی تحولات 39 تا 43 پرورش یافته بودند ، می توانست پدید آمدن جریان هایی مانند مجاهدین را به راحتی توجیه کند . بیشتر این افراد از اعضاء یا سمپات های نهضت آزادی بودند که به تدریج از مشی سیاسی آنان روی گردان شده و چاره را در مبارزه مسلحانه بر ضد شاه جستجو کردند. آنچه در جریان قیام 15 خرداد پیش آمده بود ، در ایجاد نوعی مبارزه قهر آمیز کاملاْ مؤثر بود و دقیقاْ همین امر سبب شد تا گروه هایی مانند ،مؤتلفه ، حزب ملل و سازمان مجاهدین استراتژی جدیدی را در پیش گیرند . به عبارت دیگر :پیدایش این گروه به لحاظ سیاسی ، معلول برخوردهای خشن حکومت شاه با مخالفان در جریان رویدادهای نهضت اسلامی است که در رویارویی با آن ، پاسخ ها و روش های سیاسی نهضت آزادی در نگاه آنان ، پاسخ های معقول و راه گشا به حساب نمی آمد . فعالیت گروهی آنان به طور رسمی از شهریور سال 44 آغاز شد و مؤسسین در قدم نخست با ایجاد گروه های بحث ، به تدوین ایدئولوژی دینی و سیاسی خود پرداختند و کوشیدند تا متونی را تدوین کنند که بتوانند به عنوان متن آموزشی در سازمان مورد استفاده قرار گیرد . « منابع مطالعاتی سازمان » کسانی که به سازمان پیوستند به طور عمده عبارت از دانشجویان یا فارغ التحصیلان دانشگاهها بودند. بیشتر اینان در جریان فعالیت انجمن های اسلامی شاخه دانشجویی نهضت آزادی طی سالهای 40_ 44 با مسائل مذهبی آشنا شده بودند . آشنایی آنان با مذهب به طور معمول از طریق آثار مهندس بازرگان بود ؛ به طوری که بنا به نوشته خود سازمان پس از قرآن و نهج البلاغه آموزش های دینی بر محور کتاب راه طی شده بود که مورد بحث و بررسی قرار می گرفت . محمد حنیف نژاد که در واقع تئوریسین اصلی سازمان به حساب می آمد درباره منابع مطالعاتی خود می نویسد : " کتاب هایی که مطالعه کرده ام عبارتند از : راه طی شده ، خدا در اجتماع ، بینهابت کوچک ها ، ذره بی انتها ، کار در اسلام ، اسلام و قرآن راشد ، تفسیر پرتوی از قرآن ، اقتصاد کشورهای توسعه نیافته ….ویتنام در آتش ، تحلیل انقلاب الجزایر ، حقوق بین الملل ، نهج البلاغه فیض الاسلام ….." و در جای دیگری می نویسد : " ما حدود سه سال و نیم با عده معدودی مطالعه می کردیم و سپس تا سال 47 تعداد افراد ما بیشتر شد ….. ابتدا فقط قرآن و گاهی هم نهج البلاغه می خواندیم و برای بالابردن سطح اعتقادات افراد از کتابهای آقای مهندس بازرگان و طالقانی استفاده می کردیم ….. ما برای وارد شدن به نظریات مارکسیست ها ، کتابهای آنها را هم مطالعه می کردیم ." یکی از نخستین مسائلی که در این مطالعات به چشم می آمد ، آشنایی با آثار مارکسیستی بود . این آشنایی سبب شیفتگی سران مجاهدین نسبت به این تفکر گشته و افزون بر مسائل فکری ، روش های سازمانی آنان را نیز پذیرفته بودند . شهرت داشت که حنیف نژاد در سال 50 در زندان گفته بود : یک مارکسیست خوب نمی تواند مسلمان خوبی نباشد { یعنی می تواند باشد .} در شرح آن محمد محمدی گفته بود : مثلاْ به نظر ما مائو یک موحد است و فی سبیل الله گام بر می دارد ! در واقع حنیف نژاد محو اندیشه های مائو شده بود . وی درکتاب راه انبیاء راه بشر (ص 241) نوشت : " بدون آشنایی با فرهنگ انقلابی عصر حاضر ، درک عظمت آیات قرآن هیچ ممکن نیست . در اینجا حتماْ کتب زیر را بخوانید :کتابچه سرخ مائو ، امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند ،دو نوع همزیستی مسالمت آمیز به کلی متضاد ." هر سه کتاب از مائو است . نجات حسینی که سالها مأمور سازمان در سوریه و لبنان بوده است پس از نام بردن از این متون و نقش آثار بازرگان و طالقانی که می کوشیدند تا دین را با علوم جدید تطبیق دهند می نویسد :" با یک نگاه کوتاه به فرهنگ آموزشی و پرمحتوای سازمان ، مجموعه ای از دو دیدگاه متضاد ، یعنی ماتریالیسم و مذهب در آن به چشم می خورد. این فرهنگ مختلط به ماتریالیستی بود و نه مذهبی . در آموزش ناهمگون سازمان هر کجا که مذهب از پاسخ منطقی به سؤالی عاجز بود با توسل به ماتریالیسم علمی جواب داده می شد و هر وقت که مسأله ای احساسی و عاطفی مطرح بود که در قالب ماتریالیسم مجرد نمی گنجید با توجیه مذهبی و وظیفه شرعی پاسخ می گرفت . این دوگانگی در آموزش خواست یک فرد و یا تصمیم خود سرانه یک سازمان نبود ، بافت اجتماعی و سرشت عناصری که به یک تشکیلات پیوسته بودند ، چنین اختلاطی را ایجاب می کرد ." همین نویسنده از هیئتی از سازمان یاد می کند که قرار بود با نمایندگان یک سازمان مبارزاتی غیر ایرانی دیدار کنند . اینان در حالی که نامه ای به همراه داشتند که در آن نوشته شده بود که " ما در مبارزه خود از سرچشمه فیاض قرآن بهره می گیریم " قرار داشتند که اگر آنان از ایدئولوژی سازمان سؤال کردند خود را مارکسیست _ لنینیست معرفی کنند! به نظر وی انشعاب در سازمان امری کاملاْ طبیعی بوده است . در آن زمان " کسانی که از این دگرگونی در حیرت شده بودند ، آنهایی بودند که از ساختار سازمان مجاهدین اولیه و بافت اجتماعی آن برداشتی نادرست و اطلاعاتی اندک داشتند ." حسین روحانی فهرست کتابهایی که مطالعه می شد را چنین آورده است : راه طی شده ، خدا در اجتماع ، عشق و پرستش ، مسأله وحی ، اسلام مبارز و مولد ( همه از مهدی بازرگان ) جهاد و شهادت و تفسیر پرتوی از قرآن ( آیت الله طالقانی ) ، خلقت انسان و قرآن و تکامل ( یدالله سحابی ) ، آیا انسان زاده میمون است ( محمود بهزاد)، انسان و کهکشان ها ( جان ففر ) ، منشأ تکامل و حیات ( اپارین ) ، علم به کجا می رود ( ماکس پلانگ ) ، چهار مقاله فلسفی ( استالین ) ، دوزخیان روی زمین ، مبارزات مردم الجزایر ، سرگذشت ویتنام ، تاریخ مشروطه ایران ( کسروی ) ، چه باید کرد (لنین ) ، و تألیف متعدد مائو از قبیل : علیه لیبرالیسم ، اصلاح سبک کار حزبی ، آموزش خود را از نو بسازیم ، و کتابهایی مانند : چگونه می توان یک کمونیست خوب بود از شائوچی ( از پرونده روحانی ) . کتاب دیگری که بویژه در ادامه تحلیل های طبقاتی _ مارکسیستی مطالعه می شد و به نظر میثمی در تحول درونی سازمان در فاصله سالهای 52 تا 54 مؤثر بود ، کتاب سیر تحول اجتماعی بود که ادوار پنجگانه تاریخ را بر اساس دیدگاه ماتریالیسم تاریخی تشریح کرده بود . این کتاب ، متن آموزشی در درون سازمان بود . حسین روحانی باز در جای دیگری می نویسد : آموزش سازمان در چهار قسمت خلاصه می شد ، یک قسمت ایدئولوژی که ابتدا " راه طی شده " و " انسان و خدا " و " ترمودینامیک انسان " و سایر کتابهای مهندس بازرگان و سپس پرسش و پاسخی راجع به همین کتابها و "تفسیر قرآن و نهج البلاغه " تدریس می شد. یکی از اعضای مجاهدین درباره آموزش متون دینی مانند قرآن و نهج البلاغه می نویسد : در این راستا متون مذهبی ( قرآن و نهج البلاغه ) از دیدگاهی روشنفکرانه ، بازشکافی می شد ، به طوری که برداشت نوینی از مفاهیم اسلامی ارائه می داد . این برداشت غالباْ با تفاسیری که در مساجد و توسط روحانیت سنتی تبلیغ می شد همسان نبود . « آثار و آراء سازمان » پس از انجام کارهای مطالعاتی ، تدوین ایدئولوژی در سازمان آغاز شد . این تدوین که به نوعی حاصل کار جمعی بود در هر بخش توسط یکی از چهره های سازمان تدوین می گردید : نخستین کتاب سازمان " متدولوژی یا شناخت " نام داشت که نخستین جزوه سازمان بود و دیدگاه های ارائه شده در آن تفاوتی با دیدگاه های مارکسیستی نداشت . این کتاب پس از مطالعات جمعی کادرهای اصلی سازمان طی سالهای 44 تا 47 بود . بحث شناخت در مباحث فلسفی نخستین بحث اساسی است که دائره معرفتی را معین می کند . این کتاب که بر اساس مبانی مارکسیستی _ اسلامی نوشته شده بود به لحاظ بینش معرفتی دقیقاْ مبانی مارکسیستی را پذیرفته بود . این مسأله برای کسانی که حتی اندکی مطالعات فلسفی داشته اند قابل رؤیت بود ، چه رسد به کسانی که در این زمینه دانش بیشتری داشتند . جلال الدین فارسی که طی سالهای فراوانی روی اندیشه های مارکسیستی کار کرده بود و کتاب سه جلدی " درسهایی درباره مارکسیسم " را نوشته بود ، در خاطراتش می نویسد که در سالهای 1351 جزوه " شناخت " را در بغداد و نجف در دست برخی اشخاص و حتی طلاب دیده است . وی شرحی از حاکمیت اندیشه مارکسیستی بر این کتاب به دست داده و چنان از دیدن آن بهت زده شده است که تصور کرده ساواک این کتاب را ساخته و با آرم مجاهدین منتشر کرده تا آنان را بدنام کند . وی می گوید به طلبه ای که آن را در دست داشت گفتم :" این یک کتاب ماتریالیستی است یا جامه مذهبی ! " اما پرخاش کرد که این " ثمره خون پاک شهدای مجاهد است . هر کس حرفی علیه این کتاب بزند به خون پاک حنیف نژاد خیانت کرده است " وی پس از آن کوشیده است تا از چاپ آن در بغداد جلوگیری کند . اما محمد منتظری به او گفته است که چاپ این کتاب به دستور سازمان انجام شده و برگشت پذیر نیست . آقای فارسی کتاب را نزد امام می برد و امام هم پس از مطالعه نظر او را تأیید می کند و می گوید آقای مطهری هم به اشاره از من خواست تا مجاهدین را تأیید کنم اما من نکردم . این ممکن است که در سال 49 و 50 همراه بسیاری از روحانیون ، آقای مطهری هم از امام خواسته باشد آنان را تأیید کند ، اما استاد اولین باری که کتاب " شناخت " را دید در برابر آن موضع گرفت . از سال 54 به بعد که در قم مبحث شناخت را مطرح می کرد ، هدفش پاسخ گویی به انحراف فکری موجود در سازمان و جزوه " شناخت " آنان بود . در ارتباط با کتاب شناخت مجاهدین گفته است که استاد مطهری برای حل دشواری هایی که به سبب نشر این کتاب بوجود آمده بود ، در سال 1356 در کانون توحید اقدام به برگزاری درس شناخت کرد که با ممانعت ساواک مواجه شد . محمد منتظری هم متوجه وجود افکار مادی در کتاب شناخت مجاهدین بوده و در همان عراق این مسائل را مطرح می کرده است . زمان که جزوه " شناخت " با جلدی دیگر به داخل زندان رفت ، بلافاصله آقای عسگر اولادی آن را یک کتاب مارکسیستی خواند . شهید رجائی هم در بازجویی های خود در سال 52 پس از بیان ارتباطش با بهرام آرام و این که این جزوه " شناخت" را به او داده، شرحی از این کتاب و این که اصول دیالکتیک را در آن آورده ، به دست می دهد و سپس به انتقاد از آن پرداخته ، محتوای آن به خصوص اصل تز و آنتی تز و ستیز را در مسائل اجتماعی نافی انسان توصیف می کند . دومین کتاب ، کتاب " راه انبیاء راه بشر " کار محمد حنیف نژاد که برگرفته از تئوری بازرگان در کتاب " راه طی شده " نوشته شد، با این افزوده که لباس مارکسیستی یا به اصطلاح مجاهدین لباس علمی بر آن پوشانده شد . در واقع در بخش هایی از این اثر به طور روشن از منابع مارکسیستی بهره گرفته شده و به عنوان شاهد مثال ، چندین صفحه مطلب ، از منابع مارکسیستی با لحنی جانبدارانه نقل می شود . برای نمونه از کتاب ببرهای کاغذی ، سیر مبارزات مردم چین آمده و ضمن آن روشهای مائو در مبارزه آموزش داده شده است : رفیق مائو به ما آموخته است که در مطالعه مسائل باید به ماهیت و کنه آنها دست یابیم ، نه این که شیفته و مفتون ظواهر گردیم ……. رفیق مائو ، امپریالیسم و کلیه نیروهای ارتجاعی را که به ظاهر نیرومند ولی در باطن ضعیف و ناتوانند به ببرهای کاغذی تشبیه کرده است …… در ادامه پس از چهل صفحه بحث قرآنی در اثبات حرکت تکاملی قطعی همه جهان _ اندیشه ای که در اصل از فلسفه جدید غربی گرفته شده و هگل و مارکس و دیگران هر کدام آن را در قالبی برای اندیشه های خود کرده اند _ به خوانندگان چنین توصیه می کند : در اینجا حتماْ کتب زیر را بخوانید : 1_ کتابچه سرخ مائو ؛ 2 _ امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند ؛ 3_ دو نوع همزیستی مسالمت آمیز به کلی متضاد ؛ همان گونه که گذشت این اثر در پی کتاب " راه طی شده " مهندس بازرگان نوشته شده و ایده آن همان گونه که در صفحه 2 آن کتاب آمده این است : " به زبان ساده تر راه بشر ( راه علمی ) در نهایت خود باید به راه انبیاء برسد . راه انبیاء راهی است که در آن حقایق مستقیماْ از منبع اصلی خدا اخذ گردیده است و راه علم راهی است که غیر مستقیم که در طول زمان بشر به آن می رسد و از آنجا که وجود نامتناهی است، بشر فقط پس از زمان بی نهایت می تواند به راه انبیاء کامل نائل آید ." بدین ترتیب در عین حال که به راه انبیاء اعتبار داده می شود ؛ اما به نوعی آن را با مفهوم علم آن هم علم تجربی پیوند می زند . سومین کتاب " تکامل " _ کار علی میهن دوست _ که آن نیز از آثاری بود که از سر و رویش تفکرات مارکسیستی می بارید . در این دیدگاه " راه خدا " و " راه تکامل " یکی دانسته می شد . این یکی از نظریه های بنیادی سازمان بود که در تعریف کفر هم به کار می آمد . سازمان اصولاْ شیفته مارکسیسم بود ، تلاش می کرد تا از مارکس و مائو هم یک موحد بسازد . برای این کار لازم بود تا معنای کفر و ایمان عوض شود . اگر راه خدا همان راه تکامل است ، مارکس و مائو هم در راه خدا گام بر می دارند چون در راه تکامل بشر قدم می گذارند . حنیف نژاد در جایی می نویسد : منظور از مؤمنین در آیه سوم سوره جاثیه چیست ؟ از نگاه اول چنین به نظر می رسد که منظور مؤمنین مسلمان باشد ، در حالی که چنین نیست ؛ زیرا با در نظر گرفتن آیات بعدی مخاطب این آیات ضمناْ کسانی هستند که ایمان به خدا ندارند . وی همچنین در تفسیر آیه "و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین ( آل عمران ، 85) می نویسد : هر که جز اسلام ( هماهنگی و خود سپاری به راه کمال ) دینی ( راه و رسم دیگری پیش گیرد) پس هرگز از وی پذیرفته نگردد ( جز شیوه حق که مطابق با واقعیت باشد ، کارها حاصل و فرجامی ندارند ) و در آخرت ( عاقبت در آخرین تحلیل و در مجموع در این دنیا به ویژه در دنیای دیگر که محل درو کشته هاست ) از زیانکاران است . در این عبارت که باید به روشنی بر دین اسلام به عنوان تنها دین مقبول نزد خداوند تکیه شود ، کوشش شده است تا راه کمال یا راه تکامل _ آن هم تکامل اجتماعی مطابق نظریه ماتریالیسم تاریخی که در جاهای دیگر شرح آن آمده _ به عنوان اسلام تفسیر شود . به هر روی ، سه نفر یاد شده گروه ایدئولوژی سازمان را تشکیل می دادند . درست پیش از شروع مبارزه نظامی در سال 49 حنیف نژاد جزوه " شناخت " و " راه انبیاء راه بشر و تکامل " را در یک جزوه خلاصه کرد تا اعضای پایین سازمان ، سریع تر دوره های آموزش را پشت سر بگذرانند . افزون بر آنچه گذشت ، چندین کتاب و جزوه دیگر نیز تهیه گردید . یکی کتاب " اقتصاد به زبان ساده " بود که به روشنی نوعی اقتصاد مارکسیستی بود . این کتاب توسط محمود عسگری زاده نوشته شد . کتاب " امام حسین " نیز تحت سرپرستی احمد رضایی تألیف گردید . سعید محسن نیز جزوه ای تحت عنوان " مقدمه ای بر مطالعات مارکسیستی " نگاشت که بعد از انقلاب دستمایه تألیف کتاب " دینامیزم قرآن " شد . به گفته حسین روحانی وی این کتاب را درباره ضرورت مطالعه آثار مارکسیستی نوشت . اولاْ برای شناخت " علم مبارزه " ثانیاْ برشمردن اصول مثبت این مکتب از قبیل ماتریالیسم تاریخی و …. سوم این که فهم آن کتابها ما را برای فهم بهتر قرآن و ایدئولوژی اسلامی آماده می کند . علم مبارزه تعبیری بود که از جزوه " مبارزه چیست " به دست آمده بود . این جزوه کار حسن عبدی نیک بین از جمله سه نفر بنیان گزار سازمان بود که نخستین جزوه آموزشی سازمان به حساب می آمد . فرد مزبور سال 47 مارکسیست شد و از سازمان کناره گرفت . وی در این جزوه با رد مبارزات رفورمیستی و تأکید بر حرکت دادن به توده ها از طریق نبرد مسلحانه تأکید کرده بود که می بایست علم مبارزه را که همان مارکسیسم است ، فرا گرفت . به گفته یکی از اعضای مرکزی مجاهدین تحلیل سازمان در آن شرایط این بود که "برای مبارزه جدی علیه امپریالیسم و دست نشاندگان آن در ایران و سایر نقاط می بایست این مبارزه مبتنی بر یک ایدئولوژی اسلامی و از نوع اسلام راستین باشد …. از این رو قبل از هر چیز باید اسلام را از حشو و زائد و پیرایه هایی که بر آن عارض شده پاک کرد …. این وظیفه است که تا کنون روحانیت به دلیل ضعف های حاکم بر آن از عهده اش بر نیامده و بالعکس ، اگر موارد استثنایی را کنار بگذاریم در کلیت خود نقش بارزی نیز در تعمیق انحراف داشته باشد . لذا تنها نیرویی که قادر است به این وظیفه مهم و اساسی پاسخ گوید ، سازمان متشکل ، انقلابی و مسلمان است که عناصر آن را افراد دلباخته و شیفته اسلام و آزادی مردم از قید هرگونه ستم و محرومیت تشکیل می دهد . و این سازمان در به انجام رسانیدن این وظیفه اساسی معتقد بود که باید اسلام اصیل و بی پیرایه را از سرچشمه زلال آن یعنی قرآن و تا حدودی " نهج البلاغه " و آن هم به بر اساس استنباطات مفسرین ، بلکه بر پایه استنباط خود سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرایط پیچیده امروز است ، به دست آورد …… سازمان اصول پنجگانه دین و مذهب را قبول داشت با این توضیح که در مورد نبوت و امامت قائل به عصمت حضرت رسول (ص) و ائمه هدی (ع) نبوده و معتقد بود که آنها نیز دچار خطا و اشتباه می شدند . در مورد غیبت حضرت مهدی (عج) نیز معتقد بود در عین حال که سکوت اختیار کرده و روی آن بحثی به عمل نمی آورد ، لیکن در مجموع به آن اعتقادی نداشت …. سازمان از نظر فلسفی در عین حال که اصل اول و در واقع مهمترین اصل ماتریالیسم یعنی تقدم روح بر ماده را رد می کرد ….. لیکن اولاْ اصول دیالکتیک و از جمله اصل تضاد را به همان شکل مورد نظر ماتریالیسم دیالکتیک مورد قبول قرار می داد و ثانیاْ اصل ماتریالیسم تاریخی ،یعنی حرکت مادی تاریخ که نتیجه منطقی پذیرش ماتریالیسم فلسفی است . از سوی دیگر نگاه روحانیون سنتی و در عین حال مبارز که در جریان برخی از فعالیتهای فکری این گروه بویژه از سال 50 به بعد بودند ، آثار ایدئولوژیک مجاهدین ، آثار مارکسیستی به حساب می آمد که لعاب اسلامیت بر آنها زده شده بود . در ادامه به مبارزه آنان بر ضد مجاهدین، درست زمانی که این قبیل افکار آنان خود را نشان داد، اشاره خواهیم کرد . در بخش آموزش های سیاسی و اجتماعی بیشتر آنان به نوعی تحت تأثیر مارکسیسم _ لنینیسم قرار داشته و به دلیل ضرورت آشنا شدن با تجربه برخی از انقلاب های کمونیستی بیش از پیش با اندیشه های چپ آشنا شدند و به مطالعه آثار کمونیستی پرداختند . جاذبه این ایدئولوژی در آن زمان بسیار زیاد بوده و در برابر موضع ضعیف مذهبی ها در دانشگاه ، به راحتی می توانست توجه دانشجویان فعال را به خود جلب کند . مجاهدین نخست به این می اندیشیدند تا جاذبه های فکری مارکسیسم را به نوعی در اسلام و تفکرات اسلامی جستجو کنند . میثمی می گوید : از حنیف نژاد پرسیدم : فرق ما با مارکسیست ها چیست ؟ آنها اصول دیالکتیک را قبول دارند ما هم قبول داریم . گفت : بابا ، اصل حرکت اصلاْ از ما مذهبی ها بوده است . هراکلیت هم در یونان اصل حرکت را مطرح کرد و اصلاْ کاری به مارکس ندارد . این دیالکتیک مال ماست . بی تردید گرایش آنان به علم یکی از مسائلی بود که سازمان را به مارکسیسم نزدیک کرد .آنان حتی علوم اجتماعی و در رأس آن دیدگاههای چپ را به عنوان مسائل علمی می پذیرفتند . حرمت علم و اجازه یافتن آن برای اظهار نظر در حوزه علوم انسانی و حتی دین مسأله ای بود که پیش از آن در نوعی اسلام شناسی که در کتاب های بازرگان و شماری دیگر آمده بود ، به عنوان یک مبنا پذیرفته شده بود . اعضای سازمان یک قدم از بازرگان جلوتر گذاشتند . آنان علمی بودن مارکسیسم را تحت عنوان " علم مبارزه " آن هم برای تحلیل طبقات اجتماعی و رویارویی آنان و پیروزی طبقه کارگر پذیرفتند ؛ چرا که به دنبال مبارزه قهر آمیز بودند و علم این مبارزه را در نهضت آزادی نمی یافتند . بنابراین به دنبال علم گرایی به مارکسیسم علاقمند شدند . اما به هر روی به عنوان عناصر مذهبی تلاش می کردند تا تلقینی میان دو گرایش ایجاد کنند . این تلقین ، استراتژی اصلی آنان در تدوین ایدئولوژی جدیدی بود که برای سازمان مورد نظر خود می نوشتند . و در واقع درست تناقض اصلی در همین جا نهفته بود که می بایست زمانی خود را نشان می داد . پذیرش دیدگاه های مارکسیسم درباره طبقات جامعه و مناسبات آنان با مسأله تولید و اساساْ نظریه ماتریالیسم تاریخی ، مهم ترین اصل در تحلیل روند حرکت جامعه توسط مجاهدین خلق بود . در واقع در این بخش ایده های آنان با مارکسیسم کمترین تفاوتی نداشت . به عبارت دیگر یکی از اصول اساسی نگرش مارکسیستی که سازمان پذیرفته بود ، نظریه طبقات اجتماعی بر اساس نگرشی بود که در ماتریالیسم تاریخی ارائه شده بود . تحلیل تاریخ بر اساس حرکت طبقات مختلف در تقسیم بندی ادوار تاریخی بحث زیربنا روبنا و به ویژه تحلیل مبارزه با رژیم پهلوی در قالب مبارزه طبقه کارگر با بورژوازی وابسته ، مسائلی بود که به طور دربست در سازمان پذیرفته شده بود . در این باره آیات قرآن نیز بر همان نظریه تطبیق داه می شد . برای نمونه درباره آیه " و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض " چنین معنا می شد ؛ اگر نبود دفع کردن ( نفی ) خدا بعضی مردم را بواسطه دیگر ( طبقه ای با طبقه دیگر) تباه می شد زمین ( فساد طبقه حاکم انسان را منقرض می کرد ) ولی خدا بر جهانیان کرامت دارد . از این آیه منشأ تکامل اجتماعی و آن هم از درون به خوبی پیدا می شود . بعدها پیکاری ها که امتداد جریان ارتداد سازمان بود چنین نوشتند : جزوه " اقتصاد به زبان ساده " و جزوه " شناخت " که چکیده جهان بینی ، ایدئولوژی ، خواسته های و آرمان های این سازمان را منعکس می کند ، مشخصاْ نفی استثمار
......................
۱۳۸۱/۱۱/۲۵