تاريخ: ٢٦/١١/١٣٨٥ تعداد بازديد صفحه: ٧٣٢
خاطرات عزت شاهی (15)

به‎کوشش محسن کاظمی

ترور سرتیپ طاهری :

پس از صحبت ها ، مذاکرات و تلاش هایی قرار شد حزب الله با سازمان ائتلاف کند ، مجاهدین ترور سرتیپ طاهری (1) را به عنوان اولین کار مشترک و آزمایشی به آنها پیشنهاد می دهند ، برای پیاده کردن این طرح ، محمد مفیدی ، باقر عباسی (2)، علیرضا سپاسی و خوشدل انتخاب شدند .

اینها شناسایی را شروع کردند ، از سه چهار روز قبل از ترور بقیه افراد هم می دانستند که چنین طرح و نقشه ای در میان است ، چرا که این چهار نفر خودشان جاز می زدند ، اگر به منزل آشنایی می رفتند می گفتند که در این دو سه روز خبری می شود !

حتی یکی از ایشان در همان شب عملیات با سر زدن به منزل دو سه نفر از بچه ها گفته بود که قرار است ما فردا عملیاتی را انجام دهیم ، دعا کنید موفق شویم ! گفته بود که من رزرو هستم و اگر تا ساعت 9 برنگشتم ، بدانید که من هم رفته ام ! حال افرادی که از این جریان مطلع شده بودند اصلاً صلاحیت وقوف و آگاهی از این امر را نداشتند .

این بی توجهی ها و بی دقتی ها که برخاسته از غرور ایشان بود ، بعد از عملیات نیز ادامه یافت ، اینها چهار نفری عملیات را با موفقیت انجام دادند و برگشتند ، طبیعی است که باید به سرعت خود را مخفی و رد پاها را پاک کنند و در انظار عمومی ظاهر نشوند ، ولی این آقایان از همان صبح عملیات در خیابان ها ظاهر شدند و به این سو و آن سو می رفتند .

بعدازظهر هم چهار نفری به بستنی فروشی اکبر مشدی رفتند و به سلامتی موفقیت شان بستنی خوردند ، بعد هم عباسی و مفیدی به اطراف خیابان آب منگل (شهید سید عبدالله رضوی) و خیابان زیبا (شهید محمد مهدی مشهدی رحیم) رفتند و سپاسی و خوشدل هم به طرف بازار آمده بودند .

در آب منگل عباسی و مفیدی راجع به عملیاتی که اجرا کرده بودند بلند بلند صحبت می کردند و می خندیدند که پاسبانی به آنها مشکوک می شود ، پاسبان در صدد بر می آید که آنها را بازرسی کند که آنها می خندیدند و می گویند پدر آن که رئیس تو بود در آوردیم تو که عددی نیستی و در آنجا با شلیک گلوله ای پاسبان را از پای در می آورند .

در این گیر و دار مردم آنها را تعقیب می کنند ، آنها مجبور می شوند که از هم جدا شوند ، مفیدی از طرف جنوب فرار می کند اما باقر عباسی را مردم در آب منگل گیر می اندازند ، او با شلیک تیر هوایی گلوله ای هم به شکم فردی به نام آقا رضا نجار که با پلیس همکاری داشته است ، می زند .

بعد یک دانشجوی پلیس به نام حسین درویشی را که با موتور دنده ای او را تعقیب می کرد و در داخل کوچه ای با موتورش به کمر باقر زده بود ، او را هم با کلت می کشد ، دیگر فرصتی برایش نمی ماند و گشت کلانتری 14 از راه می رسد و او را دستگیر می کند و می برد ، اما محمد مفیدی موفق به فرار می شود .

اما مفیدی همچنان به اشتباهاتش ادامه می دهد ، او در حالی که می داند دوست و هم رزمش دستگیر شده است و نیز می داند که او هنوز زنده است ، با این حال باز حاضر به رعایت بدیهی ترین اصول امنیتی نمی شود و به اینجا و آنجا سرک می کشد تا پلیس او را هم به راحتی دستگیر می کند .

دو روایت بر این دستگیری است ، برخی گفته اند چون دکتر عباس شیبانی شوهر خواهر او بود و محمد با خواهرش رفت و آمد داشته است پلیس منزل شیبانی را تحت نظر می گیرد و از این طریق مفیدی را دستگیر می کند .

روایت دیگر حکایت از بی احتیاطی تام و تمام محمد است و این که صبحگاهی او برای صرف صبحانه به کله پزی می رود و خود را در انظار عمومی ظاهر می کند در حالی که عکس او تکثیر شده و در اختیار پلیس است ، مأمورین او را در آنجا شناسایی و دستگیر می کنند . (3)

هر دو روایت فوق نشان از بی احتیاطی او دارد ، ضمناً اویی که همیشه با خود اسلحه حمل می کرده در چنین شرایطی بدون اسلحه است و از جعبه سیانوری که همراه دارد حتی یک دانه هم استفاده نمی کند ، یعنی وقتی بر سر دو راهی تصمیم گیری می رسد نمی تواند سیانور بخورد و اگر زنده بماند و دستگیر شود هم مگر در انتظارش است .

با این تفاوت که در حالت اول ( کشته شدن بر اثر بلعیدن سیانور) فرصتی نیست تا او کسی را لو بدهد و مسئله ای هم پیش نمی آورد ، در عین حال که گذشت و فداکاری را می توانست با این کار به منصه ظهور رساند ، او باید سریع این تصمیم قاطع را می گرفت .

لحظه ای درنگ جایز نبود ، چرا که وضعیت محمد پس از دستگیری قابل پیش بینی نبود ، اما این کا را هر کسی نمی تواند انجام دهد ، و این شد که باقر عباسی و محمد مفیدی به جوخه اعدام سپرده شدند .

از این میان خوشدل در شهریور 51 دستگیر و در سال 54 به دست رژیم کشته شد ، اما علیرضا سپاسی دستگیر نشد و با مجاهدین ارتباط داشت و در سال 54 مارکسیست شد و در مرکزیت مجاهدین جای گرفت و الان هم با سازمان پیکار همکاری می کند ، با شوروی هم در حال حاضر ارتباطی دارد . (4)

کیف های دو مستشار آمریکایی (5)را که کشته بودند و حاوی مدارک مهمی بود توسط همین سپاسی به عوامل شوروی تحویل داده شد ، بدین ترتیب با کشته شدن سرتیپ طاهری در مرداد 51 کلاً و عملاً حزب الله از هم پاشید و دفترش بسته شد .

راجع به شکنجه مفیدی هم خیلی سر و صدا شد و گفتند که اصلاً وی قبل از اعدام در زیر شکنجه کشته شده و اصلاً به اعدام نرسیده است ، در صورتی که این طور نبود و او در همان ساعت اول برید و همه چیز را گفت و پذیرفت که خودش و چند نفر دیگر مبادرت به این کار کرده اند ، او حتی افرادی را که از ده سال پیش می شناخت لو داد ، مثلاً نام کسی را برده بود که بیست تومان بابت خاک زغال به او داده بود .

آن قدر وضع بازجویی او خراب بود که وقتی اعدامش کردند خود مجاهدین حاضر نشدند اعلامیه بدهند و او را به عنوان یک مجاهد قلمداد کنند ، بعد از مدتی که دیدند خون وی بهترین وسیله تبلیغاتی است از او بت ساختند و آقا را قهرمان کردند و برایش دفاعیه ساختند .

مجاهدین از خون مفیدی و عباسی حسابی تغذیه تبلیغاتی کردند و از جریان به نفع خود سود جستند ، نوشتند و توزیع کردند که مفیدی در دفاعیه اش چنین و چنان گفته و به کسی حمله کرده است ، در صورتی که در دادگاه نظامی اجازه این کارها را نمی دادند ، اصلاً این دفاعیه از کجا بیرون آمد ؟

دفاعیه ای که مفیدی در دادگاه ارائه داد در پرونده اش گذاشتند و او را از سلول انفرادی به کمیته بردند و بعد هم او را برگرداندند و اعدامش کردند ، او در یک سلول عمومی نبود که بخواهد به کسی یا کسانی از دادگاهش بگوید ، دادگاه هم علنی نبود تا کسی دفاعیاتش را بشنود ، معلوم نیست که این دفاعیه از کجا آمده است ؟

اگر چنین دفاعیه ای باشد پس باید بگوییم که رئیس دادرسی ارتش هم خودش مبارز بوده و این دفاعیه را بیرون داده است ، یا این که آقایان خواب نما شده اند و این دفاعیه در خواب به آنها وحی شده است ! قدر مسلم این دفاعیه ساختگی است و ما می دانیم که این جملات را سر هم بندی کردند تا از آنها استفاده کنند که ساختند و بردند .

___________________________

1- سرهنگ سعید طاهری یکی از عوامل اصلی سرکوب قیام 15 خرداد 42 که در مقابله و مهار بسیاری از تظاهرات و راهپیمایی های دیگر مردم علیه رژیم شاه نظیر : راهپیمایی مردم در تشییع جنازه آیت الله فومنی در سال 43 ، سرکوب تظاهرات ضد اسرائیلی مردم هنگام مسابقات فوتبال ایران و اسرائیل در سال 49 ، حمله به کارگران اعتصابی کارخانه جهان چیت ، یورش گارد شهربانی تحت فرماندهی وی به دانشجویان معترض و مخالف رژیم در دانشگاه صنعتی و دانشگاه تهران ... نقش مؤثر و چشمگیری داشت .

او به خاطر همین خوش خدمتی ها به درجه سرتیپی ارتقاء یافت و در سال 40 به معاونت پلیس تهران منصوب شد و مدتی نیز ریاست زندان و بازداشتگاه شهربانی نیز به او محول گردید ، از سال 1350 در ستاد فرماندهی کمیته ای که برای مقابله با اغتشاشات و تحریکات سیاسی در شهربانی به وجود آمده بود در کنار سرتیپ ختائی به مقابله با گروه های سیاسی پرداخت و مبارزین بسیاری را بازجویی ، تحقیق و شکنجه کرد .

این عنصر سراپا به خدمت در آمده رژیم شاه سرانجام در بامداد یکشنبه 22 مرداد 1350 در ساعت 6 و ده دقیقه توسط محمد مفیدی و محمد باقر عباسی و همراهی علیرضا سپاسی آشتیانی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ترور شد و به هلاکت رسید . ( خاطرات احمد احمد 80 _ 81 ، چرا طاهری .... بیانیه سازمان ... )

2- محمد باقر عباسی فرزند حسین علی به سال 1325 در قم به دنیا آمد ، هنگام تحصیل در دبیرستان به فعالیت های سیاسی روی آورد و جذب حزب ملل اسلامی شد ، به دنبال کشف این گروه در مهر 44 او نیز دستگیر شد و تا سال 46 در زندان به سر برد ، او پس از آزادی به گروه حزب الله پیوست .

عباسی در سال 50 به مارکسیسم گروید و با گروه حزب الله تعارضات وسیعی یافت ، سپس به سازمان مجاهدین خلق پیوست و در چندین عملیات این سازمان از جمله ترور سرتیپ طاهری شرکت کرد و به همین دلیل تحت تعقیب قرار گرفت و دستگیر گردید و در دی 1351 اعدام شد .

3- مسعود حقگو که در سال 1351 در سلول مجاور سلول مفیدی زندانی بود ، روایتی به نقل از مفیدی از نحوه ترور سرتیپ طاهری و چگونگی دستگیری مفیدی و عباسی بیان کرده است ، برای اطلاع بیشتر از این روایت رجوع کنید به خاطرات احمد احمد ، 189 _ 190

4- تاریخ این قسمت از مصاحبه آقای عزت شاهی مربوط است به بهمن 1358 ، زمانی که هنوز علیرضا سپاسی آشتیانی زنده بود .

5- دو مستشار آمریکایی به نام های شفر جویز و سرهنگ دوم جک ترنر ویل که در ساعت 6 و 40 دقیقه چهارشنبه 31 اردیبهشت 1352 توسط سازمان مجاهدین خلق ترور شدند .




 © Copyright 2004 www.irandidban.com