تاريخ: ١٠/٠٢/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١٣٩٢
عشق ممنوع قسمت چهارم

مادران مصادره اي

شايد براي اولين بار از ديدگاه روان شناسي و جامعه شناسي به يك مسئله و يك پديده سياسي مبارزاتي نگاه مي كنيم كه براي همه ما حيرت بوجود مي آورد .

براي ما واقعاْ شگفت آور است چرا كه فكر خواهيم كرد كه ما اين داستان را در كتابها خوانده ايم شايد جزء سناريوهاي هاليوودي است .

در عصر مادرهاي مصادره شده، بچه هاي گمشده و بي خانواده شعار مرگ بر رجوي از خودي هاست ما شعار نمي دهيم .

من بسيار دوست داشتم كه اين گفتگو را ازديدگاه روان شناسي نگاه كنم .يك بار روان كاوي كنيم اين انسانهاي آسيب ديده را و دريابيم كه ما در كجا ايستاده ايم ما چگونه داريم انسانها را مي شكنيم ، خرد مي كنيم .

مجري : در عصري كه به گفته فريدون گيلاني مادرها مصادره مي شوند ، در عصري كه ما شاهد بوديم و شنيديم در گفتگوهايي كه با خانم نادره افشاري انجام داديم .همسرها گم شدند بچه ها بي خانواده شدند ، تبديل شدند به بمب هاي ساعتي انساني .



نادره :من سالها به عنوان يك زن و به عنوان يك معلم دنبال اين بودم كه براي مينيمم آزادي و در راه بدست آوردنش يك حركتي بكنم .



بنابراين حركتي كه الان پيش آمده حتي قابل پيش بيني نبود و من فكر نمي كردم به اين جا كشيده بشود .ولي چون يك حركتي است در جهت آزادي و مبارزه ضد استبدادي براي بچه هاي جدا شده از مجاهدين و به طور خاص زنهاي اسير در دست رجوي .



بنابراين براي من بسيار دلپذير است و با تمام سختي مثل يك دوران بارداري كه آماده براي توليد يك نسل جديد و يك دوره جديد هستم ، آن را دارم مي گذرانم .



از سال 63 ( كه بچه هاي جداشده اسم اين سال 63 را سال كودتاي رجوي بر عليه تمامي نيروهاي انقلابي و ملي نامگذاري كردند) رجوي براي اينكه خودش را در فاصله اي بالاتر از مبارزين قرار بدهد از زن استثمار شده و استعمار شده و تحت سلطه دوره هاي قبلي ( دوره تاريخي فعلي ) يك وسيله و پله اي ساخت براي اينكه فاصله خودش را با انقلابيون ديگر بيشتر بكند .



و اين جا زن در واقع يك وسيله شد .وقتي كه يك وسيله شد هيچ حق و حقوقي برايش شناخته نمي شود . در قرارگاه اشرف آن موقع كه من بودم هنوز داستانهاي طلاقهاي اجباري نبود .ولي ازدواجهاي اجباري خيلي زياد بود .يعني زن هروقت رجوي دلش مي خواست بايد ازدواج مي كرد و موقعي كه دلش نمي خواست بايد طلاق مي گرفت دلش مي خواست بايد كشته مي شد اصلاْ يك ابزار بود .



البته آن موقع ، نمي خواهم بگويم آدم نادان و نافهمي بودم به هر صورت اين چيزها را كم و بيش حس مي كردم . منتهي آنجا در پوشش و فريب آزادي و حق انتخاب زن و حق انتخاب خودش همه چيز از بالا ديكته مي شد اين را به ما تحميل مي كرد .



البته من زير بار نرفتم .تاريخ آن فاصله اي كه من جدا شده بودم از همسر قبلي ام و ازدواجي كه خودم انتخاب كردم با تمام محدوديتهايي كه رجوي براي من ايجاد كردولي پاي آن ايستادم .



به هر صورت من وضعيتم فرق مي كرد با كسان ديگر به خاطر پيش داوري هايي كه داشتم به خاطر گردن كلفتي هايي كه شايد داشتم .



مجري : خانم نادره نكته جالبي را اشاره كرديد .هرگز آقايان رها شده مردهاي رها شده از سازمان هرگز به اين مسئله اشاره نكرده بودند .همه به طلاقهاي ايدئولوژيكي يك نوع تلنگري زده بودند .ولي هرگز درباره ازدواجهاي ايدئولوژيكي بحثي نكرده بودند .



آيا اين همان است كه بسياري از مخالفين سازمان به آن اشاره مي كنند يك زندگي اشتراكي و يك بازي.؟



نادره : نه نه زندگي اشتراكي به آن مفهوم مبتذلي كه من مي فهمم نيست .ولي ببينيد در قرارگاه اشرف يك سري جوانهايي بودند كه به هر صورت آمده بودند و بيشتر آقايان بودند، حدود دو سوم تا سه چهارم آن كساني كه در قرارگاه اشرف بودند از آقايان بودند.



ولي زنها وقتي كه آمدند در قرارگاه اشرف و وصل شدند به رجوي ،آنجا رجوي با ادعاي رهبري اينها را سعي كرد از خودشان تهي بكند .



يعني از خود تهي كردن به اين صورت است كه شما هيچ وقت و هيچ گاه هيچ چيزي نبوديد ، هيچ چيز هم نيستيد . تمام ارزشهاي شما از بالا ديكته مي شود . از رجوي به شما منتقل مي شود .از رجوي در وجود شما جاري مي شود. بنابراين تمام وجودتان حيثيتتان ، آبرويتان خانواده تا عواطف تان و حتي ناموس تان در اختيار رجوي است .



مجري : شما اشاره كرديدبه نهي شدن .تصادفاْ وقتي صحبت مي كرديم با خانم حسيني واقعاْ داشتيم اين را لمس مي كرديم چرا كه وقتي شما اجازه نداريد زن باشيد ، مادر باشيد به تدريج يك هويت تازه اي را بايد پيدا كنيد يك هويت ناشناخته اي كه از نقطه نظر روان شناسي و جامعه شناسي هم بايد اين تهي شدن را مورد مطالعه قرار داد بعد از عصر اين تهي شدن چه زني ساخته مي شود .آيا همان خواهر است كه اشاره مي شود در مطالب؟؟



نادره : خواهر البته شكلش است .واقعيتش اين است كه از او ابزار ساخته مي شود و يك كسي كه تمام ارزشش به مديحه گويي ، مداحي ، مجيز گويي و كرنش كردن دربرابر رجوي است .



اين را شما اشتباه نكنيد مريم رجوي يك زن نيست مريم رجوي در واقع حد فاصل و حلقه اي است كه باعث مي شود به اسم اين مريم رجوي زنهاي ديگر فريب بخورند و بيشتر در دام تهي شدن در دام پوك شدن و به دامن رجوي افتادن هست .



مجري : اين خانم رجوي ماسك زنانه بر صورت دارد ؟



نادره : مي گويند مريم رجوي اولين زني است كه به طور ايدئولوژيك در رجوي ذوب شد .وقتي مي گويند در رجوي ذوب شد يعني ديگر هيچ چيزي ، چون به لحاظ فيزيكي معلوم است ذوب شدن يعني چي.



مجري : يعني وجود خارجي ندارد .شخصيت خارجي ندارد .



نادره : همه چيزش را از رجوي مي گيرد حتي اسمش را ، خود رجوي است ولي در حقيقت مؤنث است .



مجري : يعني خود رجوي مؤنث …



رجوي زن را وسيله قرار مي دهد براي اينكه قدرت طلبي خودش را به كرسي بنشاند و تمامي نيروهاي انقلابي را از صحنه حذف بكند به جرم اينكه اينها نمي توانند خودشان ارزش زن را بفهمند .



خيلي مسئله ي پيچيده است ولي وقتي كه آدم خودش در جريان هست و حس مي كند .من به عنوان يك زن برايم خيلي راحت بود كه حق انتخاب دارم ، منتهي برخوردي كه با من شد مي فهميدم كه حق انتخاب نداشتم و اصلاْ عوضي فهميده بودم .



يعني من بايد آن چيزي كه رجوي مي گفت ، مي كردم …..تو با اين ازدواج كن ، بله . از اين طلاق بگير ، چشم .تو بچه ات را دوست داشته باش ، بله . بچه ات را دوست نداشته باش ، چشم .خوب پس من ديگر چه كاره هستم در آنجا .



برو جنگ ، چشم .برو كشته شو ، چشم . بيا بيرون ، چشم .لباس و روسري اينجوري سرت كن ، چشم ……… خوب پس اصلاْ زن ديگر چه ارزشي دارد .



مجري : آيا اين تهي بودن ، اين از دست دادن هويت فقط در جامعه زنان مشخص است يا مردها هم به تدريج اين تهي بودن را احساس مي كنند ؟



نادره : ببينيد شما نمي توانيددر يك جامعه نصف يك جمعيت را تهي بكنيد و نصف ديگر كه در ارتباط تنگاتنگ كاري ، خانوادگي ، مبارزاتي با هم هستند يك طرف را ارتقاء بدهيد يك طرف را توسرش بزنيد .



اين تهي كرن عام است .منتهي اين زن در اين رابطه يك وسيله شد .وسيله شد كه رجوي فاصله خودش را با تمام جريانها و نيروهاي انقلابي ديگر زياد كند .خودش را تا حد خدا بالا ببرد و زن را اينجا واسطه قرار بدهد و بقيه را پائين تر از خودش .



يعني خودش يك حلقه واسطي بين انسان و خدا شد و مردم چون انسان نيستند ، توده هاي هوادار از مردم انسان نيستند همان شباني هستند كه بايد برايش در همه چيزش حتي شخصي ترين مسائلش تصميم بگيرد .



مجري : خانم نادره داريم يك بحث پيچيده اي را با هم ادامه مي دهيم به خاطر اينكه فقط در فيلمها و سناريوهاي هاليوودي ما اين ساختارهاي پيچيده را گاهي تجربه مي كنيم .



اما آقاي رجوي با تهي كردن و تغيير ماهيت دادن به اين زن مبارز آنها را در صفوف به اصطلاح رهبري قرار مي دهد . آيا اين هم براي تحقير مردهاست .يا اين هم يك تاكتيك است ؟



نادره : تحقير. من هيچ تفكيكي نمي كنم بين زن و مرد .منتهي چون زنان ما به شدت تحقير شده هستند .اين امكان پوشالي اين امكان سراب را كه مي بينيدكه بيايندو به اصطلاح در كادر رهبري ، شوراي رهبري يك جرياني قرار بگيرد فكر مي كنند كه آزاد شدند.



شما يكي از اين 24 نفر را كه در شوراي رهبري قرار دارند يا يكي از اين كساني را كه الان در شوراي ملي مقاومت به اصطلاح تزريق شدند نگاه كنيد ، ببينيد جز رجوي حرف ديگري دارند بزنند هيچ چيزي ندارند .هيچ چيز از خودشان ندارند بگويند .



يعني اينها همه كاريكاتورهاي كوچك رجوي هستند .يعني فقط مي گويند رجوي .



خودشان هم مي دانند كه هيچ چيز نيستند چون اگر ادعا بكنند كه كسي هستند فوراْ مثل من مي شوند بريده مزدور و پتياره و از دور خارج مي شوند.



مجري : نكته جالبي است و تا به حال به اين مسئله اشاره نكرديم .خانم مريم رجوي وقتي راه و روشي را نشان مي دهد براي زنان مجاهدين آيا هرگز از مختصات زنانه از مختصات مادر از مختصات مهرباني هم صحبت مي كند .يا فقط تمامي بحثها برمي گرددبه خدايي بودن و يگانه بودن با آقاي رجوي ، شما هرگز اجازه نداريد مسائل زنانه را مطرح كنيد ؟



نادره : اصلاْ اجازه نيست كه انسان باشيم و تمام عواطف و احساسات انسان بودن را داشته باشيم .من در چند تا از شماره هاي نيمروز نوشتم موقعي كه من در اشرف در مدرسه بودم عكس بچه هاي خودم را و عكس يك سري شاگردانم را و نقاشي هايشان را روي ديوار پشت ميز كارم زده بودم .آقاي دكتر محمد قرائي كه شاعر و دندانپزشك هم هست و آن موقع مدير مدرسه بود آمدگفت تو اينجا را باغ وحش كردي .چرا عكس بچه ها را زدي اصلاْ تو اجازه داري فقط عكس رهبري را بزني .



مجري : بچه ها ؛ يعني جانوران كوچك هستند اجازه نداريد آنها را …………..



نادره : يعني اينها اصلاْ حق حيات ندارند و من حق ارتباط عاطفي را با آنها را ندارم .ببينيد وقتي ما ارتباط برقرار مي كرديم به لحاظ عاطفي چه با بچه هاي خودمان چه با هر كس ديگر بلافاصله با هر قيمتي كه مي شد اين ارتباط را قطع مي كردند .



علت اين همه جابه جايي ها در تشكيلات مجاهدين فقط همين است كه نفرات پرسنل ، مادرها ، خواهر ها ،برادرها با هم ارتباط عاطفي نتوانند بگيرند .



همه كليشه اي بشوند كه فقط خودشان را به لحاظ عاطفي وصل مي كنند به رهبري ؛چرا براي اينكه رجوي بتواند از آنها فدائي بسازد كه بعد وقتي به او دستور مي دهد بيايد اينجا در خانه فريدون گيلاني خودش را به نارنجك ببندد و اينجا را منفجر بكند .يعني تا اين حد عمليات انتحاري بكند براي حذف فريدون گيلاني كه مي خواهد آن را افشاء كند همان چيزهايي كه واقعي است را مي گويد فقط همين .



مجري : خانم نادره شما به درستي اولين بار وقتي با هم به گفتگو نشسته بوديم اشاره كرديد به آن بچه هاي گمشده كه به تدريج به علت برخورد با يك زندگي واقعي كه هرگز آن را لمس نكرده بودند تبديل شدند به مين هاي انساني .بمب هاي ساعتي .



و حالااشاره مي كنيد به انسانهاي انتحاري اجازه بدهيد قبل از اينكه اشاره كنيم كه چگونه اينها مي توانند به بمبهاي آدم كش تبديل بشوند آيا به مرحله اي نمي رسند كه دست به خودكشي بزنند مثل خانم بابايي و ديگران. آيا به جايي نمي رسند كه اصلاْ حساب كنند كه نمي توانند اين زندگي را دريابند ؟



نادره : ببينيد من خودم خيلي راحت به شما بگويم چون كه به هر صورت انسان انسان است و تمام پيچيدگيها و تمام ظرافتهاي خاصي كه هر انساني ممكن است كه داشته باشد و دارد .( البته به شرايط آن فرق مي كند ) من خودم دوبار تصميم گرفتم خودكشي بكنم .



يعني اگر بچه هاي من نبودند جلوي من را بگيرند من اين كار را كرده بودم . يك چيز واقعي است به قدري من را تحقير مي كند كه تو هم ديگر خودت ، خودت را تحقير مي كني و انسان تحقير شده هيچ چيز نيست .



به قول شما يك بمب ساعتي ، يعني فقط فكر مي كند كه ارزشش در اين است كه برود زير پاي رجوي خودش را فدا بكند . اين خيلي پيچيده است .



مجري : مي دانم .واقعاْ ، واقعاْ !!



نادره :ولي رجوي با يك روان شناسي خاصي به اين نقطه رسيده .



مجري : همه اينها انسانهاي آسيب ديده اي هستند، نه فقط در فيلم ها شايد مي بينيم گاهي وقتي با بچه هاي رها شده صحبت مي كنيم احساس مي كنيم همه ظاهراْ نمي توانند خودشان را هماهنگ كنند و وفق بدهند با زندگي .



و آيا اين خودكشي ها بيشتر و اين حالت و يا اين اوضاع بيشتر در خود اردوگاهها مطرح بود يا بعد از اينكه رها مي شويد و وارد زندگي مي شويد ، كدام بيشتر و دشوارتر است .



نادره : ببينيد اين قدر اين تسخير روح انسان در رجوي بالا است . البته ما چون لايه هاي پائين تر تشكيلاتي بوديم و كمتر جذب شده بوديم . ولي اين بچه هايي كه بچه تر بودند ، پاك تر بودند و بدون پيش داوري بودند ، آن قدر مطالبات نداشتند . خيلي آئينه بودند اين را گرفتند به همين دليل بيشتر ضربه خوردند و بيشتر صدمه ديدند .



محترم بابائي از خانواده اش 9 نفر کشته شدند .خواهر محترم بابائي كسي بود كه در شهرستان نارنجك كشيد و تمام ماشين پاسدارها را منفجر كرد و کشته شد .يعني يك همچنين کساني هستند اما همين محترم باور داشت به مسعود . وقتي كه مسعود اولين بار در روزنامه ايران زمين يا مجاهد آن موقع نمي دانم به چه دليلي آن را خائن اعلام كرد . يعني تمام ساخته هاي آن در ذهن محترم فرو ريخت .



و محترم ديگر خودش را هم قبول نداشت . به همين دليل بود كه ديگر هيچ نقطه وصلي آن را به زندگي حتي شوهر فداكارش و حتي آن بچه اي كه در رحم داشت و بچه كوچكي كه داشت نتوانست پيوند دهد .يعني ديگر هيچي نبود . او قبل از اينكه بميرد مرده بود .



هر كدام اين بچه ها كه بيايند بيرون اگر دقت كرده باشيد به شدت برآشفته و به شدت افسرده هستند .اصلاْ يك دنياي خاصي دارند . اصلاْ ما باهاشون به طور فردي هم كه مي خواهيم صحبت بكنيم كلي مشكل داريم . چون تمام سلولهاي مغز اينها را رجوي سوزانده ، يك جريان روان شناسي بايد بيايد اينها را هر كدام را تحليل بكند و ببيند كه اينها چرا به اين نقطه رسيدند .



مجري : اين بحران رواني و هويتي بيشتر در ميان كادرهاست يا ، آن بچه هاي گمشده اي كه شما مدتها در اروپا از آنها پرستاري مي كرديد .



اين بچه ها هم به تدريج دارند به آن اصل مي رسند يا امروز با يك نوع بحران روحي و رواني مواجه هستند ؟



نادره : ببينيد يك سري آموزشهايي هست كه عام هست در دستگاه رجوي كه اين در تشكيلات مجاهدين چه در تشكيلات تربيتي ،( كه يك كلمه خيلي بالايي است ) و چه در تشكيلات نگهداري اين بچه هاي مجاهدين، همان مكانيزمي كه در تشكيلات خود مجاهدين حاكم هست همان روابط هم بر روي بچه هاي كوچك كه بدون اينكه انتخاب كرده باشند. به خاطراينکه پدر و مادرشان کشته شدند يا پدر و مادرشان در قرارگاه هستند اينها اين زندگي را اجباراْ بايد تجربه مي كردند ،حاكم است و آن مناسبات هست كه اين طوري آن بچه ها را منهدم مي كند و حتي خود نفرات را منهدم مي كند .



ناهيد حسيني هم از همان كساني بود كه تاآنجا كه من اطلاع دارم سر طلاقهاي اجباري ، اولاْ جنگ خليج بچه اش را به خارج فرستادند .



چهار سال پيش كه پسرش ده ساله بود . گويا دو سال پيش هم خودش ديگر نتوانسته آن فشارهاي رجوي را تحمل بكند .آمده اين طرف و تا امسال طول كشيده تا توانسته بچه خودش را از اين مناسبات تحويل بگيرد .يعني مادر تحويل بگيرد و اين بچه اش را از دست اينها نجات بدهد .



الان رجوي يك جريان عظيمي راه انداخته براي اينكه بتواند دوباره اين بچه را برگرداند و تمام صحبتش هم اين است كه ناهيد حسيني بچه را برده ايران .



و در همين امروز و ديروز كه با خانم حسيني صحبت كردم به كد سوئد هم با او صحبت مي كردم و بچه اش هم پيشش هست منتهي از دست دارو دسته رجوي بچه اش را پنهان كرده ، از دست عمال رجوي .



مجري : تصادفاْ نقطه جالبي را اشاره كرديد . البته من همه اينها را پوشيده نگهداشته بودم به خاطر تأمين جاني خانم ناهيد حسيني . اتفاقاْ من هم با سه كد مختلف در كشورهاي اسكانديناوي با خانم ناهيد حسيني صحبت كردم در دو هتل مختلف .



چرا كه ايشان نگراني جانشان را داشتندكه محمد را دوباره سازمان از او بدزدد .



اجازه بدهيد يك سؤالي كنم چرا كه شما بيشتر در جريان قضيه بوديد با فريدون گيلاني بوديد . مسلماْ فريدون نازنين نقش بسياري داشت در رابطه با گفتگوهايي كه رهايي شدگان به خصوص آقاي كريم حقي و حيدر بابائي پدر حامد كوچك انجام دادند با آقاي موريس كاپيتورن .و در واقع آنجا قضيه و زندگي نامه حامد پسرك چهارده ساله بود كه موريس كاپيتورن را لرزاند كه باور داشت يك سازمان مدعي به دموكراسي و دموكراتيك چگونه سازماني است .



آيا بلافاصله بعد از اين نبود كه اين چنين سازمان به تب و تاب افتاد و قضيه محمد پسر ناهيد حسيني را بزرگ كرد .آيا در واقع يك تاكتيك تبليغاتي و يا ضد تبليغاتي ديگر نبود؟



نادره : ببينيد يك مقاله اي اينها در شماره 84 نشريه ايران زمين نوشتند به نام مطرح كردن بچه هاي مجاهدين مساوي است با انحلال ارتش آزادي بخش .



يعني خود رجوي هم اين را به خوبي مي داند .يك داستاني را من براي شما بگويم ، اين خيلي جالب است .



رجوي معتقد است كه من ( يعني نادره افشاري كه مسئله بچه ها را و مسئله جنايتهاي اينها را در مورد بچه ها افشاء كردم ) باعث اين همه تنش در دستگاه شدم. بنابراين بايد حذف بشوم .حذف شخصيتي و حتي فيزيكي .



مجري : خانم نادره، به درستي اشاره كردند.چون گفتگوي شما تمامي ستونهاي قدرت و غرور و هر چه بود را فرو ريخت .من اين را معتقد هستم . بعد از آن حملات آغاز شد .بعد شما را متهم كردند كه گفتگو هاي شما موجب شد كه موقعيت ارتش آزادي بخش هم به خطر بيافتد ؟



نادره : به دليل اين كه من عملكردهاي رجوي را در رابطه با بچه ها ، ديدم چون ببينيد او مدعي حكومت در ايران است ديگر ، وقتي صد و پنجاه تا بچه را در آلمان كه تمام حقوقشان و پولشان را امكانات مدرسه و تحصيل و همه چيزشان هم دولتي هست ، نتواند نگهداري كند يك مملكت شصت ميليوني را چه جوري مي خواهد نگهداري بكند.



ببينيد واقعاْ بي لياقتي و بي صلاحيتي وي را نشان مي دهد .



آن چيزي كه باعث حذف تاريخي رجوي از صحنه مبارزات مردمي ايران مي شود نادره افشاري نيست .يك داستاني بود در كتابهاي ابتدايي مدرسه مان اگر شما يادتان باشد يك چوپاني بود كه وقتي مي خواست شير بفروشد آب توي شير مي كرد و اين شير را رقيق مي كرد و آب مي كرد مي فروخت .آخر يك روز اين آبها تبديل به سيل شد و تمام گوسفندانش را هم برد .



رجوي در تمام حركتهايي كه در مبارزات مردم ايران كرده تقلب كرده در مردم سالاري اش تقلب كرده در حقوق خلق كردش تقلب كرده در آزادي زنش تقلب كرده .تمام اين تقلبها بنيان خودش را بر باد مي دهد .مگر من چه گفتم ؟



شما خوانده ايد مگر من چه گفته ام ؟ يك چيزهاي خيلي مينيمم . يك قطره اي از درياي چيزهايي است كه من مي دانم هنوز نگفتم .باش تا صبح دولتت بدمد آقاي رجوي .ببين چه ها كه مي دانم و خواهم گفت .بنابراين خودش است كه باعث حذف خودش شده نه من …….



مجري : خانم نادره قبل از اينكه اين سيل ها ، بغض ها ، سيل خشم ها كه اصلاْ به صورت مشتهاي گره كرده اي هم نيست بلكه به صورت عاطفه هاي درهم شكسته اي ، چرا كه من هرگاه با اين شخصيت هاي رها شده صحبت مي كنم اين بغض ها را احساس مي كنم .يك نوع ناهمواري احساسي در آنها مي بينم بغض هايي كه ناگهان تبديل مي شود به يك گريه و بعد خشم .



چه بر سر اين عوامل آمده ، اين شخصيت ها آمده من وقتي كه با ناهيد حسيني صحبت مي كردم ؛ احساس مي كردم با يك شخصيت گمشده اي دارم صحبت مي كنم .يك نفري كه سعي مي كرد فقط داستانش را بازگو كند چه بر سر اينها آمده خانم نادره ؟!



نادره : من فقط اجازه مي خواهم چيزهايي را كه خودم در جريان آن بودم از انسانها و از بچه هايي كه در قرارگاه اشرف و در مناسبات بيرون از قرارگاه در آلمان يا جاهايي ديگر كه بودند براي شما بگويم .



به دختر 15_ 16 ساله در پانسيون اجازه نمي دادند درس بخواند بعد به يكي از مريدان آقاي رجوي كه بيشتر كرنش مي كرد و به رده بالاتري ارتقاء پيدا كرده بود ، حالا چهل سالش بود پنجاه سالش بود شوهر مي دادند .به اصطلاح هلو براي طرف مي بردند .



حالا چقدر اين جريان استثماري قانوني است يا هر چيز ديگر بماند تا مردم قضاوت بكنند .اما به اين دختر بچه كه به هر صورت در تمام زندگيش از پدر و مادر هم محروم بوده اجازه نمي دادند كه همسرش را دوست داشته باشد .



اين خيلي براي شما عجيب است . ولي اينها زن و شوهر بودند ولي زن و شوهر فقط در يك مناسبات يك ربعه در يك ماه يا يك ربع در شش ماه ، فقط مناسبات جنسي ، يعني انها حق نداشتند بيشتر از يك فرصتي با هم باشند .



رجوي مي ترسيد كه اين رزمنده هايش به هم علاقه پيدا بكنند .همين طوري كه مي ترسيد كه هر مادري بچه اش را دوست داشته باشد .هر معلمي شاگردش را دوست داشته باشد .هر همرزمي همرزم ديگري را دوست داشته باشد .



اين براي شما شايد خيلي عجيب باشد .ولي بارها مثلاْ به صورت طنز بچه هايي كه همان جا ازدواج اجباري كرده بودند و بعد به هم علاقه مند شده بودند و رجوي نتوانسته بود كه اينها را از هم جدا بكند گذاشته بودند ، رفته بودند .



مجري : يعني در آن اردوگاه عشق اولين قرباني بود ؟



نادره: فقط يك عشق معني داشت .يعني يك عشق را سعي مي كرد رجوي هميشه دستش را دراز مي كرد مي گفت :بده بده بيا بده در راه خدا فقط من اين دلت را مي خواهم فقط براي خودم مي خواهم .يك چيز عادي بود .در نشستهايش .



يعني شما اجازه نداشتيد. محبتهاي شما هم اجازه نداشت .انسان كه فقط يك بعدي نيست .عواطفش به خانواده اش هم هست ، عواطفش به همسرش هست ، به بچه اش هست به همكارش هست به خيابانش هست به همشهريش هست به تمام خاطراتش هست ، تمام اينها بايد از صفحه زندگي آدم حذف بشود و فقط به خود رجوي وصل بشود .



مجري : اجازه بدهيد قبل از اينكه بپردازيم به بچه ها ، رابطه مادر و بچه فرزند ، شما اشاره كرديد همشهري ، هم محله هم محل اين اسم را چگونه بيان مي كرد ، آيا معتقد بود به جز اين كساني كه در هاله مجاهدين هستند ديگر هيچ هم وطني را نبايد دوست مي داشتيد ؟



نادره :ببينيد آقاي رجوي اسم مستعار مردم ايران است . به همين دليل شعار معروف ايران رجوي _ رجوي ايران را علم كرده است .يعني مي گفت اگر من را دوست داريد آزادي خواهي از كانال من رد مي شود عشق به مردم از كانال من رد مي شود .و اگر من را دوست داشته باشيد و به من وصل بشويد تازه مي تواني آزادي خواه باشي ، تازه مي تواني وطن پرست باشي .



مجري : چه كانال و چه دهليز تاريك و سياه گوني . آيا در آن اردوگاه وقتي اين خبرها به گوش مي رسيد كه دارند بچه ها را تحويل خانواده هاي بيگانه مي دهند ، آيا اصلاْ اين خبرها بود يا هرگز مطرح نمي شد ، يا واقعاْ بچه را واگذار مي كردند به خانواده هاي بيگانه ؟



نادره : من سال 70 در اشرف نبودم سال 69 من اعزام شدم به اين طرف . ولي من اين طرف بودم .من در آلمان بچه ها را تحويل مي گرفتم .



مجري : اين بچه ها را كه تحويل مي گرفتيد آيا واقعاْ پاره اي از بچه ها معتقد هستند كه آنها را واگذار مي كردند به خانواده هاي بيگانه ؟



نادره : يك سري خانواده هايي بودند كه به هر صورت خانواده هاي به اصطلاح هوادار بودند . اينها را مي رفتند كلي باهاشون كار توجيهي مي كردند كه بيائيد يك مدتي بچه ها را به لحاظ موقتي تحويل بگيريد .



به هر صورت ورود و وجود يك بچه جديد با آن همه تنش ها و آن همه مشكلات عاطفي كه اين بچه ها به دليل بي مادري و زندگي هايي كه اكثراْ در زندان به دنيا آمده بودند و اكثر اين بچه ها بي مادر و بي پدر بودند و مادر و پدر دوم و سوم داشتند و خيلي آشفته و به هم ريخته بودند . وقتي اينها وارد يك خانواده جديد مي شوند تمام فضاي آن خانواده را هم عوض مي كردند .



مجري : خانم حسيني به ما گفت كه داشتند بچه اش را واگذار مي کردند به يك خانواده سوئدي .



نادره : موقعي كه آن خانواده اين بچه را نتواند تحمل بكند . اين بچه را تحويل اداره جوانان مي دهد .( البته در آلمان مي گويند اداره جوانان ، در سوئد نمي دانم چي مي گويند .) و آنجا ادارات دولتي به عنوان يك بچه بي سرپرست خودش تصميم مي گيرد كه چه خانواده اي متقاضي نگهداري اين بچه هست .



مجري : آيا مواردي بود ؟



نادره : من در آلمان خيلي ديدم . از بچه هاي خيلي كوچولو .سه تا خواهر و برادر بودند به نام شادي و احسان و شيده ، كه اين شيده كوچولو را داده بودند به يك خانواده ايراني .خانواده ايراني نتوانسته بود نگهداري كند داده بود به دولت آلمان ، دولت آلمان بعد اين بچه را برداشتند آوردند در پايگاه موسوي كه ما بوديم .



ما خواستيم كه اين بچه را بگيريم به اصطلاح تحت سرپرستي دختر فريدون نگهداريم .آمدند اين بچه كوچك را از بغل اين خانم كشيدند و بردند و تحويل آن خانواده آلماني دادند .



اين خواهر و برادر هفت و هشت ساله و ده ساله كلي پي گيري مي كردند كه خواهر كوچولوي ما چه شد ؟ كجاست ؟ و رجوي هم زياد برايش اهميت نداشت . چون همان طور كه من اشاره كردم خيلي راحت تر بود كه همه اين بچه ها را سر راه مي گذاشت تا از شر همه شان خلاص بشود .



مجري : خوب حالا رجوي برايش مهم نبود پدر و مادر اين بچه ها چه مي گفتند آنهايي كه به اصطلاح مدعي بودند كه پدر و مادر اين بچه ها هستند .



نادره : پدر و مادرها اكثراْ در حلقه هستند اولاْ ارتباط هايشان كاملاْ به خارج قطع است در قرارگاه اشرف ، حتي نامه اي شش ماه و يك سال نامه هايي كه اكثراْ به نظر من جعلي بود از طرف پدر و مادري كه اگر وجود مي داشت ، چون اكثراْ اين بچه ها بچه هاي کشته شدگان بودند و پدر و مادرهايشان يا درايران يا در عملياتهاي رجوي كشته شدند . اين بچه ها اصلاْ ارتباطي نداشتند .



ارتباط آنها با يكي دو خواهر مجاهدي بود كه اينها راسرپرستي يا به اصطلاح نگهداري مي كردند. فقط براي اينكه امور روزمره اين بچه ها بگذرد .



مجري : در واقع شما داريد از يك بافت آسيب ديده اي صحبت مي كنيد كه اينها بي سرپرست در خارج كشور هستند و آنهايي هم كه رها مي شوند به صورت يك انسانهاي گم گشته در كوچه پس كوچه هاي غربت به دنبال يك آينده اي اگر باشد ، اينها دست به خودكشي بزنند ؟



بنابراين فقط دستگاه تبليغاتي رجوي نشسته و براي اينها دارد پرونده سازي مي كند يا اجازه نمي دهد اينها حرف بزنند .در واقع اين را ما مي بينيم يك سري مادرهايي بودند كه به هر صورت نتوانسته بودند آن طوري كه رجوي مي خواست خودشان را به رجوي بفروشند



نادره :بعضي به هر صورت در پروسه هاي مختلف توانستند خودشان را يا مي توانستند خودشان را به خارج از كشور برسانند و بچه هايشان را تحويل بگيرند .



من بارها نفرات زيادي را ديدم كه مي توانم به اسم اقلاْ ده نفر را بگويم كه آمدند و بچه هايشان را از ما يعني از پايگاه موسوي تحويل گرفتند و رفتند كه خودشان سرپرستي بچه هايشان را بكنند .



مجري : امروز شخصيت هاي گمشده اي مثل ناهيدحسيني چه آينده اي دارند به كجا خواهند رفت و چگونه زندگي خواهند كرد ؟



نادره : ناهيد حسيني يك مقدار بايد به خودش بيايد .بايد يك خورده فكر بكند كه اين همه سال كه مبارزه كرده حاصلش يك مقدار اتكاء به نفس است . يك مقدار شجاعت است . رجوي هر چقدر قداره بند باشد خوب فوق فوقش جان را آدم از دست مي دهد ديگر ، از اين كه ديگر بالاتر نيست ، يك مقدار بايد اتكاءبه نفس پيدا كند .



ما در ملاقاتي كه با آقاي كاپيتورن داشتيم همين داستان بود .يك سري بودند كه كلي اطلاعات داشتند ولي جرأت نمي كردند كه بيايند .اين قدر رجوي آنها را ترسانده بود .



مجري: وقتي ناهيد حسيني براي من زندگينامه اش را مطرح مي كرد من احساس مي كردم يك دخترك نازك نارنجي تهراني وارد يك پروسه دردناكي شده .بنابراين آبديده شده و حالا احساس مي كنم گاهي از سايه خودش هم وحشت مي كرد .



مردها ديگر براي چه مي ترسند .آيا اين تهديدها تلفني است .چند مقاله در ايران زمين است به گفته شما اگر از جانشان مي ترسيدند كه بارها در جبهه ها بودند در عمليات شركت كردند. آيااين قدر ترس و تحقير شدند ، اينها كه شكسته شدند .



نادره : ببينيد مسئله شكستن انسان است . رجوي اينها را مي شكند كه به راحتي در مقابل او تعظيم بكنند . يك انسان را براي اينكه وادار بكنيم كه تعظيم بكند اول بايد بشكنيم . همانطور كه يك درخت را براي اينكه وادار به تعظيم بكنيم بايد بشكنيم .



هر درخت سرو آزاده اي را شما نمي توانيد تبديل به كرنش كننده بكنيد .و رجوي براي اينكه اينها را تبديل بكند كه مجيزش را بگويند و اطاعت محض از او بكنند ، مي بايست كه اينها را بشكند .مي بايست كه حضور تاريخي آنها را در صحنه زندگي حذف بكند .



اينها نه باپدر و مادر ارتباطي دارند ارتباط خاطراتي را مي گويم ، نه خانواده نه شخصيت نه فرهنگ نه تاريخ و نه هيچ چيز ديگر .



همه چيزشان فقط رجوي است .بس كه اين رجوي در ذهن اينها را مي شكند ، خودشان هم مي شكنند .



مجري : خانم نادره من بايك جامعه شناس و استاد علوم سياسي صحبت مي كردم كه خودشان شخصيتي هستند كه در اين مسائل بسيار مطالعه كردند .



وقتي بحث شد در رابطه با اين كه چرا بسياري از اين نيروها خارج نمي شوند .ايشان معتقد بودند كه يك نوع عادت ديرينه اي شده كه اصلاْ آينده را نمي بينند .



آيا به نظر شما بيرون آمدن از اين پيله بسيار دشوار است يا معتقد هستند بايد كشته شوند يا به گفته آقاي رجوي برگردند تهران.



نادره : ببينيد رجوي از اينها انسانهايي ساخته كه خودشان را قائم به خودشان متكي به خودشان با اتكاء به نفس خودشان زنده نمي بينند .



من يك مهندسي را سراغ دارم در آلمان كه فكر مي كند در اروپاي مركزي اگر از دستگاه مجاهدين خارج بشود كسي كه سالها مبارزه كرده سالها جنگيده زندان بوده تمام تنش پر از تركشهاي خمپاره است . فكر مي كند اگر بيرون بيايد از گرسنگي مي ميرد . شما اين را باور مي كنيد .



مجري : بله ؛ چرا كه من دو شخصيتي را مي شناسم كه فوق ليسانس حسابداري و بازرگاني دارند و هنوز معتقدند بدون آقاي رجوي نمي توانند تنفس كنند .



نادره : هيچ چيز نيستند . يعني رجوي به اينها تلقين كرده كه شما هيچ چيز نيستيد و اين حتي در حد مينيممي كه هر بچه روستائي مي تواند .



همين آلمان مينيمم اين است كه شما از يك كمكهاي اجتماعي برخوردار هستيد كه فقط زنده بمانيد . بعد هم مي توانيد برويد كارگري بكنيد .آنها اين كار را هم نمي توانند بكنند .


 © Copyright 2004 www.irandidban.com