تاريخ: ٠١/٠٤/١٣٨٩ تعداد بازديد صفحه: ٢٦٣
مجاهدين از پيدايي تا فرجام(211)

دفتر تحقیقات و مطالعات سیاسی

« فصل سوم »

بحران عمليات و آشفتگي

• حضور در كردستان عراق

در طول سال 62 ، سازمان عمليات چشمگيري نداشت . چند عمليات كوچك در كردستان آن هم بر روي پايگاه هاي بسيج در جدار مرز و چند عمليات ترور در بعضي شهرها نشانگر ميزان توانايي سازمان بود .

فرار هواداران و سمپات هاي فعال به سوي كردستان عراق موجب تقويت تشكيلات كردستان گرديد و ابراهيم ذاكري ، عنصر قديمي مركزيت ، كم كم جاي خود را در بين ديگر مسئولين سازماني محكمتر كرده و به عنوان فرمانده كردستان با نام مستعار " صالح " اقدام به گسترش پايگاه هاي نظامي سازمان در آن منطقه كرد .

دولت عراق به منظور تقويت اين گروه ،‌ امكاناتي همچون خانه هاي مستقل در بغداد ،‌ موصل و كركوك و غذاي مناسب و پول كافي و تسليحات رزمي و تقويت راديو در اختيار سازمان گذارد . سازمان هماهنگ با استراتژي رژيم بعث عراق در مقابله با ايران ، اقدام به راه اندازي تيم هاي عملياتي دو نفره كرد . هدف اين تيم ها ايجاد رعب و وحشت با ترور نيروهاي مردمي شناخته شده در محلات شهرستان ها بود .

در مركزيت سازمان از مقطع 62 و 63 بحثي حول تدارك " قيام مسلحانه " صورت گرفت و تحت عنوان شكستن طلسم اختناق و آزاد نمودن انرژي و پتانسيل نهفته درون مردم به اين نتيجه رسيدند كه به منظور سازماندهي هسته ها ، سوار شدن بر موج نارضايتي ها ، تثبيت آلترناتيوي سازمان در افكار عمومي و بسيج امكانات سمپاتيك سازمان ، بايستي در هر يك از استان هاي كشور تحت نظر ستاد سياسي _ نظامي آن استان كه در خارج از كشور مستقر است ،‌ عمليات هايي انجام پذيرد .

از نيمه اول سال 63 مسئولين سابق استان هاي سازمان ، اقدام به گزينش اعضاي واحدهاي عملياتي در كردستان عراق كردند تا بعد از آموزش لازم از آبان ماه 1363 آنها را به داخل كشور اعزام نمايند . استان هاي سري اول اعزام :‌ اصفهان ، فارس ، خوزستان ، خراسان و تهران بود .

سازماندهي واحد عملياتي مركب از دو نفر بود : فرمانده و معاون فرمانده . واحد عملياتي با در دست داشتن ليستي از افرادي كه بايستي ترور شوند وارد استان مي شدند . از سوي ديگر هر هفته يك يا دو بار به وسيله تلفن با خارج از كشور ارتباط داشتند تا فرماندهانشان به وسيله تلفن آنها را هدايت نمايند . پيام هاي راديويي نيز مكمل ارتباطات تلفني بود .

رده تشكيلاتي اعضاي واحدها عموماً زير عضو و گاه عضو بود ، ليكن كيفيت كار فردي آنها در اسناد تشكيلاتي بسيار ضعيف ارزيابي مي شد . بسياري از افراد اين تيم هاي اعزامي از حل كوچكترين مشكلات امنيتي و عملياتي بر نمي آمدند .

در طول نيمه دوم سال 63 واحدهاي مذكور در سطح استان هاي ذكر شده اقدام به چند عمليات كردند و به موازات آنها در جهت تدارك عمليات هاي بعدي به جمع آوري باقيمانده نيروهاي هسته ها و هواداران معرفي شده از خارج مبادرت كردند .

البته امكانات سمپات هاي سازمان در آن زمان به بن بست خورده بود و آنان همكاري مناسبي با تيم هاي عملياتي نداشتند . سازمان در بي خبري از اوضاع و احوال سياسي _ روحي هواداران و خانواده هاي آنان ، دست به استفاده ازاين افراد مي زد كه در موارد متعددي به زيان سازمان تمام شد . (1)

• كشف تيم هاي عملياتي

پس از تشكيل وزارت اطلاعات در سال 1363 ، تيم هاي عملياتي مناطق مختلف توسط نيروهاي اين وزارتخانه كشف و خنثي شدند :

فارس : اولين تيم عملياتي بنا بر اسناد و شواهد ، بر اساس رد فني – اطلاعاتي شناسايي شد .

خوزستان : تيم عملياتي اين استان به علت يك حركت عجولانه لو رفت و متلاشي شد .

خراسان : تيم عملياتي بر اساس رديابي اطلاعات مأخوذه از تيم شيراز شناسايي شد و پس از مدتي مراقبت هدف عمليات مأموران واقع شد .

تهران : گشت و مراقبت مأموران وزارت اطلاعات و ردهاي فني _‌اطلاعاتي موجب شناسايي و فرو پاشي تيم عملياتي شد . (2)

• آغاز بحران هاي روحي اعضا

در همان مقطع (نيمه دوم سال 63) بحران هاي روحي ناشي از وضعيت تشكيلات سازمان ، در بين اعضا و هواداران تشكيلاتي آغاز گرديد . با گذشت زمان ، انفعال روحي ، يأس و افت خلاقيت هاي فردي در حل مسائل تشكيلاتي افزايش مي يافت . نيروها نسبت به آينده بدبين شدند و اتكاي به نفس خويش را در جريان عمليات ترور از دست داده بودند ، بگونه اي كه در زمان دستگيري غالباً هيچگونه واكنش تدافعي از خود نشان نمي دادند .

يكي از دستگير شدگان چنين توضيح مي دهد :‌

" وقتي ما وصل به تشكيلات نبوديم ، روحيه مان ضعيف و اميدهايمان را بر باد رفته تلقي مي كرديم ، هر چند به راديو گوش مي داديم ولي كفاف ارتزاق روحي مان نبود . ما عادت كرده بوديم كه فرمانبردار تشكيلات و وصل به تشكيلات باشيم تا هويت خويش را از دست ندهيم . ... گاه در جنگل بر سر يك قالب كره و يك تخم مرغ دعوا و منازعه صورت مي گرفت .... وقتي دستور داديم كه تيم محسن براي عمليات به جاده كنار شهر بروند ، همه شان گفتند :‌ روحيه نداريم ." (3)

در مدارك ديگري كه از تيم هاي عملياتي در همان مقطع به دست آمد ، به اين نكته نيز اشاره شده بود كه افراد احساس عدم انطباق با شرايط سياسي _ اجتماعي كشور كه بر خلاف تصور آنان بوده است ، داشته اند .

در سول 3 سال نظامي گري ، از سال 60 تا 63 ، تشكيلات بسته تر شد ، رفتارهاي سياسي اعضا و هواداران بيش از گذشته ، قالبي شده و كليشه اش شديدتر شد و همانند زندگي زنبوران هر كس چنين بروز مي داد كه رفتاري مشابه ديگري انجام داده است . گويي اين رفتارها بيش از آن كه ناشي از آموزش و تربيت تشكيلاتي باشد ،‌ همانند زندگي زنبور يا موريانه ،‌ غريزي و بدون ادراك و خودآگاهي بود .

در اين زمينه از شيوه تخليه به مثابه مكانيسم همسان سازي افراد تشكيلات به كار مي رفت آنان كه در عالم ذهن ترديد پيدا مي كردند و مسئله دار مي شدند ، مي بايست خود را تخليه كنند و در حضور فرمانده و يا مسئول مافوق اعتراف كنند و در واقع انديشه و پرسش را " گناه " دانسته و تصميم به ترك كامل آن بگيرند ، تا مانند سيستم زندگي موريانه ها و يا زنبورها بتوانند در نقش سربازان مطيع در اندام سازمان به حيات خويش ادامه دهند .

نفوذ و سيطره سازمان كه به علت تفتيش عقايد و باز پرسي از درون افراد ، هر روز بيشتر مي شد موجب اعتياد اعضا به مصرف روزانه گزارش نويسي و تخليه احساسات و شنود نوارهاي سرود براي تقويت غريزه فرمانبرداري مي گشت . اما برخي اوقات شبكه ظاهراً در هم تنيده اين شبيه سازي غير طبيعي ، چنان شكاف بر مي داشت كه حكايت آب در خوابگه مورچگان را تداعي مي كرد و ولوله و آشفتگي هاي نهان را آشكار مي ساخت .

جدا شدن هر از چند گاه بعضي از اعضاي قديمي سازمان و علني شدن آنها بر خلاف ميل و اراده رهبري تشكيلات ، هم حكايت از گسترش بحران هاي دروني داشت و هم به سهم خود موجب افزايش و تعميق آنها مي شد .

• جدايي يعقوبي

در زمستان 1363 ، در بين گروه هاي خارج از كشور به شكلي مبهم شايع شد كه پرويز يعقوبي مسن ترين عضو سازمان مجاهدين خلق (متولد 1314 ش) از سازمان مزبور و شورا كناره گرفته است . اين خبر در سال 1364 با انتشار كتابچه "‌ جمع بندي دو ساله از انحرافات رهبري سازمان مجاهدين خلق ايران " قطعيت پيدا كرد و واكنش هاي زيادي از سوي سازمان را موجب شد . (4)

يعقوبي كه زماني از ديد سازمان در چنان حدي از اهميت بود كه در كنار رجوي ، پنجمين فرد فهرست كانديداهاي نمايندگي دوره اول مجلس از تهران اعلام شد ،‌ (5) پس از جدايي با صفاتي نظير " اپورتونيست ، ضد انقلابي ، خائن ، ترسو ، خرده بورژوا و تسليم طلب " توصيف شد .

علي زركش فرد شماره دو سازمان در آن دوران در پيامي رسمي اعلام داشت :‌

" پرويز يعقوبي كه در سال 48 وارد سازمان شده بود ، از همان ابتدا به علت ضعف ها و كمبودها و اشكالات ايدئولوژيك و سياسي و تشكيلاتي ، هيچگاه مسئوليت جدي در سازمان نداشت و از حد يك عضو ساده هم بالاتر نيامد و به ناچار همواره توسط يك يا چند عضو يدك كشيده مي شد ." (6)

و سپس مقوله هاي خصوصي زندگي يعقوبي نيز به اين انشعاب سياسي كشيده شد :

" همسرش مينا ... گوييا در پاريس انقلابي و مجاهد شده است و اسباب سياهرويي پرويز هم تا حدودي اوست ... درباره مينا گفتني زياد است و في الواقع من شرم دادم كه واردش شوم ... " (7)

• انتقاد از سلطه فاشيسم در سازمان

بخش عمده كتابچه يعقوبي به تبيين و تحليلي _ دروني ، درباره فقدان دموكراسي در تشكيلات و شوراي ملي مقاومت اختصاص داشت ، يعقوبي مي نويسد :

" بر خلاف تمامي سازمان ها و احزاب انقلابي جهان كه مركزيت ، منتخب و مجري تصميمات كنگره بود و در قبال آن مسئول مي باشد ، مركزيت سازمان منتخب كنگره اي كه بالاترين ارگان سازمان مي باشد نبود ، بنابراين هيچگونه كنترل يا حسابرسي از مركزيت به عمل نمي آيد . چون سيستمي كه مركزيت بر سازمان حاكم نموده ، نه بر اساس و پايه سانتراليسم دموكراتيك ، بلكه سيستمي است كه مركزيت در آن فعال مايشاء بوده ، خود را در مقابل هيچ كس و يا هيچ ارگاني مسئول ندانسته و نمي داند و با برداشتي كه از صلاحيت ارائه مي دهد ، هيچ كس يا ارگاني را صالح براي رسيدگي به عملكرد و اقداماتش نمي داند ." (8)

در خصوص صلاحيت به نقل از جابرزاده و محمد حياتي ، در اين كتابچه مطالبي نقل مي شود كه نياز به توجه بيشتر دارد :

" ما به دستاوردهاي جديدي در سال 54 رسيده ايم كه ديگر سازمان ها و احزاب انقلابي فاقد آن هستند ، آن هم اصل صلاحيت (وحدت فرد و مسئوليت) است . بنابراين بالاترين عناصر و صالح ترين عنصر در مركزيت قرار مي گيرد و خودش متوجه مي شود كه كجاي كار غلط و اشتباه است و نبايد پا بگذارد ... ما اساساً اين بحث را نداريم كه اقليت بايد تابع اكثريت باشد . حرف آخر را هميشه مسعود مي زند ، دستورات مسعود لازم الاجرا است ، مثل فرمان پيامبر . عنصر پايين حق انتقاد به عنصر بالاتر از خود را ندارد ... براي گسترش دموكراسي چاره اي جز گسترش صلاحيت نيست ، مرز دموكراسي صلاحيت است ." (9)

اشاره به سال 54 ، اين نكته را در بر دارد كه پايه ريزي ديكتاتوري فردي در سازمان بعد از انقلاب ، مسبوق به سابقه است و آنچه روي داده يكي پس از ديگري مراحل طبيعي و اجتناب ناپذير دگرديسي پيشين بوده اند .

جابرزاده و حياتي در متن پاسخ خود به يعقوبي ، تصريح دارند كه رسيدن به " اصل صلاحيت " از دستاوردهاي سال 54 است ، حال آن كه رجوي سال ها بعد مدعي شده است كه اين اصل دستاورد يا مرحله دوم انقلاب ايدئولوژيك است .

البته در سازمان بيان و اظهار هر مطلب و استناد به هر حادثه و زمان معمولاً به "مورد مصرف " آن ارتباط دارد . تفسير و معنايي كه عناصر مركزيت از دموكراسي ارائه داده اند ، دست كمي از مسئله صلاحيت ندارد .

در جايي ديگر از كتابچه يعقوبي به نقل از محمد حياتي باز چنين تصريح شده است :

" دموكراسي اين نيست كه از همه نظرخواهي كنيم ، اجراي دموكراسي در سازمان چنين است كه مركزيت با دفتر سياسي مشورت كرده و تصميم مي گيرد . بدين ترتيب دموكراسي در سازمان به اجرا در مي آيد ... " (10)

حاكميت چنين ديدگاهي در تشكيلات ، عضو قديمي و وفادار سازمان را كه قطعاً در جنايات سازمان در سال هاي پس از پيروزي انقلاب _ كه خود نيز بدان معترف مي باشد _ مسئول و شريك است ، به جايي رساند كه در مورد آينده موهوم وعده داده شده شك كند و آن را تظاهر و پيرايه بداند :‌

" در صورت پيروزي با چنين ديدگاه و تفكري ، مركزيت درصدد تعميم حاكميت ديكتاتوري خود بر جامعه نيز خواهد بود ... آيا نبايد نسبت به اين شعارها با شك و ترديد نظر كرده و آنها را فقط زيور و پيرايه اي بيش ندانست ؟! از طرف ديگر چنانچه به حاكميت رسيديم چطور مي توانيم دموكراسي را در جامعه اعمال كنيم ؟ ‌در صورتي كه نه اعضا و نه كادرها چيزي از حد و حدود دموكراسي انقلابي مي دانند و نه مي دانند كه چگونه بايد سانتراليسم دموكراتيك اعمال گردد و نه آموزشي در اين باره ديده و يا نه به يك زندگاني دموكراتيزه عادت نموده اند ... " (11)

يعقوبي با اشاره به آنچه در سال 60 سازمان را به ورطه نابودي كشاند و ريشه يابي فرايند ناكامي و سقوط پس از 30 خرداد مي گويد :

" مركزيت سازمان بدون اين كه سطح سازمان را در جريان بگذارد و نظرخواهي نمايد ، تصميم مي گيرد تا سازمان را از سياسي به سياسي _ نظامي تبديل كند و بدون طي مراحل آماده سازي سطح سازمان و كسب آمادگي لازم براي يك مبارزه مسلحانه ، سازمان را به ميدان عمل بكشاند . " (12)

" .... از خرداد 60 به اين طرف ، مركزيت رأساً و بدون اطلاع سطح سازمان ، تصميماتي را اتخاذ كرده و وجه دموكراتيك را نقض نموده ، كه مهمترين آنها عبارت اند از صدور اعلاميه نظامي شماره 25 مورخ 28 خرداد 60 و تصميم به مبارزه مسلحانه ، بدون اين كه آمادگي لازم را داشته باشيم .

اين تصميمات بدون اين كه بر طبق ضوابط تشكيلاتي در سطح سازمان مطرح و پس از نظرخواهي و تأييد بته مرحله عمل درآيد ، به اجرا درآمده بود . كه نتيجه اين تصميمات منجر به از دست رفتن بسياري از نيروهاي ارزنده سازمان و شكست نظامي هر دو مرحله گرديد . از طرفي اتخاذ چنين شيوه هايي از طرف مركزيت به تدريج منجر به حاكميت سيستم ديكتاتوري و عدم اجراي كامل سانتراليسم دموكراتيك و برخورد غير دموكراتيك با منتقدين درون سازمان شده است ." (13)

وي با اشاره به مسئله استقرار سازمان در عراق و تأكيد مركزيت بر مشروع بودن آن خطاب به ابريشمچي مي نويسد :

" ... در اين رابطه از طرف شما هيچ بحث و تحليلي نشده بود و حتي خبري هم در اين مورد به ما نداده بوديد . آنچه مطرح نمودم دو مسئله بود : يكي مشروع و نامشروع و ديگر وابستگي و ناوابستگي .... عراق حكومتي است كه با روش هاي فاشيستي اداره مي شود ، چه طور ما مي توانيم از آن استفاده كنيم ؟! ... برخوردش با مردم عراق ، خلق كُرد ، جنبش فلسطين ، انقلاب ايران ، نمونه هاي بيني است ،‌آيا اينها بيانگر ماهيتش نمي باشد ؟! " (14)

يعقوبي درباره انگيزه واقعي سازمان از رفتن به عراق اينگونه داوري كرده است :

" .... مركزيت به خاطر خروج از بن بستي كه بدان دچار شده بود ، رفتن به عراق و تغيير كيفي در استفاده از امكانات آن را به عنوان تنها راه نجات و حفظ موقعيت خود و رسيدن به حاكميت تشخيص داد ... " (15)

__________________________

1- رخدادهاي سمخا ... ، ج 2 ، وقايع سال 63

2- همان ، گزارش كشف تيم هاي ترور در سال 63

3- همان ، ص 76 ،‌ متخذ از پرونده مسعود فرمانبردار

4- اولين واكنش ها در نشريه مجاهد ش 246 درج شده است .

5- سازمان در اسفند ماه 1358 جزوه اي در معرفي كانديداهاي تهران منتشر ساخت . ترتيب اسامي افراد و معرفي آنها مي توانست نشانگر نوعي مرتبت سازماني و تشكيلاتي نيز باشد : مسعود رجوي ، عباس داوري ،‌ مهدي ابريشمچي ، محمود احمدي ، پرويز يعقوبي ، محمد سيدي كاشاني و ... (موسي خياباني نفر دوم سازمان از تبريز كانديدا شده بود)

در شهر زندگي پرويز يعقوبي پس از بيان سوابق وي در جريان نهضت ملي ، نهضت مقاومت جبهه ملي ، نهضت آزادي و توضيحي در مورد سابقه زندان وي در سال 1342 اين توصيفات را درباره او نوشتند :‌

" رويز به علت اين كه از نظر پليس يك عنصر شناخته شده بود ، دشواري هايش براي ادامه فعاليت دو چندان بود . با همه اينها او توانست پس از تماس هاي پراكنده كه با برخي از اعضاي سازمان داشت ،‌به طور مشخص در سال 48 وقتي كه ديگر حساسيت پليس در موردش منتفي شده بود ، به سازمان مجاهدين خلق ايران بپيوندد . او در يكي از واحدهاي سازمان تحت مسئوليت و آموزش شهيد سعيد محسن به فعاليت پرداخت . مدتي نيز تحت مسئوليت شهيد محمود عسكري زاده و علي اصغر بديع زادگان قرار داشت . پرويز در جريان ضربه شهريور 50 در يكي از خانه هاي تيمي سازمان به اتفاق مجاهدين شهيد رضا رضايي و علي باكري دستگير شد . در اوين به شدت زير شكنجه قرار گرفت ، سپس در يك بيدادگاه نظامي محاكمه و به 10 سال زندان محكوم شد .

وي در دوران اسارت مدت ها به عنوان نماينده زندانيان ، فعالانه در جهت احقاق حقوق زندانيان سياسي مبارزه مي كرد ، پرويز عليرغم سن زياد و پس از سال ها مبارزه پيگير وقتي كه وارد زندان شد داراي چنان روحيه پرشوري بود كه براي همه اعضاي سازمان آموزنده بود . اين برادر رزمنده در سخت ترين شرايط خفقان پليسي در زندان ، يكپارچه اميد و جوشش و حركت بود . در زندان يك لحظه آرام نداشت ، وجود او در هر جا جمع برادران را گرمي مي بخشيد ، به همين علت همواره مورد فشار و آزار و حساسيت پليس زندان قرار داشت . يك مرتبه نيز از زندان قصر تهران به زندان سنندج تبعيد شد . سال 54 او را به خاطر فعاليت هايش در زندان به اوين منتقل كردند ..... " فرازهايي از سوابق انقلابي .... ص 8 – 37 . و روزنامه كيهان ، 20/11/58 ، ص 15

6- نشريه مجاهد ، ش 248 ، ص 4 . بخشي از اطلاعيه علي زركش

7- همان منبع

8- يعقوبي ، جمع بندي دو ساله از انحرافات .... ص 6 – 7 ، نامه خطاب به ابريشمچي

9- همان ، ص 9 ، نامه خطاب به ابريشمچي ، همين مضمون به نقل از مهدي ابريشمچي در صص 63 – 64

10- همان ، ص 4 ، نامه خطاب به ابريشمچي

11- همان ، ص 5 – 6 ، نامه خطاب به ابريشمچي

12- همان ، ص 4 ،‌ نامه خطاب به ابريشمچي

13- همان ، ص 24

14- همان ، ص 99 – 100

15- همان ، ص 11




 © Copyright 2004 www.irandidban.com