تاريخ: ٠٥/٠٨/١٣٨٨ تعداد بازديد صفحه: ١٨٣
همبستگی بین المللی با اشرف!

ایران دیدبان

"همبستگی ملی" هم مانند شورای ملی مقاومت و ریاست جمهوری مریم رجوی و رهبری انقلاب رجوی، و مثل بسیاری دیگر از ادعاهای رنگارنگ مجاهدین، كاریكاتور خنده آوری است كه هر از گاهی بنا بر نیاز و به منظور اقناع ِ كسانی كه راه برون رفت از بنبست ِ موجود مجاهدین را در اتحاد با سایر گروه ها می دانند، از سوی رجوی مطرح میشود.

از آنجا كه سایر گروه های سیاسی دست رجوی را خوانده و می دانند كه هدف مجاهدین از طرح همبستگی ملی یك آگهی تجاری برای یافتن چوب زیربغل در شرایط بحرانی و برآورده ساختن نیازهای مقطعی تشكیلاتی شان است ، وقعی به آن نمی نهند و نه تنها تا كنون بلكه بعد از این هم مطلقاً چنین امری محقق نخواهد شد.

رجوی اما از آنجا كه به بیماری دروغ گویی و وارونه نمایی مبتلاست، پس از آن كه سالهاست ساكنین ویلای اور را شورای ملی مقاومت و سمبل همبستگی ملی معرفی می كند، فراتر رفته و تجمعات اعضاء و خانواده ی مجاهدین در ماه گذشته را همبستگی بین المللی در پنج قاره با اشرف نامید!

پس از بی اعتنایی آمریكا و دولت عراق به گزافه گویی ها و باج طلبی های رجوی از آنجا كه وی ناچار شده بود به تجمعات پایان دهد و به گونه ای سرخوردگی اعضای گروه را جبران نماید با تقدیر از همبستگی بین المللی با مجاهدین و ادعای پیروزی، دستور برچیدن بساط مجاهدین از كنار خیابان چند كشور اروپایی را داد.

این در حالی است كه به جز حامیان خارجی شناخته شده و اعضای خانواده هایشان مطلقاً هیچ گروه و شخص سیاسی ایرانی و غیرایرانی در آكسیون های مجاهدین شركت نكرد و تجمعات مجاهدین هیچ دست آورد حقوقی و سیاسی برای آنان به همراه نداشت.

در همین باره یادداشت روز سایت دیدگاه به قلم سعید اطلس به بی اعتنایی گروه های سیاسی و نهادهای بین المللی به مجاهدین پرداخته و خلاف گویی رجوی با نام همبستگی بین المللی در پنج قاره ی جهان را اینگونه توصیف می كند:

« سکوت نسبی دولتهای غربی در قبال واقعۀ خونین اشرف و همچنین واکنش سرد سایر نیروهای مخالف رژیم، بویژه نیروهای سرنگونی طلب در رابطه با جنایات صورت گرفته بر علیه ساکنان غیر مسلح و بی دفاع اشرف کاملآ چشمگیر بود. البته گاه نظرات پراکندۀ انتقادی ای همراه با ابراز نگرانی در مورد اشرف از سوی بعضی ها شنیده می شد. این اظهارات عمومآ در انتقاد از اصرار رهبران مجاهدین در ماندنشان در عراق و یا اینکه بی ثمر بودن اعتصاب غذای آنان ابراز می شد.

ریشه یابی سیاسی در مورد علل سکوت دولت های غربی در قبال این موضوع و حتی بی تفاوتی های سئوال بر انگیز دیگر نیروهای اپوزیسیون از جمله سرنگونی طلبان نسبت به این واقعه انسانی و مبارزاتی کار پیچیده ای نیست و پاسخ های سیاسی روشنی دارند. اما آنچه که در این میان تعجب بر انگیز و قابل تامل می نماید، سکوت آن دسته از فعالین پناهندگی و حقوق بشری و بنگاه های رنگارنگی است که در خارج از کشور ظاهرآ به فعالیت مشغول اند.

متاسفانه آنچه که از عملکرد اکثر اداره کنندگان این مراکز پناهندگی و حقوق بشری استنباط می شود، اینست که آنها بر خلاف تعاریف رسمی از پناهندۀ سیاسی، پناهندگان ایرانی را بر اساس ذائقۀ سیاسی و معیار های ارزشی خود ارزش گذاری و تعریف می کنند. »

نویسنده در انتها با اشاره به گیر افتادن مجاهدین در عراق و ضرورت تن دادن آنها به همبستگی با سایر گروه ها برای خلاصی از این وضعیت نسبت به اوضاع پیش روی مجاهدین هشدار داده و چنین نتیجه می گیرد:

« یک واقعیت را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه اگر در دفعات قبل، دولت عراق تحت فشارهای مقامات رژیم ایران و خوشایند آنها دست به آزار و اذیت و ارتکاب جنایات برعلیه مجاهدین اشرف میزد، از این پس برای باز یافتن حیثیت سیاسی و اعمال اوتوریتۀ از دست رفته اش، با سبعیتی بیشتر وارد کارزار های بعدی خواهد شد... شایسته ترین راه برای کمک به خود و مردم بپاخاستۀ ایران، بوجود آوردن این شورای هماهنگی و یا همبستگی ملی واقعی است. »




 © Copyright 2004 www.irandidban.com