| تاريخ:
١١/٠٢/١٣٨١ |
تعداد
بازديد صفحه: ١٤٣٤
|
ماهيت مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت(1)
|
علي فراستي
|
|
گفت آن يار كزو گشت سردار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
دو گرايش نقادانه گذشته :
پديده اي به نام مجاهدين خلق مدت 25 سال است كه بخشي از فضاي سياسي جامعه ايران را اشغال كرده است ، تا به حال صدها مقاله و دهها كتاب در مورد آن انتشار يافته ولي نويسندگان آنها به دو دليل موفق به تشريح دقيق ماهيت آن نشده اند :
الف :آنهايي كه از بيرون به آن نگريسته اند صرفاً به كتب ، مواضع چاپ شده و تحليل و برداشتهاي خود آنها بسنده كرده اند ، ولي اين جريان بسياري از مواضع خود را علني نمي كند تا بدين ترتيب دست رهبرانش را براي مانور و تغيير موضع باز گذارد .
جامع ترين كار حول اين موضوع كتاب تاريخدان و نويسنده ايراني الاصل مقيم آمريكا دكتر اروند آبراهاميان تحت عنوان اسلام راديكال مجاهدين ايران است كه به زبان انگليسي منتشر شد .
اضافه بر آن مطالبي هم توسط ايران شناسان و اسلام شناسان منتشر شده كه حامل ديدي علمي و مقايسه اي هستند ولي به لحاظ كميت جسته و گريخته و محدود مي باشند ، مقالات و جزوات جريانات سياسي ايراني مخالف اين جريان بيش از آنكه روشنگر باشد حاوي تسويه حساب گروهي و گاه شخصي هستند .
ب :آنهايي كه از اين جريان جدا شده و با مقالات و كتب به وقايع و عملكرد دروني آن پرداخته اند ، اگر چه مشاهدات آنها همان گونه كه در كتاب لحظه تصميم روحيه انتقام گيري و پرخاشگري نگاشته شده اند ، حامل بار علمي و تحليلي نيستند .
هر آنچه كه اضافه بر داده هاي قبلي منتشر مي شود بيش از آنكه باعث گشايش ديد خواننده شود صرفاً حاوي برخي اطلاعات جديد و با قلم فرد جديدي است ، تعداد جدا شدگان از اين جريان كه شناخت ملموس از ماهيت آن دارند ، صدها برابر بيش از كساني است كه دست به قلم برده اند .
يكي از مشكلات اكثريت قريب به اتفاق جدا شدگان از مجاهدين و از شوراي ملي مقاومت انفعال و سرخوردگي است ، اين مسئله آن قدر ريشه دار ودردناك است كه كمتر كسي حاضر شده به بررسي عملي ماهيت اين جريان بپردازد .
رهبري مجاهدين نيز ضمن شناخت از اعضا سابق و ملاء پيرامون خود راه حل را در خفه كردن صداهاي اعتراضي ديده و با چماق مارك زني و اتهام چسباني مسئله را موقتاً براي درون و ملاء پيرامون خود حل كرده و از اين فتح بزرگ احساس رضايت مي كند .
آنجا كه به انحرافات درون سازمان مجاهدين برمي گردد مسعود رجوي در كتابي كه در سال 1358 منتشر شد به مجيد شريف واقفي انتقاد مي كند كه چرا راز داري و مصلحت انديشي پيشه كرده و بلافاصله حقايق را براي مردم باز نگفت .
وي معتقد است كه او مي بايست چنين كاري را مي كرد حتي اگر به ضرر منافع فردي خود و سازمانش تمام شد ، ( تحليل آموزشي بيانيه اي اپورتونيستهاي چپ نما منتشره در سال 1358 صفحه 42 ) پنهان نبايد كرد كه ملاحظات سياسي كه نتيجه منفي سوء استفاده هاي رژيم از اين قبيل مطالب است ، خود تبديل به عامل باز دارند مضاعف در ورود شاهدين به اين مقوله شده است .
مضافاً رابطه پرخاشگري بين اين جريان و عده اي از جدا شدگان از آن به حدي فضا را مسموم كرده است كه به واقع ورود به يك تجزيه و تحليل علمي و بي طرفانه از تمامي مسائل تبديل به يك معضل حل ناشدني شده است .
حركت يك جريان سياسي جزيي جدايي ناپذير از زندگي سياسي يك جامعه است و نمي توان با بستن و قفل كردن فضا براي هميشه صداها را خفه كرد و همه را از سوء استفاده دشمن ترساند .
اين در وهله اول آن جرياني كه مانع گشودن باب گفتگوي سالم و دوستانه شده است ، مقصر مي باشد ، اطلاع دارم كه تعدادي از جدا شدگان مطالب و خاطرات خود را به رشته تحرير در آورده اند ولي بنا به ملاحظات مختلف از انتشار آن خودداري مي كنند .
مشكلات مطرح شده در بالا خاص مجاهدين و شورا نيست بلكه در مورد اغلب جريانات سياسي ايراني صدق مي كند ، واقعاً چه كسي دقيقاً مي داند كه در درون حزب توده چه گذشت ؟
چه كسي دقيقاً مي داند بر فرقه دمكرات آذربايجان چه گذشت ؟ چه كسي دقيقاً مي داند در جريان كودتاي درون سازمان مجاهدين چه گذشت ؟ چه كسي مي داند درون سازمان چريك هاي فدايي و سپس انشعابات پياپي آن چه گذشت ؟ چه كسي مي داند درون سازمان پيكار چه گذشت و عاقبت چه شد ؟
و بر اين ليست مي توان بسياري اسامي ديگر همچون فرقان ، آرمان مستضعفين ، كومله و ...... را افزود بخش مهمي از اسناد و مدارك مبارزات سياسي ايران كه به صورت مشاهدات و خاطرات بوده است با مرگ صاحبان آن از بين رفته و يا با سكوت در فراموش خانه هاي كوچك در حال نابودي است .
به اميد آنكه با گسترش نوع جديد تاريخ نگاري يعني تاريخ شفاهي و ضبط خاطرات افراد اين تجربيات گرانبها به عنوان جزيي از اسناد تاريخ سياسي معاصر ايران ثبت گردد ، وقتي به عملكرد و نتيجه حركت هر حزب و سازمان سياسي كنوني ايران نگاهي دقيق مي اندازيم متوجه مي شويم كه هر كدام از آنها در دوره اي بخشي از روشنفكران و آرمان گرايان جامعه را با خود همراه كرده اند و سپس با انحطاط خويش طيفي از روشنفكران را هم به انحطاط كشيده اند .
براستي تا چه زماني اين سيكل باطل ادامه خواهد داشت ؟ تا چه زماني آرمان گرايان و آزادي خواهان بايد قرباني انحرافات رهبران احزاب و سازمان هاي سياسي شوند ؟
يكي از ارزشهاي والاي رهبراني چون مصدق و بازرگان در اين خصوصيت برجسته آنها بود كه به بهاي پيشرفت خواست هاي خود كه مشروع هم بود حاضر به مسخ انسانها نشدند .
اگر تشكيلاتي هم بر پا كردند براي استثمار انسانها نبود بلكه براي تقسيم كار بهتر و بهره وري پر بارتر از توان جمع به خاطر منافع جمع بود ، به اين مقوله در فصول بعد بيشتر خواهم پرداخت .
روش شناخت عملي و روشنگرانه :
اساساً ضعف دانش علمي و مهمتر از همه ضعف دانش آكادميك به عنوان روش شناخت علمي از پديده هاي سياسي مانع از ورود جدا شدگان از مجاهدين و شورا به يك كار جدي تحقيقي و بي طرفانه از ماهيت و عملكرد اين جريان شده است .
و در واقع بيسوادي و بيسواد بودن جزء افتخارات عناصر مسئول در درون مجاهدين است و هر فرد تحصيل كرده اي با مارك روشنفكر تحقير مي شود ، من افتخار دارم كه در عراق عليرغم همراهي 16 ساله با اين جريان و به خصوص 7 سال در عراق مستمراً در برابر اين فرهنگ مبتذل مقاومت كردم .
و تلاش دارم ضمن تلفيق مشاهدات ملموس خود با دانسته هاي علمي و بكارگيري روش شناخت و تجزيه و تحليل تطبيقي ، به خصوص از موضع ژئوپولوتيك به كالبد شكافي آن بپردازيم .
تاريخ جذب نيروي مجاهدين نشان مي دهد كه بر خلاف گروه هاي ماركسيستي اين جريان نه تنها تلاش براي جذب روشنفكران نمي كرد ، بلكه با كوشش فراوان سعي مي نمود معدود عناصر روشنفكر جذب شده را مسخ كند تا همچون بسياري ديگر مقلد محض شوند .
مكانيزمها و شيوه اين مسخ كردن را در بخش سوم ، ايدئولوژي مظهر پيچيده ترين نوع استثمار انسان از انسان تشريح خواهم كرد ، لازم است در همين جا تأكيد كنم كه در سراسر اين تحليل من از موضع آموزشي و روشنگري وارد شده ام و قصد شخصي كردن مسائل سياسي را كه يك نيت كوته نظرانه است ندارم .
و تا آنجا كه به نفع رشد فكري و سياسي مردم ايران باشد از ورود به مسائل شخصي و فردي و حتي نام بردن از افراد پرهيز مي كنم و به مسائل جريان وار و ديدگاهي برخورد مي نمايم ، مگر اينكه نقش فرد يا افراد به خصوصي به طور مقطعي هم كه شده تعيين كننده باشد .
ولي به دليل اين كه شخص مسعود رجوي خود را حاكم و مالك بلامنازع اين جريان كرده است ، طبعاً استناد به وي يك ضرورت اجتناب ناپذير است به اضافه به دليل در دسترس نبودن تمامي مطالب منتشره توسط اين جريان ، بالاجبار از چند سند پايه اي و نشريات آن كمك مي گيرم كه جوهر و ثقل تفكر و ماهيت اين جريان را به نمايش مي گذارد .
سه سند پايه اي :
در شرايط قبل و بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فضاي عمومي جامعه شديداً راديكال بود و اين جريان بدون پرده پوشي و اصلي ترين ديدگاهها و مواضع خود را منتشر كرد ، در شرايطي كه پس از كودتاي دروني سال 1354 انبوهي ابهام حول ديدگاهها و ماهيت مجاهدين وجود داشت ، آنها تصميم مي گيرند قبل از همه به انديشه روشنفكران مسلمان رسوخ كرده و با استدلال و استناد ، ابهامات مربوط به خود را بزدايند .
مهمترين كتابي كه بدين منظور منتشر شد ، تحليل آموزشي بيانيه اپورتونيستهاي چپ نما نام داشت ، كه مهمترين معرف مواضع فكري اين سازمان پس از كودتاي دروني است كه در بهار 58 در 265 صفحه انتشار يافت .
در پيشگفتار كتاب ادعا شده است كه اين كتاب در زندان نگاشته شده كه به احتمال قريب به يقين به قلم مسعود رجوي است ، در لابلاي سطور اين كتاب مواضع روشنفكر پسند خود را بدون پوشش و ماستمالي توضيح مي دهد .
چون بدون گذر از اين مرحله قشر دانشجويان مسلمان راديكال وارد همكاري با او نمي شد ، موقعي كه رهبري اين سازمان اين كتاب را و كتب مشابه آن و مواضع ضد آمريكايي پس از اشغال سفارت و گروگانگيري را منتشر مي نمود فكر نمي كرد كه يك روز همين مواضع سند محكوميت خودشان خواهد شد .
و فكر نمي كرد كه چند سال بعد بايد سر از كنگره آمريكا در آورده و پشت درب وزارت خارجه آمريكا بست بنشيند و التماس و درخواست براي ماستمالي مواضع خود را بكند ، اگر چه آنها اين قبيل كتب را از سال 64 جمع آوري كرده و از بين بردند ولي در عين حال مطمئنم كه شخص مسعود رجوي عميقاً به مواضع اين كتاب و ساير نوشته هاي خود مگر آنهايي كه بر سانتراليسم دموكراتيكم و رهبري شورايي بر مي گردد پايبند است .
سند دوم ، اعلاميه سياسي نظامي شماره 21 است كه اولين موضع گيري رسمي مجاهدين پس از پيروزي انقلاب بود و در تاريخ 27 اسفند 1357 منتشر شد ، در اين سند ديدگاه هاي آنها در مورد انقلاب و تحولات پس از آن آشكار مي شود .
و بالاخره سومين سند برنامه شوراي ملي مقاومت براي استقلال و آزادي و جمهوري دمكراتيك اسلامي ايران است ، همانند سند اول موقعي كه آقاي مسعود رجوي پس از رسيدن به پاريس بدون شناخت از فضاي سياسي غرب به نگارش اين برنامه پرداخت .
هنوز عرق چريك بازيش خشك نشده بود و فكر نمي كرد كه چند سال بعد حامي اصلي اش بلوك شرق فرو مي ريزد و تمام ادعاها و مواضعش بر باد مي رود ، مضافاً او كه براي سرنگوني سه ماهه و رسيدن سريع السير به قدرت نقشه كشيده بود .
فكر نمي كرد 15 سال بعد همين برنامه وبال گردنش شود كه حالا مجبور باشد با شيوه هاي مختلف آن را لاپوشاني كند ، بررسي اين سند اگر چه به نحوي نقد شورا نيز هست به منظور كسب شناخت ملموس از ديدگاهها و خواسته هاي آنها صورت مي گيرد .
در اين نوشته هر جا واژه شورا به كار رفت منظور همين تشكل است كه ظرف تشكيلاتي هم پيمانان مجاهدين است كه جداي از منافع مالي و حقوقي ماهيانه وجه مشتركشان حمل انديشه هاي منسوخ شده بلوك شرق است .
در چند شماره نويد مقاومت منجمله شماره 5 ص 6 وعده داديم كه برنامه آلترناتيو مورد ادعاي مجاهدين را نقد كنيم ، ولي فرصت پيش نيامد ، اين برنامه سند انكار ناپذير ماهيت اين شبه آلترناتيو است كه امضاء شخص مسعود رجوي را در پاي آن دارد .
دو سال پيش در كتاب لحظه تصميم از موضع كاملاً خير خواهانه به آنها گوشزد كردم كه : اساسنامه شورا و برنامه دولت موقت ..... با عجله در روزهاي بحراني پس از 30 خرداد 1360 تنظيم گرديد كه اكنون پس از گذشت 13 سال و انبوهي تحولات و تغييرات سياسي در ايران و در سطح منطقه اي و بين المللي و بسياري تغييرات در چارچوب ها و برنامه ها شورا و ايجاد نهادها و ارگانهاي جديد نيازمند باز بيني و بازنويسي است .
در مهر ماه 1373 طي گفتگوي شش ساعته با محسن رضايي دبير ارشد وقت شورا به او گفتم كه آمريكا نيازي نداشت براي رو كردن دست مجاهدين اين همه وقت گذاشته و گزارش تنظيم كند .
كافي بود برنامه شوراي ملي مقاومت را ترجمه و منتشر نمايد ، آنقدر مطالب ضد امپرياليستي و طبعاً ضد آمريكايي در آن فراوان است كه به تنهايي كفايت مي كرد ، او با دستپاچگي پاسخ داد : ما ديگر اين برنامه را توزيع نمي كنيم .
چند ماه پس از طرح كتبي انتقاداتم آنها به خود آمده و خانم مريم رجوي در كنسرت دورتموند به بر شمردن برخي سر خطهاي مبهم تحت عنوان منشور آزاديهاي اساسي در ايران فردا پرداخت تا به مرور برنامه دولت موقت خود را فراموشي بسپارند .
لذا به همه خوانندگان اين كتاب توصيه مي كنم قبل از اينكه مجاهدين برنامه دولت موقت خود را همچون كتب سازماني جمع آوري و نابود كنند ، نسخه اي از آن را به دست آورده و دقيقاً مطالعه كنيد تا بدانيد اين دولت موقتي كه مدعي است آلترناتيو رژيم كنوني است تا چه حد مواضع ارتجاعي و ضد علمي و طبعاً ضد استعماري و ضد امپرياليستي دارد .
استفاده از واژه ارتجاعي اصلاً جنبه پرخاشگري ندارد بلكه به معني علمي آن يعني خواهان بازگشت جامعه به عقب و به يك مناسبات اجتماعي _ اقتصادي منسوخ شده است ، در ادامه اين مطلب به اثبات اين ادعا خواهم پرداخت .
فكر مي كنم انصافاً دو سال فرصت و هشدار از زمان نگارش نامه سرگشاده به مسئولين دبيران و اعضا شوراي ملي مقاومت ايران در مهر ماه 1373 براي آنها كافي بود كه به بررسي و نقد برنامه كنوني خود بپردازند .
ولي چون آنها فكر مي كنند دژ نفوذ ناپذيري هستند و بيدي نيستند كه با اين بادها بلرزند زحمت آنها را كم كرده و محتواي آن را براي افكار عمومي هموطنان باز مي كنم ، جهت توضيح بيشتر ذكر آن نكته نيز ضروري است كه در اين فاصله دو سال در كادر كنش و واكنش فعال فكري با دگر انديشان و در چارچوب پژوهش هايم در مركز تحقيقات ژئوپولوتيك دانشگاه پاريس به نتايج جديدي رسيدم .
كه محتواي اين كتاب و به خصوص نقش و تأثيرات روسيه در تحولات سياسي ايران و بر نيروهاي سياسي ايراني بخش مهمي از آن را تشكيل مي دهد .
رابطه ماهيت و شأن نزول :
ماهيت هر جريان سياسي ارتباط مستقيم با علت وجودي ، شرايط تاريخي شكل گيري آن و خواسته ها و گرايشات فكري اوليه اش دارد ، براي هيچ كس پنهان نيست كه جريان مجاهدين اساساً با شعار مبارزه با شاه به عنوان دست نشانده آمريكا وارد صحنه سياسي ايران شد .
همان طور كه در فصل قبل از آلن تورن نقل قول كردم سازمان ها و احزاب جهان سوم غالباً يك جنبش آزاديبخش هستند ، اين امر به طور خاص در مورد مجاهدين و چريك هاي فدايي صادق بود و سياست آمريكايي كشي نيز شاهدي بر آن است .
ولي جالب اين است كه برنامه شورا نيز با همان فضاي فكري ضد آمريكايي پس از ماجراي گروگانگيري نگاشته شد و در عمق جوهر خوديك جنبش اعتراضي ضد استعماري را به نمايش مي گذارد .
سؤال مي كنم ، آيا همه اعضا شورا از اين برنامه اطلاع دارند ؟ تا آنجا كه مي دانم 99% اعضا نمي دانند در برنامه دقيقاً چه نوشته شده است ، براي نمونه آقاي فريدون گيلاني پس از استعفا از شورا آن را مطالعه كرد .
آيا همه كساني كه فكر مي كنند اين جريان آلترناتيو رژيم است مي دانند چه آشي برايشان آماده كرده اند ؟ با تجربه و شناخت 21 ساله و همراهي 16 ساله با اين جريان و پس از تعميق چندين ساله روي معضلات كنوني سازماني كه نقطه اميد ما جوانان انقلاب بود و با استناد به نوشته هاي خودشان دو مؤلفه براي توصيف ماهيت اين جريان مي توان بر شمرد :
جنبش اعتراضي ضد استعماري
بنيادگرايي راديكال
هر يك از اين دو خصوصيت نيازمند توضيحات بيشتر است .
ادامه دارد...
 |