| تاريخ:
٣٠/٠١/١٣٨٦ |
تعداد
بازديد صفحه: ١٦٧٧
|
خاطرات عزت شاهی (28)
|
بهکوشش محسن کاظمی
|
|
« زندان زنان »
تاریخچه تشکیل کمیته مشترک ضد خرابکاری
تا قبل از سال 1350 کمیته مشترکی برای مبارزه با مخالفین رژیم شاه وجود نداشت ، شهربانی و ساواک هر یک برای خود کار می کردند ، جداگانه تعقیب و مراقبت و دستگیر می کردند ، حتی ضد اطلاعات ارتش هم برای خودش کارهایی انجام می داد ، پیش می آمد که گاهی بر سر سوژه ای هم شهربانی کار می کرد و هم ساواک .
این رویه اختلالاتی را پیش آورده بود ، مثلاً در جریان دستگیری افراد متهم به ربودن شهرام (پسر اشرف پهلوی) ناهماهنگی شدیدی بود که وقتی شهربانی ، بدیع زادگان را دستگیر و شکنجه کرد ، معلوم شد که هر چه او گفته است قبلاً توسط افراد دیگر به ساواک گفته شده بود .
بعد از چند برخورد ناهماهنگ بین ساواک ، شهربانی و ضد اطلاعات ارتش ، شاه به آنها دستور داد تا تشکیلات مشترکی برای مقابله و مهار فعالیت مخالفین رژیم تشکیل دهند . قبل از تشکیل این کمیته ، ساواک در زندان های اوین و قزل قلعه مستقر بود و متهمین خود را در آنجاها بازجویی و نگهداری می کرد و زندانیان را بعد از محکومیت در دادگاه به زندان قصر انتقال می داد .
اما از زمانی که با دستور مستقیم شاه این سه مرکز شروع به همکاری و هماهنگی کردند و پس از تشکیل " کمیته مشترک ضد خرابکاری " (1)، از اردیبهشت 1352 تمامی بازجویی های افراد سیاسی در کمیته صورت می گرفت و در پاره ای موارد دنباله اش در اوین پیگیری می شد .
البته کسانی که در اوین برای اولین بار بازجویی می شدند و یا ادامه بازجویی شان به آنجا موکول می شد برای ساواک شناخته شده نبودند و لازم بود که برای دوره ای یا مدتی از نظر دیگران مخفی بمانند ، لذا این افراد اجازه ملاقات نداشتند ، اتفاقاً تعدادی از زندانیان سیاسی گمنام که سرشناس نبودند در آنجا مفقودالاثر شدند .
زندان کمیته مشترک ابتدا در زیرزمین ساختمان شهربانی ، نزدیک میدان توپخانه (امام خمینی) بود ، محلی قدیمی با طاق های ضربی و فضایی تاریک و نمور و کم هوا ، در این زیرزمین 22 سلول ، یک توالت ، یک شیر آب و یک چاله برای شستشوی ظرف (نه ظروف) غذا ، شستن دست و پا و وضو گرفتن تعبیه شده بود .
سلول ها در طرفین زیرزمین بود و راهرویی در وسط قرار داشت ، هر سلول به ابعاد تقریبی 8/1×2 متر با طاقی ضربی ، آجری و بند کشی شده بود ، از این سلول ها به صورت انفرادی ، دو نفره تا پنج نفره استفاده می شد .
در اینجا محل و مکان مخصوصی برای شکنجه در نظر گرفته نشده بود ، لذا متهمین در اتاقی بازجویی و شکنجه می شدند ، لباس متهمین همان لباس شخصی خودشان بود ، فقط وسایلی مانند کمربند ، بند کفش و قلم و کاغذ از آنها گرفته می شد .
با افزایش فعالیت گروه های مبارز و مسلح ، بالطبع عملیات کمیته مشترک و تعداد زندانی ها نیز فزونی می یافت و دیگر امکان نگهداری آنها در این زیرزمین نبود و باید فکری برای آن می کردند ، زندانی در همان اطراف و در مرکز شهر بود معروف به " زندان زنان " ، از تیر یا مرداد 51 زندانیان کمیته مشترک را در این ساختمان نگهداری می کردند .
ساختمان سه طبقه که در هر طبقه حدود 22 سلول وجود داشت که در هر سلول به راهرو باز می شد ، در انتهای هر بند (طبقه) سه توالت ، چند شیر آب و چاله ای برای وضو گرفتن و شستشو بود ، در طبقه سوم اتاقی به ابعاد 3×3 یا 4×3 متر بود که برای شکنجه و بازجویی استفاده می شد .
زندان زنان نیز تأمین کننده نیاز کمیته مشترک نبود ، لذا از (احتمالاً اردیبهشت ماه) سال 52 ساختمان دیگری را بدان افزودند که بعدها به ساختمان کمیته (کمیته مشترک ضد خرابکاری) معروف شد ، این ساختمان در سه طبقه با محیطی دایره شکل در جنب همان زندان زنان بود ، می گفتند هر دو زندان توسط مهندسین آلمانی طراحی و ساخته شده است .
در دو طبقه فوقانی زندان دوار کمیته مشترک ، نرده های آهنی بلندی کشیده بودند تا کسی خود را به پایین پرت نکند ، هر طبقه این ساختمان 25 سلول داشت که در دو بند تقسیم بندی شده بود ، پس از ورود به طبقات : در طبقه اول دست راست بند 1 و دست چپ بند 2 ، در طبقه دوم دست راست بند 3 و دست چپ بند 4 ، در طبقه سوم دست راست بند 5 و دست چپ بند 6 واقع شده بود .
اما پس از ورود به طبقه همکف و حیاط دایره شکل حوض آب در وسط حیاط و در دست چپ اتاق بهداری بود ، حمام های کمیته در طبقه اول و در انتهای راهرو بود ، یک یا دو اتاق هم مختص متهمین سفارشی بود ، آنان آماده مصاحبه تلویزیونی یا رادیویی بودند و در آن اتاق به سر می بردند و از امکانات رفاهی مثل رادیو و تلویزیون و غذا با کیفیت برخوردار بودند و برای مأموران کمیته مسائل را تجزیه و تحلیل می کردند و نظر می دادند .وحید افراخته و خلیل فقیه دزفولی از جمله این متهمین سفارشی در سال های بعد بودند .
بقیه اتاق های این راهرو عبارت بود از : اتاق رئیس زندان ، اتاق افسر نگهبان ، اتاق تحویل متهم و انبار وسایل متهمین ، در اتاق بهداری زخم های ناشی از شکنجه را پانسمان می کردند و یا به افراد مریض چند قرص مسکن می دادند و معمولاً برای هر نوع بیماری از همین مسکن ها تجویز می کردند .
بر روی همه زخم ها هم از یک پماد زرد رنگ می مالیدند و با گاز استریل و پارچه سفید آن را می بستند و هر روز یا یک روز در میان پانسمان را عوض می کردند ، بهداری فاقد پزشک بود ، البته در کمیته مشترک همه همدیگر را دکتر صدا می کردند ، به ویژه بازجوها را ! در بهداری هم پیرمردی تزریقاتچی بند که به او دکتر می گفتند ، او همه این کارها را می کرد .
در طبقه دوم و سوم اتاق هایی برای بازجویان و شکنجه وجود داشت ، در طبقه دوم پس از راه پله و ورود به محیط دایره شکل در دست چپ احتمالاً اتاق سوم اتاق شکنجه بود ، در این طبقه بازجوهای قدیمی و درجه 2 مانند : کمالی (بازجوی اول من در بیمارستان) ، اسماعیلی و دیگران بودند . از این طبقه و مسائل مربوط به آنجا اطلاع زیاد و دقیقی ندارم .
اما در طبقه سوم بازجویان درجه یکی فعال بودند ، در سمت راست محیط دایره شکل : در اتاق اول محمدی و وحیدی ، در اتاق دوم آرش و یک نفر دیگر ، در اتاق سوم رسولی ، در اتاق چهارم تهرانی و فرد دیگر و نیز در اتاق مقابل راه پله عضدی مستقر بودند ، در دست چپ هم در اتاق اول منوچهری و در اتاق بعدی هوشنگ تهامی و بعد از او سعیدی و دیگران حضور داشتند و بازجویی و شکنجه می کردند .
چریک و چروک
در شرایطی مرا از بیمارستان به زندان کمیته مشترک در زیرزمین ساختمان شهربانی بردند که بدنم سراسر جراحت و پای چپم تا کمر در گچ بود و چون هنوز گچش خیس بود حسابی اذیتم می کرد ، آنجا خیلی تاریک و نمور بود و هوای بسیار کثیفی داشت ، طوری که نگهبان طاقت تحمل آنجا را نداشت و به اجبار و زور در آنجا نگهبانی می داد .
ابتدا مرا کشان کشان به سلولی بردند که نزدیک به زیرزمین بود ، شرایط سخت و بدی را پشت سر گذرانده به لحاظ روحی و جسمی وضع بسیار بدی داشتم ، دائماً در حالت دلهره ، اضطراب ، ترس و وحشت به سر می بردم ، با شنیدن کوچکترین صدایی تکان می خوردم ، فکر می کردم به سراغ من می آیند تا از من بازجویی کنند ، مثلاً وقتی صدای تلفن می آمد و افسر نگهبان می گفت : گوشی ، فکر می کردم که می گوید : شاهی ! این قدر متوهم و متوحش بودم .
به لحاظ جسمی هم به هیچ وجه قادر به ایستادن نبودم و گچ خیس که از پایم تا بالای کمرم کشیده شده بود طاقت از کف داده بودم ، بازجویی ها و شکنجه ها در اینجا هم ادامه یافت ، هر وقت مرا برای بازجویی می بردند مثل یک جنازه روی زمین می کشیدند .
هنگام بالا بردن از پله ها سرم از پله ای به پله دیگر می خورد و در آن مدت که بازجویی ها ادامه داشت همیشه ورم کرده بود ، بازجویی در یک سالن انجام می شد ، چند نفر بالای سرم جمع می شدند و اذیت و آزارم می کردند ، یکی آب دهان به صورتم می انداخت و دیگری آتش سیگار می ریخت و آن دیگری آب بینی اش را به روی من تخلیه می کرد .
بعد از دستگیری وقتی مرا به بیمارستان بردند لباس هایم در اثر جراحات و زخم ها خونی و کثیف بود که همه را تکه تکه کرده و از تنم در آورده بودند ، و قبل از این که مرا به کمیته بیاورند پیراهن و شلواری از بیمارستان به من دادند که جلو پیراهن هیچ دکمه ای نداشت و شلوار هم با آن وضع پا و گچ پا در تنم نمی ایستاد و خیلی زود در سلول پاره شد و من هم آنها را در آورده دور انداختم .
گاهی که مرا به بازجویی می بردند چون هیچ لباسی به تن نداشتم مرا لخت و عور به روی زمین سرد می نشاندند و هر چه التماس می کردم که یک تکه کاغذ یا مقوایی بدهند تا بر روی آن بنشینم فایده ای نداشت ، گاهی از صبح تا ظهر روی زمین سرد می نشستم و به راستی خیلی اذیت می شدم و سرما تا عمق وجودم نفوذ می کرد .
به این هم بسنده نمی کردند ، گاهی یکی از آنها می آمد و پایم را باز می کرد تا همه جایم پیدا شود ، بعد مسخره ام می کردند و می خندیدند ، یکی می گفت : چریک چطوری ؟ دیگری می گفت : چروک چطوری ؟ حسابی هتک حرمتم می کردند و از هیچ اذیت و آزار و توهینی فرو گذار نبودند ، بدتر از یک حیوان رفتار می کردند ، خیلی غیر انسانی !
می خواستند به لحاظ شخصیتی خردم کنند ، چون هنوز زمستان تمام نشده بود و هوا خیلی سرد بود ، هوای زیرزمین و تاریکی هم به شدت سرما می افزود و من مجبور بودم با یک پتو در سلول سر کنم ، سعی داشتم که غذا نخورم و فقط با خوردن آب برخی خورشت ها و یا آب آشامیدنی سد جوع کنم تا برای دفع نیاز به دستشویی پیدا نکنم . چرا که من با همان وضع و حال نماز می خواندم و دفع هم به حالت ایستاده ممکن نبود و نمی توانستم طهارت کنم ، ترجیح می دادم که فقط به خوردن آب اکتفا کنم .
در سلول به غیر از یک پتو ، یک کاسه سه کاره داشتم ، آن کاسه هم ظرف غذا بود و هم ظرف آب ، گاهی هم که نمی گذاشتند به دستشویی بروم از آن برای تخلیه ادرار استفاده می کردم ، یعنی از یک طرف با آن کاسه آب و غذا می خوردم و از طرفی هم در مواقع اضطراری در آن ادرار می کردم ، چرا که نگهبان ها در مورد من سخت گیری های بی حدی می کردند و تقریباً از من می ترسیدند .
به آنها گفته بودند که این آدم دو تا پاسبان را کشته است ، لذا آنها به چشم یک قاتل به من نگاه می کردند ، گاهی خود به قصد کشت و انتقام جویی مرا می زدند و توجهی به خواست ها و نیازهایم نداشتند .
روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمی دادند که به دستشویی بروم ، در این فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می کردم ، یک بار در همین دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می کشیدم ، ادرار لب پر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه را روی سرم خالی کرد .
یک دفعه جا خوردم ، آن قدر کارش زننده و غیر قابل تحمل بود که نمی دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم ، بغض بدجور گلویم را می فشرد ، یک بار دیگر هم که این اتفاق افتاد ، نگهبان ها آمدند بقیه ادرار را هم در راهرو ریختند ، آنگاه مرا مثل بوم غلتان روی آن می غلتاندند تا زمین را خشک کنند .
بعد از این جریان که حسابی روحم را آزردند احساس می کردم که شخصیتم را به لجن کشیده اند و دیگر این کار را نکردم ، در عوض ادرار درون کاسه را در گوشه های سلول می ریختم و یا به دیوار آجری آنجا می پاشیدم تا جذب و خشک شود ، لذا بعد از مدتی این سلول آن قدر بوی تعفن و گند گرفته بود که حد نداشت .
هر روز صبح که افسر نگهبان می آمد تا آمار بگیرد و حضور و غیاب کند ، وقتی دریچه روی در سلول را باز می کرد بوی گند به مشامش می خورد ، چند فحش آبدار خواهر و مادر می داد و می رفت ، در حالی که وارد سلول های دیگر می شد و با زندانی سلام و احوال پرسی می کرد . طبیعی بود که باید با همین وضع نماز می خواندم ، چاره ای نداشتم ، واقعاً امکانی برایم نبود تا بتوانم طهارت را رعایت کنم .
____________________________
1 . در اواخر دهه 1340 با افزایش حرکت های مسلحانه گروه های سیاسی مبارز و برانداز ، عملیات ضد براندازی و مقابله جویانه نهادهای امنیتی _ اطلاعاتی کشور نیز رو به فزونی نهاد ، اما در روند سرکوب حرکت و مهار مبارزین چند برخورد منجر به درگیری بین مراکز و نهادهای امنیتی و انتظامی و اطلاعاتی کشور روی داد ، در آذر 1349 شورای امنیت کشور برای جلوگیری از بروز چنین مشکلاتی در چرخه برخورد با مبارزین و عملیات ضد براندازی ، تمامی تیم های امنیتی _ انتظامی را موظف کرد تا پیش از هر حرکت و عملیات ضد براندازی با یکدیگر هماهنگی های لازم را صورت دهند .
در اواسط سال 1350 برای تداوم و هماهنگی عملیات مقابله جویانه با گروه های مسلح و برانداز ، تشکیلات جدیدی به نام کمیته مشترک ضد خرابکاری با مشارکت اداره کل سوم (امنیت داخلی) ساواک و ادارات دوم ارتش ، شهربانی و ژاندارمری ایجاد شد ، با این حال تأسیس کمیته به صورت رسمی به اوایل بهمن 1350 بر می گردد .
کمیته مشترک ضد خرابکاری فعالیت خود را در اداره اطلاعات شهربانی کشور مستقر در ساختمان زندان موقت شهربانی در مجاورت شهربانی کل کشور واقع در مرکز شهر (باغ ملی) شروع کرد ، اما مدتی بعد به ساختمان مستدیر (ساخت آلمان ها به سال 1316) واقع در میدان مشق (شمال غرب میدان توپخانه) منتقل شد .
پیش از تشکیل کمیته مشترک به دستور سپهبد مقدم (مدیر کل اداره سوم) در آبان 1349 کمیته ای برای بررسی اغتشاشات در دانشگاه ها ، در اداره سوم به وجود آمد که خیلی زود از مسیر اصلی خودش خارج شد و گروه های برانداز و مسلح را کشف کرد .
همچنین در سال 1350 در اوین کمیته ای ضد خرابکاری به سرپرستی منوچهر هوشنگ ازغندی (معروف به دکتر منوچهری) و در شهربانی نیز کمیته ای به همین منظور (مقابله با گروه های مبارز و برانداز) زیر نظر رئیس شهربانی به سرپرستی حسن ختائی و کارمندان اداره اطلاعات شهربانی به وجود آمده بود ، ناهماهنگی و برخوردهای مذکور بین تیم های عملیاتی این کمیته ها سبب اصلی تشکیل کمیته مشترک ضد خرابکاری در بهمن 1350 به فرمان شخص شاه شد .
پس از آن تمامی کمیته های مزبور منحل و کارمندان شان مأمور به خدمت در کمیته مشترک گردیدند و کلیه سرنخهای عملیاتی نیز در اختیار کمیته جدیدالتأسیس قرار گرفت ، در کمیته مشترک ابتکار عمل در دست اداره کل سوم ساواک بود و غالب مأموران به کار گرفته شده در آن از ساواک بودند ، این مأموران با شرکت در کلاس های آموزشی زیر نظر مدرسان ایرانی و اسرائیلی و نیز کسب تجربه ، مهارت فراوانی در تعقیب و مراقبت ، عملیات ضد خرابکاری ، بازجویی و شکنجه دست یافتند .
اولین رئیس کمیته مشترک ضد خرابکاری سپهبد جعفر قلی صدری (رئیس موقت شهربانی) و معاون کمیته تیمسار فضل الله جعفری (ریاست وقت گروه اطلاعات شهربانی) و رئیس ستاد آن پرویز ثابتی از مقامات بلند پایه ساواک (معروف به مقام امنیتی) بود ، سرتیپ رضا زندی پور ، دومین رئیس آن بود که توسط تیمی از سازمان مجاهدین خلق در 26 اسفند 1353 ترور شد و جای خود را به سرتیپ علی اصغر ودیعی داد ، سرتیپ جلال سجده ای نیز آخرین رئیس کمیته مشترک بود .
در اوایل خرداد 1352 پیشنهاداتی به تصویب محمد رضا پهلوی رسید که بر اساس آن سازمان کمیته مشترک به سه واحد (هر واحد در حد یک اداره ساواک) اطلاعاتی ، اجرایی و پشتیبانی تقسیم و رئیس کمیته نیز از بین امرای ساواک انتخاب می شد ، همچنین باید بولتن های ویژه کمیته از طریق ساواک به دست شاه می رسید ، از دیگر پیشنهادهای مصوب شاه ، تأمین اعتبارات مالی کمیته از بودجه نخست وزیری و تعیین محل استقرار آن در شهربانی بود .
بازداشتگاه کمیته مشترک ضد خرابکاری دارای چهار بند انفرادی با 86 سلول 5/2×5/1 متر و دو بند عمومی با 18 سلول بزرگ دویست نفری ، محل اعمال وحشیانه ترین شکنجه ها بود ، سلول ها و اتاق های هر بند در راهرویی بود که در طول از هم جدا شده بود تا زندانیان نتوانند سلول های روبرو را ببینند ، اختر رودباری می گوید : گاهی سه سلول انفرادی (سلول های کوچک 2×1 متر) در کوچه ای قرار داشت و وقتی ما می خواستیم به آنجا وارد شویم ابتدا از جایی به اندازه یک در می گذشتیم ، در آن کوچه با فاصله یک متر از دیوار بیرونی سه سلول انفرادی قرار داشت ، به نظر می رسید که سلول ها حاصل تبدیل سلول های جمعی به سه سلول است .
در سه طبقه ساختمان مدور بازداشتگاه کمیته ، اتاق های مخصوص بازجویان و شکنجه گران تعبیه شده بود ، از جمله آنها اتاق تمشیت یا اتاق حسینی بود که در آن متهم و زندانی تا سر حد مرگ شکنجه می شد تا اعتراف و اقرار نماید ، محوطه دوار بازداشتگاه با نرده هایی حافظ بندی و محصور شده بود که در تمامی قسمت های آن حرف S دیده می شد ، تا متهم نتواند خود را از طبقات بالا به پایین بیندازد و خودکشی کند .
زندانیان در بازداشتگاه کمیته به لحاظ استفاده از دستشویی و حمام در مضیقه بودند ، دوش های حمام در طبقه همکف قرار داشت ، زخم ها و جراحت های ناشی از شکنجه ها و ضربات شلاق در تنها بهداری کمیته به طرز نامطلوبی پانسمان می شد و پزشکیار کم سواد این بهداری برای کاهش دردهای زندانیان فقط به تجویز چند مسکن (نوالژین) و آسپرین اکتفا می کرد .
آویزان کردن از سقف ، دستبند قپانی ، آویزان کردن صلیبی ، شوک الکتریکی ، آپولو ، سوزاندن نقاط حساس بدن با فندک و شعله شمع ، قفس هیتردار ، صندلی هیتردار ، باتوم برقی و از همه بالاتر شلاق با کابل برقی را می توان از متداول ترین شکنجه های جلادان و مأموران شکنجه گر کمیته مشترک برشمرد .
از معروف ترین شکنجه گران و بازجویان کمیته می توان از ناصر نوذری (رسولی) ، محمد علی شعبانی ( حسینی) ، منوچهر وظیفه خواه (منوجهری) ، بهمن نادری پور (تهرانی) ، فریدون توانگری (آرش) ، زمانی ( زمردی) ، محمد تفصیلی (محمد خوشگله) ، مصطفی هیراد ( مصطفوی) و .... نام برد .
همچنین برخی از زندانیان سیاسی کمیته عبارت بودند از : آیت الله خامنه ای ، محمد علی رجایی ، کاظم ذوالانوار ، آیت الله قاضی طباطبایی ، آیت الله اشرفی اصفهانی ، آیت الله ربانی شیرازی ، خسرو گلسرخی ، دکتر علی شریعتی ، مسعود رجوی ، بهزاد نبوی ، مصطفی جوان خوشدل ، عزت الله شاهی ، مهدی غیوران ، مرضیه حدیدچی (دباغ) ، رضوانه دباغ ، عصمت باروتی ، فاطمه (عفت) موسوی ، زهرا جزایری ، طاهره سجادی ، اختر رودباری ، فریده کمالوند ، معصومه (مهین) محتاج ، رقیه واثقی ، وجیهه ملکی ، اکرم شیخ حسنی ، فاطمه حسینی ، وجیهه مرصوصی (همسر سعید حجاریان ) ....
از کسانی که بر اثر شکنجه های مأموران کمیته جان باختند می توان از امیر مراد نانکلی ، حسین کرمانشاهی اصل ، محمد دزیانی و فاطمه امینی نام برد .
این مکان مخوف اکنون تبدیل به موزه ای شده که در آن گوشه ای از سیاهی ها ، درنده خویی ها و ظلم بی حد بازجویان و شکنجه گران در طرفی و نیز مقاومت ها ، حماسه ها و ایستادگی ها را در طرف دیگر به تصویر کشیده است . ( دلانوا 184_ 190 ، خاطرات احمد احمد 283 ، کمان ش 195 ص 6 _ 7 ، کیهان ش 10713 نتایج بازدید تحقیقی از موزه عبرت )
 |