تاريخ: ١٨/٠٢/١٣٨٢ تعداد بازديد صفحه: ١١٨٩
ماهيت مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت(2)

علي فراستي

جنبش اعتراضي ضد استعماري :



در اين قسمت سعي دارم اثبات كنم كه مجاهدين و به تبع آن شورا نه يك آلترناتيو و نه يك حزب سياسي به معني علمي كلمه ، بلكه به طور يك جنبش اعتراضي و ضد استعماري هستند كه از نظر تاريخ عصر اين جريان و جريانات مشابه آن براي كشورهاي مستقل به پايان رسيده است ، مگر اين كه معتقد باشيم كه ايران يك كشور مستعمره است !



براي همين در مبحث بحران هويت نيروهاي سياسي در فصل اول به بسته شدن تاريخي پرونده آنها اشاره كردم ، چرا كه تمامي سازمان ها ، جبهه ها و گروه هاي شكل گرفته قبل از انقلاب 57 ماهيت صرفاً اعتراضي و ضد استعماري داشتند و حاميان كنوني اين جريانات هنوز در انديشه هاي قطب فرو ريخته جهان ( بلوك شرق ) سير مي كنند .



براي توضيح اين ادعا اول به بررسي ماهيت مجاهدين مي پردازيم و بعد مشابهت آن را با مواضع كنوني شورا نشان خواهم داد :



مجاهدين از آغاز تأسيس خود معتقد بودند كه مبارزه شان اساساً ضد امپرياليستي است و مبارزه با شاه تنها يك تاكتيك است ، با اين ديد آنها ايران را نوعي كشور مستعمره مي دانستند كه از سال 1332 تحت سلطه آمريكا در آمده بود و حال آنها پرچم مبارزه استقلال طلبانه را بر دوش مي كشند .



به اين دليل بيش ازهمه الگوي مبارزاتي آنها جنبش هاي آزاديبخش ضد استعماري و به طور خاص ، الجزاير و فلسطين و ويتنام بود و به شبيه نمايي با آنها مي پرداختند ، در اين رابطه در نوشته هاي خودشان چنين مي خوانيم :



" واقعيت اين است كه ما نه تنها از الگوي الجزايري و فلسطيني بلكه از تمام الگوهاي انقلابي جهان كه امكان مطالعه آنها را مي يافتيم به طور عام تأثير مي پذيرفتيم ، اگر تمام انقلابات جهان در هر مرحله مشخص تكامل اجتماعي داراي وجوه عامي هستند كه بدون توجه به اطلاق آنها در هر كجا نمي توان به بررسي وجوه خاص پرداخت .



و اگر اين مطالب درست باشد كه هر خاصي را بايد در متن عام و به اعتبار آن مطالعه كرد در اين صورت نه در مطالعات و نه در تأثير پذيري عام ما از اين انقلابات جاي هيچ ايرادي نيست .



زيرا بي ترديد يك مشابهت عام بين مرحله كنوني انقلاب خلق ما با ساير خلق هايي كه همين مرحله را گذرانده اند و تضاد اصلي آنها ميان خلق و امپرياليسم بوده وجود دارد ، (تحليل آموزشي ص 124 و 125 )



در اين كتاب در مورد تأثير پذيري و نسخه برداري از انقلاب استقلال طلبانه الجزاير مي نويسد :



" كتاب برترين جهاد نوشته عمار ازگان تئوريسين جبهه آزاديبخش الجزاير از بدو تأسيس سازمان ..... با حلاجي كامل مورد مطالعه قرار مي گرفت ، ( تحليل آموزشي ص 123 ) و ما منكر تأثير پذيري از الجزاير نيستيم كما اينكه در تأثيرات ساير انقلابات بر روي ما و هيچ گروه انقلابي ديگر جاي ترديد نيست . ( تحليل آموزشي ص 133 )



و در جاي ديگر چنين مي خوانيم : بسياري مدارك و كتب مربوط به انقلاباتي مانند ويتنام ، كوبا ، الجزاير ، فلسطين و آمريكاي لاتين كه به زبان فارسي يافت نمي شد يا در داخل سازمان ترجمه مي شد و يا از ترجمه هاي دوستداران سازمان يا ساير نيروهاي مبارز استفاده مي گرديد .



برخي آثار جياپ ( ژنرال جياپ وزير دفاع ويتنام شمالي ) ، چه گوارا ، عمار ازگان ، انقلابيون آمريكاي لاتين و انقلاب فلسطين از اين جمله اند ..... براي ترجمه آثار فلسطين و همچنين استفاده از راديوي العاصفه گروه خاصي به همين منظور در سازمان تأسيس شده بود .



مجاهدين نسخه برداري از انقلاب ها و مرحله مبارزه ضد استعماري يا به عبارتي ضد امپرياليستي و مشابهت نمايي خود با آن را چنين توضيح مي دهند : " ..... همه مي دانند كه اين چين و ويتنام و الجزاير كه ..... در شرايط خاص ميهني كه همان مرحله مبارزات ضد امپرياليستي باشد به نحوي اعم با ايران متشابه اند .(تحليل آموزشي ص 132)



همين شبيه سازي كودكانه در برنامه شوراي ملي مقاومت هم مشهود است و با اين ديد اغلب طرحهاي اقتصادي اين برنامه شبيه برنامه اقتصادي الجزايز پس از استقلال آن است كه اينك نتايج فاجعه بار آن آشكار شده است .



ولي اينكه چرا به استراتژي جنگ چريك شهري رسيدند ، چنين توضيح مي دهد : "..... در مورد نحوه دست يافتن به استراتژي سازمان ..... توضيح دهيم كه تمام الگوها و روشهاي انقلابي تاريخ معاصر از شوروي و چين و كوبا و الجزاير گرفته تا ويتنام و فلسطين و آمريكاي لاتين ..... دقيقاً مورد مطالعه قرار مي گرفت ."



و در جاي ديگر : " البته در اين شك نيست كه ما در سالهاي اول فعاليت سازمان و به خصوص قبل از تكميل بحثهاي استراتژي انقلاب الجزاير را بيش را ساير انقلابات مورد توجه قرار مي داديم و ايده قيام مسلحانه شهري يا به عبارت دقيق تر شروع از عمل بزرگ در شهر را با توجه به تجربه الجزاير برگزيده بوديم .( تحليل آموزشي ص 130 و 131 )



و اين كه اساس استراتژي سازمان هدف گيري ضد استعماري و ضد آمريكايي داشت خود چنين توضيح مي دهد : " در استراتژي سازمان ، انقلاب ما يك انقلاب دمكراتيك نوين است كه تضاد اصلي آن ميان خلق و امپرياليسم به رهبري آمريكا مي باشد ، ساخت اقتصادي ما ..... اساساً يك ساخت بورژوازي رو به رشد وابسته است .



( تحليل آموزشي ص 126 و 127 )



مباحث اين قسمت را با آنچه در فصل دوم اين بخش توضيخ دادم كنار هم بگذاريد و سپس آبشخور فكري اين ديدها و تحليل ها را به دست آوريد ، جالب اين است كه تا سال اول ورود به خارج ،آقاي رجوي كماكان مرحله انقلاب را انقلاب دمكراتيك نوين اعلام مي نمود و به اين اعتبار كه نيروهاي بورژوايي ( بني صدر و متين دفتري ..... ) در آن شركت دارند ولي رهبري با يك جريان ضد استثماري ( مجاهدين ) است .



اين جريان نه تنها رسالت قيمومت مردم ايران را براي خود قائل بود بلكه براي كساني كه الفباي مبارزه را به آنها ياد داده بودند و درگير مبارزه ضد استعماري به معني دقيق كلمه بودند تكليف تعيين مي كرد و مي نويسد :



" در مورد انقلاب فلسطين ما هميشه فقدان يك ايدئولوژي يك دست منسجم را در كل رهبري آن كه بتواند به درست ترين صورت به حل معضلات انقلابي نائل آيد كمبود مهمي مي دانستيم ." ( تحليل آموزشي پاورقي ص 128 )



جالب است كه همين ايراد را رژيم هم به عرفات مي گرفت كه چرا سازمان آزاديبخش فلسطين اسلامي نيست و عرفات بارها پاسخ داده بود كه مشكل ما اين چيزها نيست ، در فلسطين فقط مسلمانان نيستند ، بلكه مسيحيان و يهوديان هم حضور دارند.



يكي از مشكلات عمده اين جريان عدم درك انقلاب 57 بود ، همان گونه كه مرحله انقلاب را در قبل از انقلاب با نسخه برداري از انقلابات ضد استعماري ممالك ديگر ضد امپرياليستي و يا به عبارتي ضد استعماري مي دانستند .



در پناه چنين نگرشي در اولين اطلاعيه سياسي _ نظامي خود با شماره 21 چنين مي گويند : " بدون شك قدرت سياسي رژيم پهلوي منكوب و به زباله دان تاريخ ريخته و ساير نهادهاي امپرياليستي نيز به شدت لرزانده شد ، ولي همچنان ريشه كن نشده باقي مانده و طبعاً سعي در تجديد حيات خويش مي نمايد .



و اگر آگاهانه و به طور قاطع با آن برخورد نشود و از انرژي موجود در جنبش كه به طور عيني قادر به در هم كوبيدن دژهاي امپرياليستي است استفاده مناسب به عمل نيايد امكان حاكميت مجدد دست نشاندگان امپرياليسم پس از ايجاد زمينه سياسي لازم محقق خواهد شد .



و اينكه ما مصمم تر از قبل و با توجه به ميثاق سنگين خويش با خدا و خلق مان پيمان بسته ايم تا خشكانيدن ريشه هاي اقتصادي و اجتماعي و پليسي نظامي سلطه امپرياليسم و سپس تا تحقق جامعه بي طبقه توحيدي قاطعانه به راه خويش ادامه داده تا تمام عوامل تجاوز و جنگ از بين برود .



اينكه توجه هموطنان مبارزمان را به ملاحظات سياسي و تشكيلاتي ذيل جلب مي كنيم :



_ بايد بدانيم كه مبارزات خلق ما در عين كسب پيروزي درخشانش به پايان نرسيده و هنوز براي ريشه كن ساختن قاطع سلطه امپرياليسم راه دراز و دشواري در پيش دارد ، هر چند دستگاه بوروكراسي و سيستم پليسي _ نظامي دشمن ضربات سنگيني خورده است ، اما خطر امپرياليسم زخم خورده و بقاياي سيستم بوروكراسي و پليسي _نظامي دشمن در كمين ما است و نهادهاي اقتصادي _ اجتماعي آن دست نخورده باقي مانده است و بايد در يك حركت جريان دراز مدت مبارزه اجتماعي تمام ريشه هاي اقتصادي _ اجتماعي امپرياليسم خشك و نابود شود .



كوچكترين تعلل و سهل انگاري در اين مورد گناه نابخشودني است ، زيرا امكان هر نوع قوام مجدد اين نهادها سلطه تمام و كمال امپرياليسم را به دنبال دارد و بايد با پيگيري هاي لازم فرصت تجديد سازمان و تهديد قواي پليسي _ نظامي را از دشمن گرفت .



ما در اين جا صراحتاً اعلام مي داريم كه با توجه به رد پاها و نمونه هايي كه سازمان به دست آورده است شبكه هاي پليسي _ نظامي به طور مخفيانه در شرف تكوين است و ما توجه دولت و تمام نيروها را به اين مسئله جلب مي كنيم .



_ اطلاعيه سياسي _ نظامي شماره 21 ، 27 اسفند 57 )



اينك همين مواضع ضد استعماري و ضد امپرياليستي را با مواضع اعلام شده در برنامه شورا مقايسه نماييم ، شوراي ملي مقاومت ايران در اصل نامش شوراي ملي مقاومت براي استقلال ، آزادي ، جمهوري دمكراتيك اسلامي ايران است ولي از مدتي قبل بدون هيچ توضيحي شش كلمه از بين آن حذف شده و به صورت فعلي در آمده است .



البته نبايد اين تغيير بي سر و صدا را بي ارتباط با مشكلات اجتماعي فوق الذكر قلمداد كرد كه به طور خاص كلمه اسلامي و نگراني بالقوه از اسلام مجاهدين در ميان ايرانيان و غير ايرانيان يك پارامتر مهم آن است در سراسر برنامه شوراي ملي مقاومت روح ضد استعماري موج مي زند .



در يك مطلب 37 صفحه اي با قطع جيبي و با حرف درشت بيش از 20 دفعه از واژه ضد امپرياليستي و 10 دفعه واژه ضد استعماري استفاده شده است ، يعني اگر با قطع و تايپ اين كتاب را نگاه كنيم در هر صفحه دو بار ضد امپرياليست بودن و يك بار ضد استعمار بودن خود را اعلام و تأكيد كرده است .



اين موضع گيريها نشان مي دهد كه دو سال پس از پيروزي انقلاب مجاهدين نه تنها انقلاب را نفهميدند بلكه ماهيت رژيم را هم درست تشخيص ندادند و در برابر مانورها و تحول مواضعه آن آچمز و مات شدند .



تا سه سال پس از پيروزي انقلاب 57 اين برنامه به دنبال انقلاب رهايي بخش براي استقلال بوده و نشان مي دهد كه در عمق انديشه انقلاب 57 از نظر آقاي رجوي يك انقلاب آزادي بخش ضد استعماري بوده كه نتوانسته به تمامي اهدافش برسد و آقاي خميني آن را منحرف كرده و حالا براي نجات آن قيام كرده است .



در صفحه 16 برنامه شوراي ملي مقاومت مي خوانيم : نجات انقلاب ايران و كسب آزادي و استقلال ملي و حاكميت مردم دقيقاً ملازم با نجات ارزشها و فرهنگ و هويت اصيل و ترقي خواهانه ملي و ميهني است ."



اين شورا رسماً تا امروز به دنبال تحقق اهداف دست نيافته آن انقلاب است چون هنوز اين برنامه به عنوان برنامه شوراي ملي مقاومت براي استقلال ، آزادي و جمهوري دمكراتيك اسلامي ايران به رسميت شناخته و هرازگاهي از محورهاي شسته رفته آن به صورت بريده بريده نقل قول مي كنند .



فكر نمي كنم سالها پس از انقلاب هيچ عقل سالمي مدعي وابسته بودن رژيم ايران به يك كشور بيگانه باشد اگر چنين انديشه اي وجود داشته باشد طبعاً بايد مشخص كرد اين رژيم به چه قدري وابسته است تا بتوانيم مشتركاً براي استقلال كشور مبارزه كنيم .



ولي ظاهراً آقاي رجوي معتقد است كه بايد براي استقلال مبارزه كرد ، مطمئناً منظور ايشان كسب استقلال از آمريكا نيست چون براي اين منظور نمي توان به آنها التماس و درخواست كرد ، بلكه بايد همچون زمان شاه به مقابله مسلحانه پرداخت .



وي سپس خصوصيت انقلاب مورد ادعاي خويش را چنين تعريف مي كند : " واقعيات ايجاب مي كند كه اكنون محتوا و خصوصيات انقلاب ما در مرحله حاضر به دقت تعريف و روشن شود ..... هنوز استقلال و آزادي ملت ما اعاده نشده و اين اساسي ترين شعارها و خواسته هاي عموم مردم در زمان شاه و در زمان خميني نيز بر آورده نگرديد .



بنابر اين شعارهاي مزبور به خصوص از آنجا كه تحقق آنها دقيقاً منطبق با ضروري ترين اولويت هاي رشد اقتصادي _ اجتماعي و فرهنگي _ سياسي جامعه ايران در مرحله كنوني است ، باز هم بارزترين خصايص و محتواي انقلاب ما را تشكيل مي دهد .



پس خصوصيات فوق الذكر را مي توان خصوصيات ويژه و محتواي عملي و عيني مرحله كنوني انقلاب شناخت ." ( برنامه شورا ص 17 و 18 )



در صفحه 18 برنامه خصوصيات آن انقلاب استقلال طلبانه خود را چنين توصيف مي كند ، خصوصيات انقلاب رهايي بخش و استقلال طلبانه كنوني را عيناً ملي ، دمكراتيك و ضد امپرياليستي تعريف مي كنيم ، به همين دليل نام اصلي اين شورا ، شوراي ملي مقاومت براي استقلال ، آزادي ، جمهوري دمكراتيك اسلامي ايران است .



اگر اين فرض محال را قبول كنيم كه ايران مستقل نيست و رژيم وابسته به بيگانگان است آن وقت اين سؤال پيش مي آيد كه منظور كدام بيگانه است ، آمار و ارقام نشان مي دهد كه رژيم بيشترين مراودات اقتصادي و نظامي را با روسيه و چين دارد ، پس بهتر نيست اين استعمارگر معرفي و افشا شود ؟



و اما محتوا و خصوصيات ويژه كنوني شوراي ملي مقاومت چيست ؟ صفحه 19 برنامه روشن كننده ذهن جستجوگر ماست ، به رسميت شناختن محتوا و خصوصيات دمكراتيك و ضد امپرياليستي انقلاب ايجاب مي كند كه ..... كليه ضوابط ، ساختارها ، قوانين و مناسبات اجتماعي كمپرادوري و ارتجاعي ملغي و به جاي آن مناسبات نوين استقلال طلبانه و دمكراتيك مستقر گردد .



بر اساس تحليل تئوريسين هاي روس كمپرادور بودن تنها به وابستگي اقتصادي ختم نمي شود ، بلكه دقيقاً حامل وابستگي سياسي هم بود و باز هم همان سؤال قبلي تكرار مي شود ، مضافاً با تغيير مناسبات سياسي _ اقتصادي در روسيه و پاگيري سرمايه داري در آن مي توان يك سؤال ديگر هم مطرح كرد :



آيا به نظر آقاي رجوي و شوراي ايشان كه هنوز به اين برنامه و اين تئوري ها معتقدند كمپرادوريسم در شرايط كنوني مي تواند در ارتباط با سرمايه داري روس هم باشد ؟



اينك پس از 15 سال بر همگان روشن است كه مصرف چپ و راست از دمكراتيك در لابلاي متن برنامه تعارفاتي بيش نيست ، چون در گذشته هم رژيم هاي دمكراتيك در اروپاي شرقي و يمن جنوبي بودند و هم اكنون كشورهاي كره شمالي ، ويتنام ، لائوس و ليبي جمهوري دمكراتيك است و اصلاً معلوم نيست تفاوت اين دمكراتيك با آن دمكراتيك ها چيست ، اگر اصلاً فرقي باشد .



اين جريان سعي دارد بر روي يك هويت ضد استعماري و ضد امپرياليستي منسوخ شده رنگ و لعاب دمكراسي بكشد و خود را آلترناتيو معرفي كند ، آقاي رجوي عصاره شورش و قيم خود عليه رژيم را چنين اعلام مي نمايد :



" ما بر ضد روابط نابرابر و استعماري قيام نموده ايم ، ( برنامه شوراي ملي مقاومت و دولت موقت ص 26 ) ..... ما هر رابطه نابرابر و استعماري را اساساً رد مي كنيم ."



و سپس حكومت فعلي ايران را راه گشاي سلطه مجدد امپرياليسم ارزيابي كرده و از اين كه رژيم برچسب كاذب ضد امپرياليستي بر خود نهاده به خشم آمده است ، چرا كه فقط خود را واقعي ترين و پيگيرترين جريان ضد امپرياليستي ايراني مي شناسد .



آيا با استناد به اين مواضع مي توان حدس زد كه مبارزه با رژيم به خاطر كم مبارزه كردن با امپرياليسم است ؟



مقايسه كتاب تحليل آموزشي بيانيه اپورتونيستهاي چپ نما با اطلاعيه سياسي _ نظامي شماره 21 و سپس برنامه شورا نشان مي دهد كه ديدگاه هاي حاكم بر تمام آنها يكي است .



اگر شفاهاً و در جلسات مسئولين سازمان هر گونه مراجعه به منابع سازماني منتشر شده قبل از سال 1364 باطل اعلام شد ولي نظر به اين كه مجاهدين هيچ گاه رسماً و كتباً آن را اعلام نكردند مي توان آن را ملاك تجزيه و تحليل ماهيت فكري آنها قلمداد كرد .



دائماً آقاي رجوي از انقلابي بودن خود سخن مي راند ، ولي تعريف او از اين واژه چيست ؟ در نشريه مجاهد شماره 300 مورخ خرداد 1372 چنين مي خوانيم : انقلابي بودن يعني در مشي و در آرمان خواهان جهش و دگرگوني كيفي بودن ، بنابراين اولين و اساسي ترين درس ..... يك انقلابي در ايران كنوني ..... عبارت است از سرنگوني رژيم از طريق مشي مسلحانه انقلابي و نبرد آزاديبخش .



ولي بر اساس برنامه آلترناتيو هيچ گونه جهش و دگرگوني كيفي در پيش نخواهد بود ، و در عوض كليت برنامه آنها عقبگرد به ارزشها و ديدگاههاي كهنه و منسوخ شده اقتصادي و اجتماعي است .



اين عقب گرد را در بحث اقتصادي كه ذيلاً مي آيد توضيح مي دهم ، مضافاً اگر هر شورش مسلحانه اي به عنوان مشي به معني انقلابي بودن باشد ، پس مجاهدين افغان بسيار انقلابي تر از مجاهدين هستند ، چرا كه آنها حتي نيروي هوايي هم دارند .



نظر به اينکه مجاهدين و هم پيمانان آن به دنبال انجام يك انقلاب ضد استعماري هستند لازم است تعريف خود را از ويژگي آن انقلاب بيان كنند : به رسميت شناختن محتوا و خصوصيات دمكراتيك و ضد امپرياليستي انقلاب ايجاب مي كند كه ..... كليه ضوابط ساختارها ، قوانين و مناسبات اجتماعي كمپرادوري و ارتجاعي ملغي و به جاي آن مناسبات نوين استقلال طلبانه و دمكراتيك مستقر گردد .



سپس در تضمين پيروزي انقلاب مورد نظر خود چنين مي نويسد : براي تضمين آزادي و تداوم استقلال تمامي مردم ايران بايستي متحداً بسيج شوند تا با كار و تلاش هر چه بيشتر ميهن خود را پا بر جا نگهداشته و از مناسبات وابسته ساز استعماري مصون بدارند .



در حال حاضر ايران ، كوبا ، عراق ، سوريه ، ليبي و ويتنام مستقل ترين كشورهاي دنيا هستند ، هيچ كس نيست كه مدعي شود حكومت ايران وابسته به يك كشور خارجي است .



چون در دنيايي كه اقتصاد هر چه بيشتر جهاني مي شود و توليد كننده تزهاي راه رشد ضد استثماري و استقلال اقتصادي يعني روسيه خود تا فرق سر در مقابل غرب تعظيم كرده تا امپرياليست هاي سابق و نجات بخش امروز اقتصاد ورشكسته و مستقل اش را نجات دهند .



آقاي رجوي دنبال راه رشد ضد استثماري و كسب استقلال اقتصادي براي ايران است ، يك نكته جالب در نقل قول بالا بكارگيري واژه ساختارها و مناسبات كمپرادوري است كه از نظر توليد كنندگان اين تئوري ،منظور اين است كه يك مناسبات كمپرادوري توسط يك طبقه كمپرادور تحقق مي يابد .



و اين طبقه مستقيماً وابسته به امپرياليسم جهاني كارگزار داخلي و حامي منافع آن است ، اين حمايت صرفاً اقتصادي نيست بلكه جنبه سياسي و فرهنگي هم دارد ، حال سؤال اين است كه 17 سال پس از سرنگوني كمپرادورها در شرايط حاضر طبقه كمپرادور ايران كيست و چه كساني آن را نمايندگي مي كند ؟



معلم بزرگ انقلاب ! و انقلابي گري ! در فصل سوم برنامه دولت موقت مواد برنامه و نخستين درس انقلابي كه به دنبال تحقق آن هست را به اختصار چنين توضيح مي دهد :



1 . استقلال : استقلال در فراگيري مفهوم سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي ، نظامي و ..... نخستين درس انقلاب ماست ، پذيرش اصل استقلال براي كشوري كه بيش از يك ربع قرن در زير سلطه سياسي ، اقتصادي و نظامي آمريكا به سر برده است به اين معني است كه لااقل به موارد زير جامه عمل بپوشاند :



قطع همه روابط اسارت بار امپرياليستي و افشاء و الغاء آنها در زمينه هاي مختلف و ميدان ندادن به هيچ گونه وابستگي اقتصادي .



ملي كردن تجارت خارجي به منظور تشويق كشاورزي و صنعت ملي و هموار كردن راه رشد داخلي .



آري اين است برنامه اقتصادي و ضد آمريكايي دولت موقت مجاهدين و سپس مي خوانيم : حل مشكلات بنيادي و بسيار حاد ايران ، اساساً با ليبراليسم افسار گيسخته اقتصادي در تعارض است ، ليبراليسم كه به خاطر ميدان دادن به كمپرادوريسم پيشين جز به وابستگي مجدد اقتصادي و سياسي راه نمي برد .



جالب ترين نكته در بند يك اين است كه آقاي رجوي تنها دليلي كه براي حقانيت انقلاب استقلال طلبانه خود دارد همان يك ربع قرن سلطه سياسي ، اقتصادي و نظامي آمريكا است ، گويي قبل از آن هيچ اتفاقي ديگري نيفتاده است .



و مثلاً روسيه از دو قرن قبل و انگليس بلافاصله پس از روسيه تمام اركان سياسي ، اقتصادي و نظامي ايران را تحت سلطه نداشته اند .



حال كه پس از سالها رژيم حاكم گوي سبقت را از تمامي كشورهاي جهان در مبارزه با آمريكا ربوده است ، تكليف اين برنامه چيست ؟ از آنها به طور جد بايد پرسيد برنامه شوراي ملي مقاومت براي سرمايه گذاري خارجي چيست ؟



برنامه شورا در مورد بانكها چيست ؟ در مورد پديده خصوصي سازي چيست ؟ آيا واقعاً مي خواهند مجدداً راه رفته رژيم كنوني را تكرار كرده و تجارت خارجي را ملي كنند ؟ حداقل در اصل 44 قانون اساسي رژيم حق تجارت خارجي مشتركاً براي بخش دولتي و بخش خصوصي به رسميت شناخته شده است .



در فصول قبل در مورد تئوريهاي صادراتي روسيه توضيح دادم كه هدف اين تئوريها هموار كردن راه تسلط شوروي بر كشورهايي بود كه عليه امپرياليسم شورش مي كردند و مثال چاقو هيچ وقت دسته اش را نمي برد را آوردم .



حال همين مثال در مورد تناقض مواضع و عملكردهاي شوراي ملي مقاومت مشاهده مي شود ، از يك طرف خواهان قطع همه روابط اسارت بار امپرياليستي است و مشخص هم مي كند كه منظورش بيش از يك ربع قرن در زير سلطه سياسي و اقتصادي و نظامي آمريكا است و از يك طرف ديگر از سال 1360 خود را به هر آب و آتشي زده و به نرده هاي كاخ سفيد و كنگره آمريكا دخيل بسته كه براي سرنگوني رژيم به حمايت از او برخيزد تا آن اهداف را تحقق بخشد .



من فكر نمي كنم عليرغم تصور آقاي رجوي قدرتي كه كشور ما را بيش از يك ربع قرن در زير سلطه سياسي و اقتصادي و نظامي خود قرار داده بود و ابرقدرتي با پيچيدگي شوروي را از پا در آورد ، اينقدر ساده لوح باشد كه مجاهدين و شوراي آنها را نشناسد .



بد نيست بدانيد كه همين برنامه را ما در سالهاي 60 و 61 در تيراژ بالا در آمريكا به زبان انگليسي توزيع مي كرديم و دولت آمريكا نيازي به ترجمه آن نيز ندارد ، مي توان پرسيد كدام طرف ساده انديش تشريف دارند ؟ كه به بحث تفصيلي ريشه هاي ساده انديشي ايدئولوژي انديشي در فصل بعد خواهيم رسيد .



مسئول شورا علت پايه و مبناي تشكيل شوراي خود را ضد امپرياليست بودن معرفي مي كند و مي نويسد : شورا ي ملي مقاومت براي استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي بر پايه مباني مشترك ملي دمكراتيك و ضد امپرياليستي جبهه تمامي خلق استوار شده است .



خلاصه اين جمله اين است : شورا بر پايه مباني ضد امپرياليستي استوار شده است ، يعني اين كه تمامي شكلك هاي دمكرات مآبانه و تجدد نمايانه در برابر كنگره آمريكا و آن همه عجز و لابه در برابر دولت آمريكا تعارفات خشك و خالي بيش نيستند .



به عبارت ديگر تمامي شكلك هاي آمريكا دوستي و پرداختن دهها هزار دلار براي شام و نهار دادن به اعضا كنگره و سياستمداران واشنگتن و برگزاري كنسرت در مقابل آنها و اهداء قاليچه و صنايع دستي به سناتورها ، مقامات دولتي ، خبرنگاران و تحليل گران آمريكايي براي پوشاندن اين پايه مباني شورااست .



در مقابل اين قبيل سؤالات است كه رهبري اين جريان راه هرگونه تبادل نظر را بسته و خردگرايي را سركوب مي كند ، تا كسي باب اين مسائل و اين سؤالات را باز نكند ، در استيصال از پاسخ دادن به اين معضلات است كه به هر كسي كه سؤالي طرح كند مارك بريده و خائن و مزدور مي زنند و به جاي پاسخ منطقي همه را به سرنگوني و پس از سرنگوني حواله مي دهند .



نسلي را با يك سري مواضع ضد امپرياليستي به دنبال خود كشيده سپس زماني كه آقاي رجوي در پاريس بود گام به گام از مواضع اوليه عقب نشيني كرده و اين استحاله آشكار را نيز بر روي مبارك خود نمي آورد ، ولي براي پرهيز از جذب كامل به ارزشهاي دنياي مدرن پايان قرن بيستم و براي پرهيز از مورد سؤال قرار گرفتن اقدام به بستن حصارهاي فكري خود كرده و نمايشات انقلاب ايدئولوژيك را راه انداخت .



چند نفر از جدا شدگان اين جريان به من گفته اند كه از انقلاب ايدئولوژيك مجاهدين و فضاي تفتيش عقايد و خفقان ناشي از آن دچار بيماريهاي عصبي مشابه نورس جنگي شده اند و هنوز شبها از كابوس جلسات انقلاب ايدئولوژيك سراسيمه از خواب بيدار مي شوند .



حال شوراي ملي مقاومت قول تعميم مبارزه ايدئولوژيك را به جامعه مي دهد ، واي به آن روز كه آن مبارزه ايدئولوژيك در جامعه ايران جاري شود ديگر نه از تاك نشان خواهد ماند نه از تاك نشان .



آقاي رجوي موقعي كه هنوز عرق چريك بازيش در سال 1360 خشك نشده بود و نمي دانست جهان چه تغييرات شگرفي كرده است و بدون تن دادن به واقعيات پايان قرن بيستم با كپي برداري از مواضع فرو پاشيده ديگر مدعيان بلوك شرق ادعايي را كرد كه در آن مانده است .



اطلاع دارم كه عواقب منفي اين چپ نمايي ها را آقاي هزارخاني پس از ورود به پاريس در سال 60 به وي گوشزد كرده است ، از يك طرف نمي تواند مواضع قبلي را رسماً و صريحاً پس گرفته و از خود انتقاد كند و از طرف ديگر با اين مواضع مورد پسند غرب نبوده است .



اين جريان كه از حقيقت پرت افتاده و در حصار پوسيده انديشه هاي منسوخ شده خويش گرفتار آمده است مستمراً به شكلك هاي مختلف متوسل مي شود تا از حقيقت فرار كند، علم كردن بحث رهايي زن ، كه بيش از يك قرن است توسط هزاران نويسنده و محقق فمينيست چپ و راست مدون و تئوريزه شده است يكي از آنها است .



گويي مشكل ديگري در جامعه جز هژموني زن نيست و تمام مسائل پيچيده اقتصادي كه البته رهبر اين جريان از درك آن عاجز است ، با اين شعارها به فراموشي سپرده مي شود .



جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند



همچون تمامي جريانات توتاليتر و ايدئولوژيك اين جريان قابل اصلاح و رفرم پذير نيست ، دست زدن به هر گوشه آن به معني فرو ريختن تمام بناست ، براي همين ورود به برخي مسائل را ممنوع كرده اند كه كسي چيزي را زير سؤال نبرد .



به عبارت ديگر اگر بخواهند فرضاً دست به تركيب كلي برنامه زده و برخي جملات و واژه هاي ضد امپرياليستي را از آن حذف كنند اين سؤال مطرح مي شود كه چرا مثلاً تيتر اسلامي را عوض نكنيم ؟ و چرا .....



و اين داستان به تغيير در نقاط ديگر منتهي خواهد شد ، پس بهتر است كه از آن سخني گفته نشود تا رفته رفته مشمول مرور زمان شود و فراموش گردد ، همان گونه كه پس از بيانيه وزارت امور خارجه آمريكا در مقالاتي در ايران زمين به ماستمالي و تحريف تاريخ خود پرداختند تا وانمود كنند كه هيچگاه چنين مواضعي سفت و سخت ضد آمريكايي نداشته اند ، حال چگونه مي خواهند برنامه رسمي شوراي خود را انكار كنند ؟








 © Copyright 2004 www.irandidban.com